چرندیات خودمانی ...

سلام :

       کاش میشد لذت تمام نمیشد ! .... کاش میشد آن را به زنجیر کشید ... کاش میشد به هیچ لذتی عادت نکرد ! اما نه لذت تمام میشود ولی این ما هستیم که بالاتر میرویم با رسیدن به هر لذت تجربه نشده ای تشنه تر میشویم و انتظار مان بیشتر میشود .... دیگر آن قاقا لی لی های کودکی اقناعمان نمیکند ! آن هر چه بود تمام شد امروز در فکر رسیدن به لذت دیگری هستیم ! تو اسمش را بگذار آرزو ! ... و چه درست میگفت آن بزرگ که قدر آدم ها به اندازه ی آرزوهایی است که میکنند ! همیشه فکر میکردم چرا نمیشود لذتها را نگه داشت و چرا هر لذتی مانند آبی که بر زمین ریخته بخارمیشود و میرود ؟ اما حالا میبینم که این لذتها نیستند که تغییر میکنند این ما هستیم که بالاتر میرویم و توقع مان از لذت عمیق تر میشود ... جایی هست که هر لذتی پایان میگیرد و ما تشنه به دنبال لذتی عمیقتر میرویم ...  

                                        ***************   

                           بعضی لحظات رو میشه خشک و خالی برگزار کرد بی هیچ لطافتی بی هیچ جذابیتی ! میشه حرفها رو همین جور که هست نتراشیده و بی روح تحویل کسی که دوست میداریم بدیم ؛ میشه بی هیچ ذوقی لحظات رو تمام کرد و فکر کنی که خب لابد این تنها کاری بود که میتونستی بکنی ولی نه یه کم ذوق داشته باش یک کم سلیقه ! سلیقه ای که احساست رو در اون آمیخته کرده باشی خیلی لحظات تکرار شدنی نیست ! اگه اینجور برخورد نکنی اون لحظات خیلی زود میمیره و از خاطرت میره ولی بعضی لحظات رو باید یک جوری جذابش کرد یک جوری زنده اش کرد تا با دیدن نشانه ای و علامتی بیادت بیاد که وای یاد اون روز بخیر ! و اون لحظات ! ... میشه اون لحظات رو با نشانه ای برای همیشه زنده اش کرد با صدای خوش آهنگ ترانه ای مثل شنیدن ترانه ی سحر انگیز پری کجایی ؟ یا شد خزان بدیع زاده یا الهه ی ناز بنان یا شب که از راه میرسه از هایده ... زمزمه ی آب رودخانه یا صدای موزون موجهای دریا ! و یا حتی خوردن یک چایی داغ در کوران زمستان و بخاری که از نفس بیرون میاد .... همه و همه نشانه باقی میمونه که وقتی سالها بعد نگاه کنی بیاد عزیزی بیفتی و دلت بلزره ! بله ما این نشانه ها رو تنها حس نکردیم باهاش زندگی کردیم !

                                         ***************

                                  جایی در مسیر زندگی هست که در آن تمام میشوی نه اینکه بمیریم نه تمام میشویم ! مردن برای سر آمدن نفس کشیدن است ! اما تمام شدن آن لحظه ای است که همه ی حرفهایت تمام میشود همه ی اندیشه هایت ته میکشد آن لحظه که سرت به بن بست میخورد و از شدت این برخورد گیج میشوی ! جایی که دوست داشتن تمام میشود آن لحظه اگر عشقی نباشد دیگر قدمی بر نمیداری ! آنجا که دیگر زبانت بند می آید و حالا این چشمها هستند که میگویند تو چه میخواهی ! دیگر نمیتوانی بخودت دروغ بگویی ! تقلب کنی و یا طفره بروی ! همه ی ذهنت به بن بست میرسد و گامهایت سنگین میشود آن لحظه است که خودت را می شناسی و زندگی را !

                                           ***************        

                   جایی هست که حرفهای قشنگ هم پایان میگیرد دلم میخواهد آن وقت صورتت را ببینم ! ......

              چقدر آدمها عجیبند ! درست همان لحظه که نزدیک میشوی دور میشوند و آنگاه که میگریزی به دنبالت روان میشوند تا تو را پیدا کنند ! مرا بیاد آن مولاژهای شیمی آلی می اندازی ! همیشه بین مولکولها نیرویی است که نه آنها را به هم نزدیک میکند و نه میگذارد از هم رها باشند ! چه نیروی متضاد عجیبی ! ولی میخواهم از همه ی این بندها رها شوم !            

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Fariba

در خارج از كشور هم اين فكر مدتی ست كه جاری ست و به تازه گی صداهای عملی شدنش رو می شه شنيد و اگر امكانش باشه ديدار از اين خانواده ها بی آنكه مجبور باشن حوادث جانخراشو تكرار كنن بلكه فقط بدونن تنها نيستن

عقيق

ضمن سلام و ادب خدمت دكتر عزيز اين مطلب انعكاس نگاه آيزايا برلين نيست، اگر چه در پاره اي از مطلب به نكته اي از كتاب چهار مقاله اشاره شده. از اين توضيح كه بگذريم، منظور بنده از تكثر قدرت در واقع به رسميت شناختن استقلال هر يك از حوزه‌ها كاري رشته هاي گوناگون است، شايد قدرت سياسي با نام قدرت بيشتر عجين باشد، اما علم هم قدرت است، رسانه قدرتي ديگر، دين قدرتي ديگر،و قس علي هذا. از اين باب قدرتند كه بشر را ابزاري جديد مي بخشند و هر يك راهگشايي خاص خود را دارد. به نظر اينجانب اگر تفكيك و استقلال اين حوزه ها به رسميت شناخته نشود بسيار براي جامعه خطرناك خواهد بود. از آنرو كه در خدمت يك هدف درآمده و در واقع كاركرد خود را از دست مي‌دهند و تبديل به اسمي مسخ شده درخواهند آمد. و از اينرو حقيقت و واقعيت قلب خواهد شد به نامي بي مسما. چنان كه خودتان رويت مي فرماييد كه در خيلي از مراكز كشور ما تحقيقات معنايي ظاهري دارد و در واقع تكرار همان آيات و احاديث مورد نظر مقام معظم است، نه بيشتر. يعني تكه هايي از علم را تكه هايي از دين را تكه هايي از هر چه من مي پسندم را بيار نه لباس علم را نه لباس دين را و... در هر صورت من با ديكتاتور

