وقتی جامعه ی پژمرده ای دیگر افسردگی را احساس نکند !

سلام :

               بحث پاره ای از مشکلات بود با عده ای در مجلسی و بعضی شکایت داشتند که چرا مردم برای برخی مشکلات اساسی برخورد نمیکنند یا حداقل واکنشی دال بر ناخرسندی از خود بروز نمیدهند ؟ خب این حرف و این واکنش و برخورد سخن درستی است که در یک جامعه ی سالم و البته شاداب و منطقی از هر انسان بیداری انتظار میرود اما خودمانیم پیش فرض ما جامعه ای است سالم و شاداب که همه ی فضا فضای شاد و منطقی باشد احساسات سرکوب نشده باشد و همه ی اتفاقات در آن مدیریت شده باشد در این حال هر بوی تعفنی راحت به مشام میرسد و واکنش مناسبی را در پی خواهد داشت اما و اما حالا آن روی سکه را تصور کنیم یعنی وقتی در جایی زندگی میکنیم که به شیوه های مختلف از در و دیوار بذر افسردگی و اضطراب بر سر خلق الله پاشیده میشود اعم از تغییرات لحظه ای اقتصاد - خبر مرگ جمعی از انسانها - اعدام و انتقام عده ای از انسانها - فساد و دروغ عده ای علیه خیل کثیری انسانهای دیگر .... ووووو بسیاری خبرهای ناخوش و حال بهم زن هر روزه آن وقت وقتی جامعه ای این چنین زیر ضربات چنین شلاقهای خبری به تدریج طی سالها و دهه ها آرام و آرام و گاه برق آسا بشدت افسرده و پژمرده شود در آن صورت همه ی آحاد جامعه در اثر این افسردگی آنقدر در لاک انزوای خود ذلیلانه فرو میروند که کسی از آه کشیدن دیگرانی در همان نزدیکی اش خبری پیدا نمیکند و یا اگر خبری پیدا کرد تعجب نمیکند و اگر تعجب کرد انگیزه ی کمکی ندارد دیگر چه برسد معترض هم بشود چرا که موتور شجاعت در چنین شرایطی از  قلب بسیاری از انسانها گرفته میشود و همه سر درلاک خود فرو خواهند برد . بعبارتی دیگر اعتراض محصول شجاعتی است که تازه خود آن حاصل شادابی و نشاط و اعتماد به نفسی است که فضای اجتماعی به افراد خودمیدهد اما اگر به دلایلی اعم از سیاست - خشونت - تحمیل قدرت - فلج شدن اقتصادی که عموما همراه با دلهره و اضطراب برای آینده ای موهوم است گریبان مردم یک جامعه را بگیرد انتظار اعتراض و برخورد با منکراتی که در پیش چشم هر کس رخ میدهد و او به امر دین وظیفه دارد آن را نهی کند انتظار ساده لوحانه ای است که هیچگاه به این راحتی ها به وقوع نخواهد پیوست و اگر می بینید در جای دیگری جلوی کارهای غیر منطقی و بسا احمقانه گرفته میشود به دلیل آن است که هنوز شادند هنوز طعم درست زیستن را با تمام وجود احساس میکنند و گیرنده های عقل و روح شان هنوز در برابر کارها و رفتارهای غیرعادی حساس است لذا هنوز انگیزه دارند هنوز عاطفه دارند اما در جایی که همه افسرده و دلمرده شده اند دیگر آنقدر در فضا بوی افسردگی و دلزدگی پیچیده است که کسی افسرده یا ناشاد نمیشود که احساسش کند همه آنقدر غرق اند که همه ی اتفاقات بد برایشان عادی است اصلا سرنوشت است بر پیشانی شان نوشته اند پس چه جای دلخوری و نگرانی و اعتراض ؟؟؟ ..... مثل زیستن در فاضلابی است که تحولات خیلی فجیع کشت کشتار - تجاوز - قتل - اعدام - دزدی - ارعاب و ...... تنها آن را زیر و رو میکند ولی عوض نمیکند !! ..... همه ی از بوی شادابی زکام شده اند پس کسی در پی تغییر نیست همه به وضع موجود عادت میکنند و زمان در آن متوقف میشود ..... در این حال دیگر چنین جامعه ی پژمرده ای هیچ افسردگی و اتفاق بدی را بد احساس نمیکند !! چرا که آنقدر بوی تعفن همه جا را گرفته است که کسی از بوی تعفن جدید حالش بد نمیشود ! جالب این است که در چنین فضایی هر چیز شادی آوری مورد غضب مردم قرار میگیرد مردم از مراسم جشن و سرور رقص بیشتر متنفر میشوند و نسبت به آن اعتراض میکنند تا مراسم نوحه و عزا و سوگواری های طولانی و بی حساب و کتاب ! اصلا از دیدن شادی دیگران ناراحت میشوند انگار ارث پدرشان را خورده اند که حالا از صدای خنده ی دیگران رگ های گردن اش بیرون میزند اما اگر صدای جیغ و فحش و دعوا بیاید ملالی نیست ! کیف میکنند از دیدن سری بالای دار لذت میبرد و .........

