صدای سخن عشق !

سلام :

             از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

                                                     یادگاری که درین گنبد دوار بماند !   

                      گاهی احساس میکنم چقدر خودخواهم و این خود خواهی چقدر مرا از دیدن آنچه حقیقت ِ زندگی است دور میکند . وقتی خود خواه میشوم دوست داشتنم رنگ عشق بخود نمیگیرد حقیقتا نمیتوانم دیگری را و دیگران را چون خودم دوست داشته باشم ! نمیتوانم صحبتی با آنها به میان آورم که گرهی از کارشان  بگشاید ! و وقتی کاری برایشان انجام میدهم  نه از جهتِ دوست داشتن آنان است و نه از این نظر است  که آنان شایسته ی دوست داشته شدن هستند بلکه وقتی کلاهم را قاضی میکنم به این واقعیت تلخ میرسم که در واقع در تمامی این لحظاتِ خود فریبی من عاشق ِتملق آنان بوده ام نه از سر صدق و بی نیازی . از پس ِ همه ی این کشمکش ها از خود  می پرسم که اگر او هم چنین واقعیتی را در دلش داشته باشد آیا در این صورت عشق دروغی بیش نیست که ما انسانهای معامله گر ساز میکنیم ؟؟  آیا اساسا عشق واقعیت دارد ؟  خیلی نگران میشوم و سخت آشفته که در اینصورت پس طعم یک عشق حقیقی را کجا میتوانم احساس کنم ؟   اما در اوج این نگرانی و دلواپسی صدایی در دلم نهیب میزند که  نه صبر کن ! بارقه ای از عشق گاهی بر دلهای ما دمیده میشود تا تمثیلی از عشق را دریابیم ! همانطور که پیش تر هم گفتم ما انسانها معدن عاطفه ایم پس چگونه میشود  عشق روی از ما نهان کند و ما را در برزخ یک زندگی عادی و خسته کننده درین بازار ِ سرشار از دروغ و نیرنگ و ریاکاری و تقلب رها کند و ما را در این میان تنها بگذارد ؟ آیا از خالق عشق چنین انتظاری میرود ؟  آیا باور میکنید که بدون هوای تازه ی  عشق تنفس کنیم ؟ در بدبینانه ترین حالات ناگهان حضرت عشق نوری می تاباند عجیب دیدنی !! 

                          باور دارم که  صادقانه ترین عشق آدمها عشق مادر به فرزند است ! من هر وقت بخواهم تمثیلی از عشق خداوند را ببینم به عشق مادران به فرزندانشان دقت میکنم و لذت میبرم . همکاری نقل میکرد که مادری بخاطر اینکه انگ بیماری خاص لاعلاجی بر پیشانی پسرش نخورد از این همکار متخصص مان عاجزانه خواسته بود تا داروهای پسرش را در دفترچه ی بیمه ی او بنویسد تا کسی متوجه بیماری پسرش نشود ! گفته بود لطفا در دفتر من بنویسید تا همگان فکر کنند این منم که بیمارم نه فرزندم !‌ . واقعا صادقانه ترین عشق ها عشق مادر به فرزند است ! بی هیچ چشمداشت بی هیچ اعتراض بی هیچ ترک رابطه ای بی هیچ دریغی ! سایر عشق های انسانی تبلوری است از خودخواهی ما ! که همراه است با کمی خودپسندی خود بینی و نیز چاشنی خودمحوری ! به همین خاطر هم نمیتوان بر خیلی از رابطه های انسانی نام عشق نهاد ! چرا که عشق حقیقتا نیاز به بخشیدن دارد و خود را ندیدن !‌ اما آنچه در عمل با آن برخورد میکنیم تفهیم خودخواهی ها و خود پسندی های خودمان است بر دیگری ! حتی مهربانی های ما - بخشندگی و ریخت و پاشهای به ظاهر بی پروایانه ی ما برای دیگری دامی است که میخواهیم آن دیگری را اسیر خودخواهی های خود کنیم . طبعا عشق های سراب گونه حتی در خیال عاشقان سینه چاک آنگاه که پای گذشتن و دیدن معشوق به میان می آید رنگ می بازد !  و وقتی ایام و لحظات سختی پیش آید این عاشق مدعی سخن از درک معشوق از خود میکند ! نمیتواند معامله نکند نمیتواند ساکت باشد نمیتواند دعا کند نمیتواند او را - آن معشوق را - همانگونه که میخواهد باشد ببیند ! این است که صحبت از شرط و شروط میگذارد و ما و منی و من و تویی ......   به راستی که مقام عشق نیاز به تخلیه ی حس خودخواهی و خود بینی دارد و لذت بردن از شادی معشوق ! از دیدن معشوق  !‌ از حضور معشوق ! نه از داشتن آن تنها بخاطر اینکه از آن من است دوستش دارم ! ... خیلی سخت است از این حیث دوست داشتن خدا نسبت به ایمان آوردن به او !  کاش بشود حقیقتا خدا را دوست داشت نه آنکه تنها عبادت کرد !  چرا که خداوند در تملک کسی قرار نمیگیرد تا که بخواهد بخاطر در تملک قرار دادن ِ خداوند دوستش داشت مخصوصا که خداوند در این میان البته که مالک مطلق است و این پارادوکس ِ ظریفی میان ما و خداست که سخت مانعی است برای دوست داشتن خداوند ! اما روزی شاید بیاموزیم که خود را در تملک خداوند بدانیم و دوستش داشته باشیم ...              

