سلام :

            امروز تصمیم گرفتم درباره ی غزلی بنویسم که قطعا بخاطر زیبایی مفهوم شنیده اید ولی اشاره به نکاتی از آن خالی از لطف نیست. این غزل را اولین بار از استاد شهرام ناظری شنیدم و لذت بردم البته عیب من این است که وقتی شعری ترانه ای برای آواز میشود خیلی وقتها آنقدر مفتون آواز میشوم که زیبایی نکات شعر مورد غفلت قرار میگیرد. اما غزل مولانا چنین است که لابد شنیده اید :

            دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

                                    به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد

     شاید برای ما که به میانه ی راه زندگی رسیده ایم معنی و توصیه ی حضرت مولانا بسیار ملموس تر از جوانان باشد که اصرار بر تجربه ی خویش دارند و راه های رفته را میخواهند دوباره بروند.این بیت یک توصیه ی اساسی برای زندگی است اینکه هم نشین تو از تو به باید !  خصلت زندگی آدمی این است که بدون هیچ نقشه ی راهی باید زندگی و فراز و نشیب های آن را طی کند و طبعا هیچ توصیه ای سودمند تر از این نیست که از مصاحبت و مجالست افرادی سود ببرد که از دل انسان و حالات و مشکلات اش بخوبی آگاهند. حالا چرا از دل آگاه بودن اینقدر اهمیت دارد ؟ چون دل انسان است که نیروی حرکت انسان را بسوی هر هدفی تامین میکند پیش تر هم عرض کرده بودم تا دل انسان چیزی یا کسی را نخواهد محال است انسان قدمی بردارد . پس شناختن دل و خصوصیات آن برای انسانی که میخواهد آگاهانه زندگی کند بسیار تعیین کننده و حیاتی است پس باید به دنبال اهل دل بود و از علم و حکمت آنان آموخت از طرفی این اهل دل و در واقع اولیای حق چنان بستر محشری برای رشد فراهم میکنند که در پای درخت وجودشان گل های تر شاداب و معطری می روید. اما بیت بعدی تذکر بجای دیگری میدهد :

                درین بازار عطاران مرو هرسو چو بیکاران 

                                             به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

از طرفی عرضه ی آگاهی های جعلی و دروغین در این بازار مکاره کم نیست و از هر سو به اندیشه ای و مکتبی فراخوانده میشوید در حالیکه مشخص نیست این آگاهی و دعوت به حقیقت واقعی است یا کاذب ؟ پس باید به دنبال دلیل و نشانه ها بود بقول سعدی مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید ! هر اندیشه و ادعایی از محصولات و رفتارها سنجیده میشود نه از ادعاها و تبلیغات ! اگر فکری مذهبی آیینی در پیروان اش شادابی و عشق و حرکت آفرید نشاندهنده آن است که به اصولی محکم و درست متکی است برعکس اگر آنچه از پیروان هر مکتب شاهدیم حکایت از پریشانی رفتار و سلوک و بی حرکتی داشته باشد این خود گویای آن است که آنچه ادعای آن مکتب و اندیشه است توهمی بیش نیست. اما تکیه کلام مولانا بر قند و شکر نه بخاطر علاقه ی مولانا به شیرینی است بلکه ناشی از دلبستگی مولانا به شادابی و شیرینی روح است در مقابل تلخی وتند مزاجی روح که محصول افکار و باورهایی است که دل را پژمرده میکند. 

              ترازو گر نداری پس تورا زو ره زند هرکس

                                          یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد 

      مولانا در ادامه هشدار میدهد که درین راه از ترازوی عقل و باور قلبی باید بهره برد و اگر چنین ترازویی در اختیار نداری خیلی زود فریب میخوری و گمان میکنی که آن مدعی چیز با ارزشی دارد و این توصیه ی مهمی است وقتی توانایی تشخیص نداری باید از اهل اش کمک بگیری البته کسانی که مورد وثوق و اعتمادند .

                         تو را بر در نشاند او به طراری که می آیم

                                               تو منشین منتظر بر در که این خانه دو در دارد      

          مولانا تذکر میدهد افراد مزور و ریاکار که انسان را به باورهای خود دعوت میکنند اعتماد انسان را بخود جلب میکنند و سرکار میگذارند در حالی که با نفاق و ریاکاری انسان را گمراه میکنند و خود از راه دیگری میروند و انسان را تنها میگذارند.        

/ 1 نظر / 32 بازدید
آرزو

سلام استاد بسیار زیبا تحلیل فرمودید. تشخیص راه از بیراهه و فریب از واقعیت خود تبحری میخواهد که جز با تجربه نمیتوان بدست آورد. همواره پس از یک تجربه بایددیده گشود بر واقعیت تجربه وازصدفش در گرانبهایی برداشت که اینچنین بزرگان راهبرندو مقتدا.ممنون که هستید و قلم میفرسایید هرچند پر مشغله اید.