فاصله ی باور تا میدان عمل ......

سلام :

                چند وقت پیش برای دوستی که بخاطر مشورتی آمده بود و از شرایط کارش ناراضی بود صحبت میکردم و خیلی ذوق زده بودم که چقدر با اشتیاق حرفهایم را گوش میداد نگو که حواسش جای دیگری بود - اصولا بعضی ها اینطورند که با اینکه خیلی مستمع مشتاقی نشان میدهند ولی ذهنشان چند کشور آن طرف تر است ! - خلاصه بعد از اینکه حسابی مجلس گفتگوی مان گرم شد حرفهایم را قبول کرد و قرار شد با مسئول مربوط اش صحبت کند و طبق برنامه ای که بنده با او صحبت کردم پیش برود تا کارش نتیجه بدهد هفته ی بعد که آمد دیدم که نه تنها به توصیه هایم عمل نکرده بود بلکه حتی دنبال امتحان کردنش هم نرفته بود !! و باز هم آمد با همان حرفها و همان حدیثهای قبلی اش !  انگار نه انگار که ما هفته ی قبل کلی فک مان پیاده شد تا به ایشان توضیح بدهیم چکار باید بکند !!!  و جالب این بود که مخالفت هم نکرده بود که هیچ تازه قبول هم کرده بود ولی طبق یک خصلت عجیب ما آدمها باز هم همان روند سابق اش را ادامه داده بود و باز کار خودش را کرد و طبعا مشکلش بدتر هم شد ! این بار حقیقتا از رفتارش خیلی خوشم نیامد و صراحتا گفتم: ببین دوست عزیز نه اینکه بخواهم منتی بر سرت بگذارم ولی  وقتی برای کسی دلسوزانه حرف میزنم یعنی تو را جدی میگیرم برای تو ارزش قائلم و به همین دلیل هم همه ی وجودم را روی فکر کردن بر روی مشکلش میگذارم اما وقتی تو اینقدر منجمد و یخ زده و بی تفاوت و بعضا ضعیف برخورد میکنی به خودم احساس توهین  میکنم پس از حالا به بعد هرجور خودت صلاح میدانی عمل کن !

                  واقعیت بسیار مهم زندگی ما آدمها که با فکر زندگی میکنیم این است که خب خیلی وقتها دستورات و توصیه هایی که بما میشود تنها حرفهای خوب نیست که بشنویم و ذوق زده شویم بلکه اینها دقیقا برای اجرای فوری است و برای عمل کردن است آنهم بصورت فوری !!   نه برای وقتی که  باختی و قمار کردی و خلاصه تیر ات به سنگ خورد یا بلانسبت در گل گیر کردی ! و اصولا زندگی صحنه ی عمل در اولین فرصت است نه شک کردن و تنبلی کردن یا بی تفاوت برخورد کردن ! به اعتقاد من خیلی زننده است که ما مشکلی داشته باشیم و به کسی برای مشورت ( حتی در کار طبابت هم همینطور است ) رجوع کنیم و دست آخر از در که بیرون بیاییم تازه اول شک و تردید و دو دلی باشد و بعد سستی کردن و کاهلی در انجام دادن ! نمیدانم چرا ولی ظاهرا این خصلت بشر است که همیشه گمان میکند برای عمل فرصت هست ! همیشه با این وعده وعید دادن ها اجرای هر کار مهمی را به تعویق می اندازیم و گاهی برای پیش پا افتاده ترین کارها سراسیمه ایم ولی برای کارهای مهم لاک پشت وار قدم برمیداریم گویا عمر نوح داریم و فرصت بسیار ! نه آقاجان فرصتی نداری عمرت به سرعت دارد میگذرد اگر امروز کارهایی را که میخواهی نکنی و تازه درست نکنی فردا فرصت ها را از دست میدهی لنگ میشوی و دست آخر شدیدا خودت را سرزنش میکنی که چرا کودکی رفت نوجوانی و جوانی رفت و من هنوز تنها آرزو بعضی کارها را دارم ؟؟؟ متاسفانه این مشکل فرهنگی ماست که عاشق حرفهای خوب هستیم ولی برای اجرایش خیلی دست و دلمان نمیرود خب در عوض دست به توجیه مان خیلی محشر است هزار و یک بهانه برای انجام ندادن در آستین داریم خب واقعا چه کسی را داریم فریب میدهیم غیر از خودمان ؟؟؟ چرا وقتی حقیقتی ارزشش اینقدر برای ما مسلم شده موضوع را در عمل خیلی جدی نمیگیریم ؟؟ گره ی کار کجاست ؟؟؟ همیشه برای کارهای پست وقت داریم ولی برای کارهای جدی و ارزشمند وقت نداریم !