عقيق

چرا در دفتر عشق خطي نمي نويسيد؟!!! چرا؟ قول داده بوديد قبلا

حامد

سلام مشكلتون با بلاگفا حل شد؟امن با دوستام راجع به اين مشگل صحبت كردم.گفت بايد explorer پاك كنيد.بعد دوباره نصبش كنيد.اگه هم نرم افزارشو نداريد ميتونيد قبل از پاك كردن دانلودش كنيد.اميدوارم كه با اين كار مشكلتون حل بشه

زمانیان

سلام . انشالله هیچ موقع تموم نشوید از تمام شدن سخن گفتید یاد دو فیلسوف افتادم که درست به همین موضوع اشاراتی کرده اند. هاسپرس و اونامونا به کرانمندی و مرزهای وجودی ادمی پرداخته اند. هاسپرس از آ، به عنوان موقعیت مرزی نام می برد. و آن مرزهایی است که دیگر آن سوی آن من وجود ندارم. من یک جایی تمام می شوم. من در آن جا نیستم. مرگ البته یکی از مظاهر موعیت مرزی است اما همه چیز به مرگ ختم نمی شود. علم من یک جایی تمام می شود. سلامتی - افق دید - توانایی جسمی - و... همه از مصادیق چیزهایی است که من دارم اما محدود. من محدودم و مساله این است. اما گویی انسان به تعبیر اونامونو درد جاودانگی دارد. می خواهد بماند و جاودانه شود. در تعالیم دینی دو عنصر کانونی وجود دارد که وضع انسان را به او گوشزد می کند: عنصر اول را خدا اندیشی می نامند . دوم را مرگ اندیشی. و این دو در نهج البلاغه به وفور آمده است. در نهج البلاغه آمده است که هر صبحگاه ملکی جهانیان را ندا می دهد بزایید برای مردن. بسازید برای خراب شدن و جمع کنید برای از دست دادن.

fariba

سلام. رضا دادشی معلومه تو هم مثل آبجيت به اندازه ی موهای سرت عاشقی كردی كه اينقدر حالتاشو از حفظي. [خنده]

رضا منصورزاده

راستی اون فرشته ای که جناب زمانیان عزیز از قول حضرت علی از وی یاد کرده اند اخیرا به یمن تلاشهای بی وقفه ی دولت خدمتگزار در طی یک اقدام باشکوه در نظام مقدس جمهوری اسلامی دوباره احیا شده و نیز به گزارش خبرگزاری فارس شدیدا شروع به گرد و خاک کرده بگونه ای که اخیرا فعالیت جدی خودش رو در طی حوادث اخیر در میعادگاه کهریزک و همچنین اوین و سایر مراکز فرهنگی هنری توسعه داده و اقدامات خودش رو به اجرا گذاشته ! علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر میتوانند همه روزه حتی شبها به ستادهای نیروهای مهربان انتظامی و سپاه و برادران جان بر کف لباس شخصی مراجعه و جهت همکاری از یاری مهرورزی دولت مردمی نیز بهره مند شوند !

رضا منصورزاده

خب چند روزی( احتمالا تا 15 شهریور ) به اینترنت دسترسی نخواهم داشت و خلاصه مجبور به مسافرتم . امیدوارم دوستان هوای این دکان ما را داشته باشند. التماس دعا ! ....

fariba

سلام بزایید برای مردن. بسازید برای خراب شدن و جمع کنید برای از دست دادن. اين جملات من رو ياد اريك فروم در كتاب" داشتن يا بودن" انداخت. همه ی سيری كه مطرح شده، سير شدنی و فرا رفتنی انسانه كه از زايش يا مردن به آگاهی عميق و بالاتری می رسه. از ساختن تا خراب شدن و جمع كردن تا از دست دادن. مهم اينه كه تا در انسان درد از دست دادنی نبود، جمع شدن ارزش تجربی پيدا نمي كرد هر چيزی كه در اين سطح زندگی قابل لمسه ضد خودش رو در درونش به طور بالقوه داره كه اين ضد به بقا و اهميت اون كمك می كنه به شناخته شدنش كمك مي كنه

Farda

میبینی چه راحت تمام شدم . یه زمان معتقد یودم این تموم شدن نیست یه جور ‍ پوست انداختن است وارد شدن به قالبی دیگر،ولی الان به شدت معتقدم که مدتهاست دیگه پوست نمیندازم از پیله دراومدم، گشتم و گشتم و حالا دیگه فرسودگی است که به جان دستور میدهد. تموم شد به همین راحتی و یه روز خبر تموم شدن همیشگی رو ا ی میلی یا اس ام اسی بهت میرسونه . اینه پایان اون همه اومدن، دویدن و به جایی رسیدن وبه جای دیگری نرسیدن و در حسرت واموندنت موندن. عذر تاخیرم در نوشتن رو بپذیر. [خجالت] مشابه مسافرتی که رفتی رو رفتم [چشمک]