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يك دوست

سلام بر دوست عزيز هرچند سوال را با سوال پاسخ نمي دهند اما از آنجا كه احترام خاصي براي شما قائلم تا آنجا كه در توانم است به سوالات شما پاسخ ميدهم.شادي از هيچ منبعي قابل استخراج نيست و بسته به سنخ روحي و رواني آدميان بسيار متفاوت و گاه حتي بسيار متضاد است.به طور مثال شايد شما از خلوت گزيني و سكوت و نيايش به اوج لذت و شادي برسيد و ديگري با حضور در جمع دوستان و نوشيدن مشروبي سبك.يا مثلآ خانم محترم شما از خانه نشيني و نذر و نياز به اين حالت برسد و خانم من با شركت در كلاس رقص و يا شركت در مسابقات المپيك در رشته شنا يا واليبال. ممكن است فردي با پرهيز از عمل جنسي و احساس پاكي به اوج لذت و شادي برسد و ديگري با انجام دادن آن اين احساس را تجربه كند.حتي همجنس بازان هم حق لذت بردن و شاد بودن دارند.

يك دوست

به نظر من جامعه مطلوب جامعه اي است كه فضا را براي انواع سنخ هاي روحي و رواني مهيا كند تا هر كسي بسته به فيزيك روحي و رواني خود آزادائه و آگاهانه دست به انتخاب بزند و شادي و لذت را تجربه كند و تبعات آن را نيز بپذيرد.حالا به نظر شما جامعه ما براي كدام دسته از انسان ها فضا را مهيا كرده است تا از بودن و زندگي كردن لذت ببرند و كدام دسته به هزار بدبختي و سرزنش اندكي طعم شادي و لذت را بچشند؟به نظر شما چند درصد همين مردم (كاري به حكومت ندارم)اجازه ميدهند ديگراني هم كه ذكرشان رفت آزادانه سهم كوچك خود را از اين شادي بزرگ كه زندگي نام دارد ببرند؟ بدون اينكه دچار توبيخ اجتماعي شوند و برچسب به آنها زده نشود.

رضا منصورزاده

سلام بر دوست عزیزم .... ابتدا اجازه بدهید به دلیل وقفه ای که بعلت گرفتاریهای فردی ام پیش آمد و باعث شد پاسخ شما را ناتمام رها کنم و همین باعث شود که گمان رود پاسخ را با سوال کردن پاسخ داده ام از شما عذرخواهی کنم و در عین حال از اینکه زحمت بنده را با توضیح خوب خود کم کردید از شما تشکر کنم

