عزت نفس و اعتماد به نفس در دوران معاصر ! .....

سلام :

                این روزها اضطراب بیماری مزمنی است که دامن جامعه ی ما را فراگرفته است . بچه که بودیم از اینکه در فیلمهای خارجی شخصیت های فیلم اینهمه پیش روانشناس و روانکاو و روانپزشک میروند تعجب میکردم از خود می پرسیدم اینها که دیوانه و مالیخولیایی نیستند پس چرا اینقدر اصرار دارند با پزشک روان و یا روانشناس صحبت کنند ؟ خب آن موقع جامعه ی ما اینهمه درگیر مشکلات روحی و روانی نبود شاید به دلیل اینکه کمتر صنعتی بود و بیشتر سنتی ! ارتباط آدمها اینهمه مکانیکی یا بر اساس سود آوری نبود و آدمها در برابر هم زندگی تاجر گونه نداشتند به همین دلیل هم نسبت به دردهای هم و حرفهای دل یکدیگر حساس بودند ! جالب است که آن موقع ها مردم بیشتر گریه میکردند چرا که واقعا دلشان میسوخت اما حالا چه ؟ ما هم حالا غرق در زندگی صنعتی شده ایم و زندگی صنعتی بیشتر و بیشتر از یک طرف زندگی سودآورانه و زندگی رقابتی بوجود آورده است و از سوی دیگر روح و روان ما را هدف قرار داده است به گونه ای که در این فضای رقابتی آرام آرام  بلای اضطراب خزنده شکل میگیرد چرا که زمینه ی ارتباط روحی میان افراد کمتر و کمتر میشود هرچه هست نوعی معامله است بین ما و کسی فرصت حرف زدن آنهم حرفهای دل کم تر میشود - راستی چقدر خوب است درد دل کردن !! آدم خیلی سبک میشود خیلی قرار میگیرد اما اگر دوستانم حوصله نداشته باشند و یا چشم شان به دنبال آن باشد که در رقابت با من کجا رسیده اند و چقدر عقب اند ؟ چه دل و دماغی برای اینکه دردهای مان را برای هم بگوییم یا حتی بگوییم و بی خیال از هرچه رقابت است بخندیم و خوش باشیم باقی میماند ؟؟؟ چهره های عبوس ما آینه ی روح پریشان ماست که دائم در اضطراب است ! اضطراب ما شاید معلول دو پدیده باشد یکی اینکه رقابت به تدریج عزت نفس آدمی را اگر نتواند رقابت کند از آدمی میگیرد و سپس اعتماد به نفس آدمی را نابود میکند و نتیجه میشود همان که سعدی گفته است جماعتی دیدم افسرده و ره از عالم صورت به عالم معنی نبرده ! ..... در این فضا همانطور که پیش تر نیز عرض کرده بودم جامعه ای پیدا میکنیم در آن ما بیشتر انفرادی زندگی میکنیم و طبعا زندگی صنعتی ما را به سود آوری یک رابطه سوق داده است تا همراهی و همدمی ! به همین دلیل ما هم مثل غربی ها بحران روان پیدا کرده ایم  این است که اینروزها کسی از فقدان دیگری اشکی نمیریزد و شیونی نمیکند تازه به ما پزشکان مراجعه میکنند تا زودتر این ضایعه ی عظمی را که با کار و زندگی و خوشی هایشان منافات دارد هرچه زودتر با قرص خواب و داروهای آرامبخش فراموش کنند ! بله ما دیگر نمیخواهیم یکدیگر را بیاد بیاوریم عمده تر این است که وقتی سودی ندارد بسرعت فراموشش کنیم ........ادامه اش باشد برای کی ؟ نمیدانم

/ 1 نظر / 12 بازدید

سلام . انسانها بصورت فاجعه باری در تاریخ تکرار میشن . نمیشه به ضرس قاطع ! گفت که درد اضطراب فقط درد دنیای امروزه !! البته صنعتی شدن ، دنیا رو به سمت پوچ شدن روح سوق داد اما هر مرحله ای از تاریخ ، مشکلات خودش رو داشته و دست و پنجه نرم کردن با اون مشکلات ، منتج به مریضی های روحی و روانی میشده . اگر اینگونه نبود که تا به این حد فیلسوف از چاه تاریخ بیرون نمیومد ! وقتی پدربزرگها و مادربزرگهای ما با حسرت میگن که زندگی پررنجی رو سپری کردند و خوش به حال جوانهای امروزی ، نشون میده که " رنج " هیچگاه از انسان دور نشده . شما دوره ی جنگ جهانی اول و دوم رو نگاه کنید ، قرن پر از اضطرابی که حتی فکرش هم سنگینه . روده درازی کردم استاد ، تا فقط بگم فرق ما با چند نسل پیش ما در اینه که میدونیم دچار درد شدیم ، به نوعی به درد ِ آگاهی دچار شدیم . چشمهای ما باز تر از دیروزه . و آگاهی داشتن و فهمیدن و دانستن ، خودبخود شما رو دچار اضطراب میکنه . ببخشید دکتر مزاحم شدم ، من زیاد گریه میکنم !!! با خوندن نوشته ی شما به خودم امیدوار شدم [چشمک]