                           به اعتقاد من حتی اگر دستور به نظرمان صحیح نیاید یا کسی تازه ما را به شک بیندازد اگر به مشاورمان باور داریم باز هم باید به حرفش عمل کنیم آنهم فوری تا اگر نتیجه نداد راه حل بهتری را شروع کنیم ولی ..... خیلی ها اینطور نیستند وقتی بحث به عمل میرسد سستی و کاهلی شروع میشود تازه شروع میکنند به بحثهای فیلسوف مآبانه  و تردید افکنی و بعد کاستن از اعتماد و اعتقاد به آن دستورات و نهایتا توقف عمل ! جالب است در زمینه ی باورهای فکری هم همینطور است از باورهای اجتماعی مان گرفته تا باورهای دینی و سیاسی و ..... همیشه با اشتیاق سراغ اهل فن میرویم و وقتی مثلا توصیه هایشان اندکی مستلزم ریاضت و صبوری و شهامت میشود پاها سست میشود تردیدهای ذهنی بصورت بحثهای بظاهر منطقی ولی در واقع مغلطه بازی شروع میشود و نهایتا اگر اصرار کنی با مقاومت و پرخاشگری طرف همراه میشود ! خیلی از اقوام که در قرآن مثلا به آنها اشاره شده یا در تاریخ سرگذشت شان را میخوانیم ابتدا به حرفهای رهبرانشان باور داشتند و آنقدر ذوق و اشتیاق نشان میدادند که کسی گمان نمیبرد روزی ورق برگردد ! تا حتی کار به جنجال و مخالفت بکشد ! حتی در زندگی فردی هم اصولا ما خیلی از دستوراتی که نیاز به تحمل سختی و صبر دارد را به تاخیر می اندازیم یا حتی با توجیهات به ظاهر منطقی از عمل به آن طفره میرویم در صورتی که عمل به باورها و دستورها حقیقتا فوری و بدون اتلاف وقت است درست مثل بیماری که پیش پزشک میرود و درد شدیدی دارد که نیازمند عمل جراحی است اگر به حرفهای جراح باور نداشته باشد یا باور داشته باشد ولی ذهنیت خودش برایش ارجح باشد و عمل را تاخیر بیندازد دیگر نتایج بی مبالاتی و کاهلی اش قابل پیش بینی نیست و چه بسا که کار از کار بگذرد و عمل دیگر فایده ای نداشته باشد ! چنین حالتی را در مطالعه ی قرآن به وضوح میتوان دید خیلی از توصیه هایش را برای درست همین اکنون ارائه میکند نه وقت پیری و درماندگی که دیگر فایده ای ندارد و حتی به نوعی تمسخر آن توصیه هاست ! همانچه شاید در ادبیات قرآن استهزاء و تکذیب نامیده شده به این معنا که آدمی در دلش چندان موضوع را جدی نمیگیرد با اینکه در ظاهر به آن اشتیاق نشان میدهد و بارها و بارها آنرا می بیند و میخواند ولی گویا دلش نمیخواهد یا چشمش آن واقعیت ها را نمی بیند یا گوشش آن صحبتها را بصورت گیج گونه ای نمیشنود ! به همین ترتیب عمری را در فضای خلاء گونه ای طی میکند تا روزی این غبار از روی باورش کنار برود و مثلا تازه بخواهد در عمل به آن رفتار کند ولی دیگر دیر شده است ! خب قاعده ی برخورد آدمی  در همه ی شئون زندگی اعم از اقتصاد - سیاست و زندگی فردی بر همین قاعده است یعنی به محض اینکه توصیه ی کاردانی را پذیرفتیم بلافاصله دست به عمل بزنیم نه اینکه تنها به گفتن به به چه حرفهای خوبی میزند قناعت کنیم و بعد موضوع را رها کنیم و برویم همان کار خودمان را بکنیم اینجور برخوردها حقیقتا نوعی تحقیر کردن آموخته هاست و نادیده گرفتن صحبتهای جدی و مهم است و استهزاء کردن نکاتی که شاید عمری باید داد تا به کشف حقیقتی رسید ! حقیقتا زندگی مجال اینهمه فاصله و تعلل میان باور یا آرزو تا جامه ی عمل پوشاندن نیست ! هرچه در ذهن به باوری درست و منطقی تبدیل شده است باید به عمل در آورد و به زمین گذاشتن ایده های درست نوعی دهن کجی به آن اندیشه و آرزوست ! کسی که میخواهد لذت رانندگی را ببرد مضحک است که سالها تنها بنشیند و کتاب تعلیم رانندگی بخواند ! کسی که به ایده ی درستی از نظر باور رسیده است باید بلافاصله به دنبال تحقق اش برود و الا مسکوت گذاشتن اش نوعی زندگی تخیلی بوجود می آورد که فرد تنها در خیالش از اینکه باوری برایش جالب است دل خوش است در حالیکه اصل لذت و استفاده اقدام برای عمل به آن ایده است . متاسفانه عامل اکثر عدم اعتماد به نفس های ما نتیجه ی همین فاصله افکندن میان یک فکر خوب تا عملیاتی کردن آن است ( آنچه معمولا جامعه ی ما به ما القا کرده است ) و برعکس آن هم صادق است یعنی آنقدر اعتقادمان سست است که اعتماد به نفس مان را از دست داده ایم و طبعا عملی شدن ایده ها برایمان تخیل یا طنز شده است .....