رضا منصورزاده

با توجه به پرسش قبلی شما و توضیح مفید شما که با آن البته موافقم باید عرض کنم تعریف شادی امری کلی است که با ذائقه ی افراد و البته تجارب فرهنگی و عرفی که هر فرد از بدو ورود به جامعه ای کسب میکند متفاوت است به همین خاطر هم ارائه ی فرمولی برای شاد زیستن افراد جامعه ای بطور عام بدون در نظر گرفتن این تفاوتهای ظریف البته کاری بیهوده - غیرممکن و دور از منطقی است مخصوصا اگر نوع حکومت مبنایی ایده ئولوژیک داشته باشد این مسئله بشدت و بسرعت منجر با تعارضات روحی و اجتماعی میشود ( نمونه ی این حالت را در دو کشور کره ی جنوبی و کره ی شمالی که مردمی از یک ملیت هستند را شاهدیم بطوریکه مردم قسمت شمالی مردمی بشدت افسرده و ترسانده شده اند با هزاران مشکل روحی و رفتاری در حالیکه مردم قسمت جنوبی مردمی شاداب و کاملا پویا هستند که همان آیین ها و سنتهای ملی را بشکلی دنیا پسند در آورده اند )‌

رضا منصورزاده

اما اجازه بدهید به صحبت شما بازگردیم و به مملکت خودمان یعنی فرضی که مطرح کرده اید یعنی اینکه من مسلمانم و ایده ی من از شادی و شاد زیستن طبعا باید از منابع ایده ئولوژیک عرفی مان یعنی قرآن و سنت گرفته شود . پرسشی که مطرح میشود آن است که در جامعه ی ما مبنای شادی مردم اصولا چه منابعی است ؟ بطور عرفی ما هم شادی های ملی خود را داریم و هم شادی های مذهبی مان را و تا جایی که حافظه ی بنده یاری میکند پیش از انقلاب همین منابع به همین شکل موجب شادی مردم بود با این تفاوت که شاد زیستن امری خارج از برداشت های گروهی بود که نگاهشان به شادی اساسا بسیار محدود و تنگ نظرانه و گاه شادی ستیزانه است . میخواهم عرض کنم ما پیش از انقلاب هم شادی های عمومی را در قالب جشن های ملی و هم جشن های مذهبی تجربه کردیم و روحیه ی مردم به هیچ عنوان به این اندازه که اکنون شاهد آنیم درهم کوبیده نشد چرا که در آن زمان حاکمیت به خود اجازه ی دخالت در تعریف شادی برای مردم را نمیداد و باورهای ناشی از دین را در تعارض با اصل شادی مردم قرار نمیداد به همین خاطر مردم انصافا در آن زمان شادتر بودند و همین شادی اتفاقا باعث روحیه ملی قوی و استواری شده بود .

رضا منصورزاده

اما به باورهای شادی در منابع دینی که مراجعه مینماییم اصلا شادی مورد نفی قرار نگرفته است گرچه فهم انسان از شادی واقعی را مورد مداقه قرار داده است به این معنا که در باورهای دینی مخصوصا به این مسئله که انسان از افسردگی و اضطراب به صورت ذاتی بیزار و ناراحت است دقت شده است کما اینکه درقرآن در مورد رفتارهایی که باعث شود انسان از اضطراب و اندوه رهایی یابد در شانزده یا هفده آیه در قرآن با عبارت ( ولاخوف علیهم و لاهم یحزنون ) صحبت شده به این تعبیر که در صورت مثلا انجام کارهای خیر یا داشتن باور به خداوند و توکل کردن در هر کاری بر خداوند دیگر بر آن افراد در طی زندگی نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه حزن و اندوهی خواهند داشت یا در نهج البلاغه داریم که هرکس در هر روزی مرتکب خطا و گناهی نشود آن روز برای او عید است چرا که احساس شعفی که به خاطر کسب این توانایی له شخص دست میدهد شادی آور و امید بخش است .

