پریشان گویی ....

سلام :

                    نوای سازها حرفهای ناگفته ی دل را چه زیبا تصویر میکنند . گاهی همه ی بار احساس را نمیتوان بر کلمات حمل کرد گویی کلمات در زیر بار احساس خرد میشوند طاقت ندارند و ظرفشان بیشتر گنجایش ندارد . کلمات در جایی از احساس عقب میمانند باید بدوند تا برسند اما نمی رسند . امشب در این دیر هنگام شب  صدای تار و پیانوی آهنگی مسحورم کرده است مثل خیلی از ترانه ها و نواهای جادویی .... چقدر از این بالا و پایین رفتن های گامها لذت میبرم مخصوصا با یک ملودی آرام و هیجان انگیز .... در این خلوت و سکوت هیچ نیست الا صدای این آهنگ و تو با تمام سلولهایت زخمه ها را احساس میکنی زخمه هایی بر تار جانت ..... مثل آن پیانوی جواد معروفی ... تار جلیل شهناز ... نی کسایی .... تنبک حسین تهرانی ... یا پیانوی ریچارد کلایدرمن ... گویی آفرینش همه تسبیح گویند و تو در این میان مبهوت .....

                                            *************

                    این صحبت حضرت شمس تبریزی برایم خیلی خیلی زیباست . سرشار از اسرار نهفته  و بنوعی پاسخی است بر پرسشهایی که سالهاست ذهنم را و جانم را آشفته می ساخته است به راستی که گویی آن بزرگان توان دیدن آیینه ی دل را داشته اند و اسراری را که در ضمیر نهان عالم نهفته است چه زیبا میگوید آن شمس تبریز - آن گمنام آن همیشه گمنام ِ بی نشان که چون یار شیفته اش نبود که مزاری از خود بجا گذارد و دفتری و دستکی و مریدانی و جمع ِخرقه پوشانی .... تنها آمد و تنها رفت ...اما چه زیبا میگوید  که :

              « پیش ما کسی یک بار مسلمان نتواند شدن ! ... مسلمان میشود و کافر میشود و باز مسلمان میشود و هر باری از او چیزی بیرون می آید تا آن وقت که کامل شود ! » 

            چقدر این سخن زیبا و معنادار است . همیشه از اینکه در هر دورانی از زندگی به تبع خیلی مسائل که رخ میدهد و حالاتی که بر ما رخ میدهد دست به تغییر باورهای خود میزنیم تا جایی که هر بار تغییر عقیده های عظیمی گاه در ما رخ میدهد نگران بودم و سخت آشفته ام میکرد . خودم میدانم که باورهای امروزم آتشی است در خرمن باورهای دیروزم ! و اگر آن من ِ دیروزم میدانست که من ِ امروزم چقدر نسبت به آن باورهای دیروز کافر خواهد شد قطعا در خرمن من ِ امروزم آتش میزد ! ... ولی سخن عمیق ِ مولانا شمس چشم ما را به این حقیقت ناب میگشاید که چنین نیست که مسلمانی ما یکبار و برای همیشه در دل ما نهادینه شود ! ما دائم در باورهای خودمان نوسان و تغییراتی خواهیم داشت تا نهایتا به آن مرحله ی بلند برسیم که دیدی عمیق و کامل به روح مسلمانی خویش پیدا کنیم !‌ ... این نکته ی بسیار ارزشمندی است و حاکی از دید بلند بزرگان گذشته ی ماست که زندگی را تا انتها دیده بودند .

 

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
ناهید

سلام دکتر عزیز . متن زیبا و دلچسبی بود . واقعا حرکت و تغییر لازمه ی تفکر است که اگر غیر از این باشد به گندابی از اندیبشه های کپک زده تبدیل میشویم . باورهای دیروزمان باید به سکویی برای تغییرات امروز و اعتقادات امروزمان به سفری پر تحرک برای فردایمان تبدیل شود . یکی از زیبائیهای موسیقی این است که فکر را به پویائی وا میدارد . در عمق ذهن و اندیشه رسوخ کرده و آن را از خمودی و ایستائی بیرون میکشد . خوشبختانه موسیقی اصیل ایران دارای چنین مشخصه هست . گوش دادن به این نوع موسیقی به روح طراوت میبخشد و در همان حال مانند تیغ شمشیر آن را میشکافد تا از بطن زخمها روحی دیگر حلول کند [رویا]

م.زمانی

سلام دکتر از نوشته تان خیلی لذت بردم. این روزهای سخت وقتی با کلام بزرگان ما همچون شمس تبریزی و با نواهای آشنایی از دنیای موسیقی اصیل همراه می شود ، برایمان قابل تحمل تر می شود. انگار از میان قرنهای گذشته مرحمی برای دردهایت پیدا می شود. یا دلی که با تو همدردی کند. کسی که حالت را بفهمد و تو را با کلامش آرام کند. دستت را بگیرد و تو را از جاده های تاریک و وحشت زده به مسیر امنی برساند. موسیقی اصیل ایرانی به ذهن قدرت بیان می دهد. قدرت دوباره ساختن. از عجله و اضطراب رهایت می کند و مجالی برای اندیشیدن می دهد. تمرکز می دهد و شخص را وادار به شناخت میکند. خوب گوش دادن را می آموزد و برای رسیدن به هدف میانبر نمی زند . به لایه های زیرین روح رسوخ می کند و رضایت دائمی می آورد. تلفیق اشعار مولانا با نوای تار ، بهترین مسکنی است که میتواند در این وضعیت آراممان کند.

پسرك فضول

سلام دكتر عزيز! چطوري؟ مدتي بود به سراغت نيامده بودم. هنوز خوش گفتاري و متنهايت به دل مي نشيند. به وب قبلي رفتم ديدم فيلتر شده ولي بالاخره پيدات كردم. پسرك موقتا آپ نمي شود ولي سبز نويسي (البته محيط زيستي!) شده ام كه خودم هستم. به گونه اي خودم رابه شما معرفي خواهم كرد. ولي بدان كه هنوز دوستار نوشته هايت هستم. ارادتمند پسرك فضول

شروه

مطلبی درج درهمان صفحه

رضا منصورزاده

ای گنده تر از رستم و آرنولد و شِرک پولدارتر از سهام داران اُپک این بار هم انگار تو شانس آوردی ما خوشهّ سه شدیم و تو خوشهّ یک! استاد محمدرضا ترکی

رضا منصورزاده

بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه عبدالجبار کاکایی شاعر بزرگ سبز

ر . م . مبهوت

ما که بدون گوش کردن آهنگ هم مبهوتیم وای بروزی که .... نخورده مست شنیدی همه مست می و من مست ساقی تغییر جریان سیلان رمز ماندگاری و ابدی شدن است سیر وسفر در زیر بنای عرفان ما نهادینه شده و رفتن ( نه رفتن طولی و عرضی ) تغییر در حالات مختلف از طلب تا به فنا و رسیدن به بقا ... بدون تغییر حاشا با پیر ساغر پرست بروزم