وقتی لذت نمیبریم ! ....

سلام :

                   ما بعنوان انسان تاجر لذت ایم و در زندگی اصولا به راهی میرویم که لذتی همراه داشته باشد حالا اعم از لذت مادی و جسمی یا لذت معنوی و روحانی ! ... طبعا برعکس هم اتفاق می افتد یعنی هرچه که لذت اش را از دست بدهد خود بخود از چشم و دل مان می افتد ولو بظاهر خیلی بخودمان فشار بیاوریم که پایبند و وفادارش باشیم ولی عملا آن موضوع از چشم و دل مان محو میشود نسبت به آن عادت میکنیم و  به آن تمرکز نمیکنیم و نهایتا غفلت میکنیم چرا که از آن لذتی نمیبریم . گاهی روح و فکر ما آنقدر دنبال لذت از موضوعات بزرگ و پیچیده میرود که پاره ای از شادی ها و لذت های کوچک را فراموش میکنیم ! یا آنرا حذف میکنیم در حالیکه تعادل روح و جسم ما به همین چیزهای کوچک است !!... همیشه انسان ما بین دو دسته از شادی ها و لذت ها در تردد و افراط و تفریط است یعنی گاهی حسابی درگیر شادی های روزمره و خوشی های آن میشویم  مثل عده ای که گاهی غرق موسیقی و رقص و آواز و مد لباس و غیره میشوند بطوریکه این قضیه خوراک شبانه روزی آنان میشود یا عده ای که حرص پول و حتی کار دارند و زندگی شان میشوند کار و ساعت پول در آوردن و حریص تر شدن و خوشگذرانی های احمقانه مثل آن عده ای پولدارهای امروزی که در باغی مهمان بودند و از ابتدا تا انتهای مجلس سرشان در آخور نوشیدن می بود و برداشتن گرز وافور با ماشین های آنچنانی که صبح پسرش با آن ویراژ میدهد و شب پدرش ! ... خب در این نوع زندگی اخلاق و معنویت و هدفهای انسانی همیشه اول مورد غفلت قرار میگیرد و سپس مورد طعن و بی مهری چرا که ما جانوران دوپا خیلی زود وقتی در لذت های جسم مست میشویم  لذت های معنوی را به فراموشی می سپاریم و بی آنکه آگاه باشیم در طول زمان وقتی حسابی از این لذت های سیراب شدیم به تدریج احساس بیهودگی مثل خوره جان مان را می آزارد .

                      اما گاهی از آن طرف پشت بام می افتیم و غش میکنیم یعنی آنقدر درگیر معنویت و کشته مرده ی معنویت ( البته به شیوه ای که خودمان می پسندیم یعنی اگر خدا هم بگوید این کارها را نکن میکنیم چون خودمان به آن اعتقاد داریم نظر خدا اهمیتی ندارد !!) میشویم که حصار محکمی به دور زندگی عادی میکشیم و آنقدر ژست های معنوی مسخره بخود میگیریم که دیدنی میشویم در حالیکه شاید غرض مان خودنمایی هم نباشد ولی آنقدر شور حسینی میگیریم که میخواهیم یک شبه همه چیز را تعطیل کنیم و فردا صبح اول وقت بخدا برسیم ! این است که آرام آرام تحت چنین باوری از زندگی عادی فاصله میگیریم از دیگران وحشت میکنیم و در حالیکه باید خود را در تنهایی و خلوت بهتر بشناسیم و به خود آگاهی برسیم اتفاقا بیشتر فراموش میکنیم آنهم از نوع خود فراموشی معنوی اش ! .... جریان زندگی را رها میکنیم و با طعم لذت ها آنقدر بیگانه میشویم که لذت ها و شادمانی های روزمره ی زندگی را به فراموشی می سپاریم و درگیر چرخه ی کسل کننده ای زندگی میشویم که گاهی لذت های حیاتی زندگی را نمی بینیم و نمی شنویم مثل دیدن گلهای زیبایی که تازه در این فصل سرد روییده است یا ترانه ی دلنشینی که روح را مسحور میکند ! در چنین حالتی شدیدا باید انتظار روحی کسل و رنجور داشت که تازه هیچ لذتی از حتی معنویت نمی برد بلکه گیج از خود بینی و خودخواهی و خود پسندی است . این خود بینی و عجب اتفاقا یکی از سخت ترین حجاب های سلوک عرفانی است یعنی در حالیکه گمان میکنیم در حال کامل شدن هستیم و کارهای ما همه عالی است و بقول معروف همان است که خدا میخواهد ولی در واقع آنچه رخ میدهد تحمیل کارهای خودمان است به خداوند است بقول قرآن این عده کسانی هستند که فکر میکنند دارند خیلی عرفانی و معنوی رفتار میکنند و کارهایشان مورد تایید خداوند است ولی در حقیقت دچار نوعی خودپسندی معنوی هستند روح شان کسل و تاریک است درست مثل دسته ی اول تنها شکل و شمایل شان فرق میکند حالا آن دسته حداقل از مواهب زندگی لذت برده اند این بدبخت ها که نه این طرف را چشیده اند و نه به آن طرف رسیده اند به همین خاطر هم تعبیر قرآن ( آیات 103 و 104 سوره ی کهف )   از اینها بعنوان کسانی است که از همه بیشتر متضررترین انسان ها یاد کرده اند ! .

                 آنچه هست راه میانه است یعنی از همه ی مواهب زندگی لذت ببریم اما بشرط اینکه ما را آگاه کند و به سمت آنچه شایسته ی ما بعنوان انسان است ببرد پس همه ی مواهب و لذت های زندگی ارزش چشیدن را دارند و از قضا این تنوع لذت های زمینی و آسمانی است که روح ما را شاداب و پویا نگه میدارد و خامی و یکسویه بودن که بزرگترین مانع فهم است نجات میدهد ! هرگاه در زندگی دچار کسالت شدیم بدانیم دچار یک زندگی تک بعدی و گیج کننده شده ایم فرقی نمیکند از خوشگذرانی های روزمره باشد  یا از مستی عبادت های کور ! ....

/ 1 نظر / 17 بازدید
حسین

وری وری مچکر بسی لذت بردیم