رضا منصورزاده

اما طبعا این تاکیدهای منابع دینی امری فردی است که هرکس به فراخور رسیدن به آن باور میتواند به نگرش دیگری از شادی دست یابد که فراتر از عرفهای اجتماعی است چرا که عرفهای اجتماعی بطور عام تعیین کننده ی نوع شادی عمومی است همانطور که در آمریکا و اروپا مثلا ایام جشن والنتاین یا جشن های دیگر ممکن است خلق الله لخت مادرزاد به خیابان بریزند و شادی کنند یا در اسپانیا ملت گاوها را رها کنند و دنبالش بدوند یا از جلویش فرار کنند ولو اینکه کسی کشته یا مجروح شود یا در جای دیگری با گوجه فرنگی به جان هم بیفتند یا در هند در جشنی رنگها را به هم بپاشند و در جامعه ی ما در نیمه ی شعبان مردم به قصد کشت به خیابانها بریزند و شربت و شیرینی بنوشند در عوض در روسیه جشن بگیرند و ودکا بنوشند ... یا در جایی هم حیوانات را زنده زنده سلاخی کنند و بخندند و کیف کنند خب هر جامعه ای عرفهای خاص خودش را دارد و حتی میتواند آن را به کشورهای دیگری صادر یا حتی تحمیل کند . تازه اینها شادیهای عرفی و جمعی است تا برسد به شادیهای فردی که خدا میداند چقدر فرد به فرد متنوع است اما همه ی اینها باعث نمیشود حاکمیتی شادی را برای مردم قانونی کند !!

رضا منصورزاده

مثل اینکه عده ای چهارشنبه سوری را که جشنی ملی است بر نمی تابند و میخواهند بصورت قانونی جلویش را بگیرند از آن طرف هم عده ای برای لجبازی چهارشنبه سوری را به جای همان روال سنتی تبدیل به جهنمی از بمب های دستی و ترقه های سرسام آور میکنند که لطافت جشن را بهم میزند و آلت دست به دست گروه اول میدهد که اصل مراسم را متوقف کنند . میخواهم بگویم این هم از عواقب حکومتی شدن شادی در نظامهای ایده ئولوژیک است چرا که در این نظامها شادیها را قانونی کرده اند و بعبارت خودمانی ترش حکومتی اش کرده اند !

رضا منصورزاده

اما همانطور که خود مستحضرید انتظار اینکه ما در قرآن به دنبال دستور رقص یا شادی باشیم بیهوده است چراکه چنین انتظاری از کتابی که برای مسائلی که کلیات زندگی و مرگ و اهداف زندگی را هدف قرار داده است دور از شئون آن کتاب است چرا که هدف باورهای مذهبی بالاتر بردن فهم بشر از روال عمومی آن است به همین خاطر هم بدون آنکه ایده ی قرآن ستیز با شادی باشد اما تاکید دارد که دنیا بصورت عموم انسان را درگیر لهو و لعب میکند و اگر انسان از شادی ها تنها به قصد وقت گذرانی های افراطی و گاه دور از منطق بهره میبرد زنگ خطری را برای کلیت زندگی اش به لحاظ آسیبی که به غفلت انسان از خداوند و رسیدن به اهدافی که خداوند آن را برای انسانها هدف قرار داده است البته به صدا در می آورد بی آنکه بخواهد جلوی شادی های مورد نیاز انسان را بگیرد اما طبعا باورهای مذهبی از آنجاییکه نگرشی به کل زندگی انسان دارند و نه یک مقطع خاص مثل دوران جوانی انسان و مدعی خبر داشتن از پس از زندگی فعلی انسان هستند نوع شادیهایی را مورد تاکید قرار میدهند به توانایی انسان را برای رسیدن به آن کمال و ارتقای فکری و قلبی او بیشتر کمک میکند و طبعا هرنوع شادی را مجاز نمیداند .

سارا

همیشه احساس میکنم یه جای کار میلنگه وقتی میبینم اینهمه مراسم عزا داری در تقویم کشور داریم و اینقدر صدا و سیما در آن روزها گریه و زاری بی معنی نشون میده. در صورتیکه میتونست بجای 24 ساعت بلوکه کردن فیلم و سریالها و آهنگها، یه برنامه نیم ساعته درباره اهداف و طرز فکر آن بزرگی که سالگرد ا تحالش هست بزاره. و یا یه راهکار دیگه انجام بده. این داستانهایی که دور و برمون داره به عنوان دین و فرهنگ اتفاق میافته، یه جای کارش میلنگه. متنی که نوشتید شاید برای بعضیها تلنگر بشه.