سلام :

         بحث عشق همیشه از جمله بحث هایی است که لطف و جذابیت آن هیچگاه از بین نمیرود مخصوصا برای انسانی که عمده ی وجودش قلب و روح است.  امروز میخواهم به معرفی و تحلیل کتابهای تازه و ارزشمندی که درین موضوع به چاپ رسیده است بپردازم و بحث تازه ای داشته باشم.  صحبت کردن در باره ی عشق آنهم در زمانه ای که همه چیز عقلانی و به ظاهر منطقی و حساب شده است کمی شاید غیر معمول به نظر برسد اما وقتی بیاد بیاوریم که به هر حال ما انسان هستیم و نیرو و انگیزه ی ما از قلب و روح مان سرچشمه میگیرد آنگاه درمیابیم که چنین یادآوری هایی به واقع یک نیاز اساسی روح است. البته عموم مردم بطور عرفی در خوش بینانه ترین حالت اش برای صحبت از عشق یک تاریخ مصرف معینی قائلند یعنی بیشتر به انگیزه هایی ناشی از هورمون ها و نهایتا ازدواج با جنس مخالف و تصاحب آن ولی به دلایل متعددی نه درباره ی عشق مطالعه و تفکری دارند و نه طبعا درباره ی خصلت های معشوق بودن و عاشق بودن عموماً تحقیق و آشنایی زیادی دارند و بسیار میشود که پیش از شناخت معشوق و بعد انتخاب آن دست به عشق ورزی میزنند و چه بسا معشوق چیز دیگری از آب درآید در حالیکه واقعیت آن است که عشق اگر بخواهد پایدار و بدون شائبه بشود باید اولا عشق را شناخت و ثانیا عاشق معشوقی شد که بخوبی شناخته ایم یعنی تا زمانی که کسی را نشناخته ایم عشق ورزیدن کار بیهوده و بی سرانجامی است این است که مقوله ی شناخت عشق همیشه از بهترین تجربیات انسان است . این مسئله نه تنها در مورد عشقهای انسانی صادق است بلکه در باره ی هر معشوقی نیز کاربرد دارد حتی در باره ی خداوند به این معنا که برای عموم مردم باور داشتن خداوند آسان تر از دوست داشتن و عشق ورزیدن خداوند است چرا ؟ شاید عمده ی دلیل اش همین نشناختن خداوند است چرا که عموم مردم با خداوند از طریق واسطه آشنا میشوند آنهم بصورت کلی و نه دقیق و طبعا چنین شناختی هیچ عاطفه و عشقی را بر نمی انگیزد .... به همین دلیل در عرفان شناخت خداوند را از طریق کشف خداوند بصورت فردی توصیه میکنند تا بتوانند در پرتو شناخت خداوند مراحل عشق خداوند را طی نمود و عشق خداوند را درک نمود .... ادامه .... !

/ 3 نظر / 6 بازدید
ستاره

جسمِ خاک از عشق ، بر افلاک شد کوه، در رقص آمد و چالاک شد ... سلام من فکر می کنم آنهایی که برای عشق تاریخ مصرف قائلند، اصلا عشق را نشناخته اند و به تبع آن، تفاوت عشق و هوس را هم نمی دانند؛ "... تصور کنید که در یک شب سرد، در کلبه‌ای نشسته‌اید و می‌خواهید آتش روشن کنید تا خود را گرم کنید. برای اینکار بین روزنامه و هیزم، حق انتخاب دارید. اگر در مورد این کار تجربه کافی داشته باشید، جواب این سوال را می‌دانید: روزنامه سریع‌تر می‌تواند شعله بزرگی درست کند، اما سریع‌تر هم خاموش می شود. اما هیزم ممکن است به مدت زمان طولانی‌تری نیاز داشته باشد تا شعله‌ور شود، اما به آرامی و یک‌نواخت می‌سوزد ..." (http://www.tebyan.net/newmobile.aspx/Comment/index.aspx?pid=201930)

نادی

سلام جالبه که بعضی فکر میکنند عشق خالص و اصیل اسمانی است و باید تارک دنیا شد واین تصور غلط رایج شده که اکثرا در همان مراحل اولیع آن باقی می مانند و توقف همباعث میشود به مرور این احساس در وجودشان بمیرد و برای تجربه دوباره آن به سراغ دیگری بروند و این دور باطل تکرار خواهد شد آخرش هم به این نتیجه میرسند که عشق واقعی وجود ندارد...

فاطمه

سلام آقای دکتر عزیز! نمیدونم چه جوری تشکر کنم.بارها حرفای شما منو از دو راهی ها و بن بست های فکریم نجات داده. همیشه گمان میکردم یا عاشق هستیم یا نیستیم. شدن در عشق معنا نداره. اما الان پی بردم که چقدر اشتباه میکنم بی نهایت ممنون