/ 8 نظر / 13 بازدید
فريبا

سلام مسلما اشكال گوناگون عشق قابل تجربه است و ما گاه خودمون رو در برابر آدمهای گوناگون و عشقهای گوناگونی كه دچارش شديم محك می زنيم. اما به باور من عشق حقيقی تنها از آن مادر و فرزند نيست، بلكه عشق مادر و فرزند يكی از وجوه عشقه. حتما تو هم عشقهای "بودنی" و نه "داشتنی" رو تجربه كردی. وقتی بخشهای متعالی دو انسان همديگه رو ملاقات می كنن. اگر رشد تربيتی و اجتماعی عاشق و معشوق برابر با بخش متعالي دروني شون باشه شايد رابطه ها ممتد و پيوسته بشن. اما درباره ی لذت بردن از لذت معشوق... به نظر من عاشق و معشوق بهتره خود رو تربيت كنند تا جلوی لذتهای هم رو نگيرن و مرز برای هم قائل نشن اگرچه گاهی لذت معشوق، زجر عاشقه اما عشق اگر عشقه، ظرفيت انسان رو بالا می بره در برابر عجيب ترين و نامتعارف ترين بی مرزي ها. به ياد شعری از خودم افتادم: جهان را در زنهای ديگر سفر می كنی وطن را در تن تنهای من وقتی قدرت تغيير كسی رو نداری، رنج رو زاهدانه می پذيری و اين تو رو عميقتر می كنه

زمانیان

سلام بر دوست عاشق از مهرمادری و عشق زلال نوشته اید. لابد کتاب خوب هنر عشق مرزیدن اریک فروم را خوانده اید. فروم معتقد است عشق مادر به فرزند تنها عشق ( به تعبیر مولانا ) بی علت و بی رشوت است. مهر می ورزد نه به علتی و نه برای چیزی. مهربانی می کند و فرزندش را دوست دارد نه برای ان که تحت فرمتان اوست و اقتدارش را پذیرفته است. عاشق فرزندش است نه به ان دلیل که آن گونه است که او می خواهد. بلکه همین که هست و وجود دارد. پدر فرزندش را نیز دوست دارد و عاشق فرزندش است اما او می خواهد که فرزندش چنان باشد که می خواهد. فروم می نویسد به همین دلیل است که گاهی مهر پدری حذف می شود و آن زمانی است که فرزند به فرمان پدر نیست. محروم کردن از ارث نمونه ای است از این که اگر آن چنان نباشد که پدر می خواهد باید تاوانش را بدهد. به هر مادر مهرورزی می کند بی ان که برای فرزند شرطی داشته باشد. مهرش مشروط به شرطی نیست. می بخشد بی چشمداشت. می نوازد بی علت. شاید دلیل این که مهر خدایی را با مهر مادر شبیه می دانند در بخشندگی و مهرورزی بی علت و بی رشوت است. فروم می گوید از این رو است که مرگ مادر چنین گران تمام می شود. زیرا تنها عشق صاف و زلال ا

زمانیان

زیرا تنها عشق صاف و زلال از دست می رود. مهر و عشق پدر نیز طعم شیرین دیگری دارد. پدر - پشتوانه و تکیه گاه آدمی است. بی او تنهایی آدمی هزار چندان می شود. وقتی هست گویی هر تهدیدی جدی نیست. وقتی مهرورزی می کند گویی ترا حمایت می کند

ناهید

سلام [گل]

فريبا

رضای عزيز به نكته های جالبی اشاره كردی و گمان می كنم كاملا باهات موافقم. اما موضوع اينه كه دو نفر در يك رابطه ی عاشقانه الزاما از يك افق نيستند. يعنی در عشقی مشترك اما با حال و هوايی متفاوت و گاه بسيار شبيه. برای خود من هم هميشه عشق ازلی شگفت انگيزتر از عشقهای ديگه است و خيلی دلم می خواد روزی مطلبی بر مبنای تفحص درباره ی عشق ازلی و در مقابل اون مصرفی بنويسم. چيزی رو كه می تونم بگم اين هست كه اتفاقا وقتی عيبی در معشوق رو تحمل كردی از زاويه ی مادر وجودت در حلقه ی عشق قدم گذاشتی و اين نشانه ی خوبی برای بی سقف بودن عشقه. در شكل غربيش اگر زنبارگی صفت مرده، زن هم مردباره است اما هر دو در كنار هم رابطه ی دوستی عميق هم دارند. اما وقتی شكل يك طرفه داره، رياضت و تحمل رنج تجربه ی شكلی از عرفان رو ممكن می كنه

فريبا

عشق مفهوم وسيع و عميق و بدون سقفی ست كه با زبانهای مختلف خودش رو ترجمه می كنه، معاشقه ی جسمانی هم يكی از اون زبانهاست هر عشقی تو رو تا يك مسير خاص پيش می بره و تا اونجا كه مستعد باشی قد می كشی اما باور دارم كسانی كه به آبهای بيكران وصلند اتمسفری ناميرا و هميشه زنده پيرامون خود جاری می كنند و عشق به اين آدمها از جنس ديگری ست، از جنسی كه زنده كننده است و به قول مولانا يوسف زاينده است و باز باور دارم معاشقه های جسمانی درون اين اتمسفر هم بسيار والا و لطيف و رشد دهنده تر از اشكال ديگر اونه.

فريبا

و به نظر من تا جايی كه رابطه ی دو انسان به والايش درونی و بيروني كمك می كنه راه خودش رو طبيعی طی می كنه و هرجا كه سد باليدن درونی ست بايد در صورت اصلاح نشدن قطعش كرد به قول حافظ: چه شكرهاست در اين شهر كه قانع شده اند شاهبازان طريقت به مقام مگسی مهم اينه كه در يك رابطه به سوی كدام مقام در حال پيش رفتنی؟ شاهباز طريقت؟ يا مقام مگسی؟

فريبا

صدای مظفرالدين شاه و اتابك اعظم و وزير وقت ايران: http://www.youtube.com/watch?v=BOmyZVw5GcA&feature=related