/ 3 نظر / 5 بازدید
دریا

درود جناب منصورزاده مطلبتان خیلی امروزی و گذشته ای و حتی آینده ای است.یعنی همواره ما همان بودیم و همانیم و همان خواهیم ماند متاسفانه!!! جالبه که اگر کسی هم این درد رو بخواد درمان کنه، آدمهای دیگر که نظاره گر هستن به جای کمک و راهنمایی و یا حتی در درجه ی بالاتر الگوبرداری ! بنده ی خدا رو از راه به در میکنن.یه نوع مسخره کردن و دست پایین گرفتن زندگی و رفتارها (مثل همین طنزهای هجوی که به جای اینکه فکر رو قلقلک بده و به خنده بندازه فقط ماهیچه های صورت رو ورزش میده!!) ، تنها به یک تن پروری و فاصله ی عمل و ذهن منجر میشه و لودگی ذهنی ایجاد میکنه.البته فرهنگ و سنت رایج علت میشه اما پس خود انسان کجای این مسئله قرار میگیره؟

نگین

سلام بلاگتون رو دیدم مطالب خوبی داشت ازش استفاده کردم اگه دوست داشتید از وب سایت ما هم دیدن کنید مطالبش راجع ساختمان هوشمند هستش مثل بیاری گیاهان و تغذیه حیوانات خانه هوشمند دسترسي و كنترل از راه دور خانه هوشمند سیستم های صوتی و تصویری خانه هوشمند کنترل روشنایی خانه هوشمند و .. اگه از مطالب وب سایت ما خوشتون اومد لطفا مارو لینک کنید ممنون که به من سر میزنید http://mehestan.org

مسعود

سلام من امروز مطلبی را کشف کرده ام عمل کردن بخشی از تفکر است ، آنکه بیشتر عمل می کند مسیر کاملتری را پیدا میکند ، از بیرون که نگاه میکنی میگویی فلانی شانس داره، یا خوش فکره، اما در واقع در مسیر عمل است که آدمی فکرش را شکل میدهد ، فکر آدمی به اندازه خط کش اعمالش است، ادیسون خوش فکر نبود هزار بار آزمایش میکرد تا به یک نتیجه مشخص برسد ودر مسیر این هزار راه رفته تفکر انقلابی اش شکل گرفت ، بدین ترتیب ارزش هر فکر به اندازه از قبل پیاده شدنش است ، معلم در جریان حرف زدن و آموزش یاد میگیرد ، من وقتی مینویسم به نظریه ام کمی شکل میدهم اما اگر آن را آزمایش کنم آنوقت نظریه ام رنگ یک تفکر کامل را به خود میگیرد. ممنون