هرکه می اتدیشد تنها تر میشود ......

سلام :

              انسان هرچقدر از نظر فکر و اندیشه بالغتر میشود کمتر تابع شرایط جمعیت پیرامونش زندگی میکند تصمیم میگیرد و انتخاب میکند ! به عبارت دیگر هرچقدر انسان انسان تر میشود تنها تر میشود ... انسان تا زمانی که کودکی ناآگاه است در درون یک جمع بنام خانواده زندگی میکند اما هرچه دامنه ی رشد و آگاهی اش بیشتر شد مستقل تر میشود و طبعا کمتر تابع جمع خانواده میشود اما در باب زندگی بیرون از خانواده یعنی زندگی در اجتماع جالب است که این وضع به دلایلی ناگهان عوض میشود و بطور عموم  این استقلال شخصیتی هر فرد بسته به شرایط متغیر هر جامعه عوض میشود یعنی کامل تر شدن و بلوغ فردی هر عضو جامعه در محیط جامعه  به میزان رشد فکری آن اجتماع هر انسان به رشد خود ادامه میدهد یا شاید هم اصلا ندهد .....  یعنی اگر فضا اجتماعی مثلا حالت قومی - روستایی و سنتی داشته باشد یعنی محدود و بسته به چند نفر شاخص باشد این جمع است که عملا بجای فرد الگوها و باید ها ونباید ها را تعیین میکند و هرکس که خلاف عرف و خلاف جریان شنا کند محکوم به نابودی و انزواست .... اما بر عکس اگر جامعه ای متشکل از افرادی باشد که میزان آگاهی فردی و بینش اجتماعی شان کاملا  فردی و  دقیقا مستقل از جمع رشد کرده باشد آن جامعه مجموعه ای از افراد مستقل میشود که واکنشهای آنان در برابر تغییر شرایط اجتماعی یا همکاری برای کارهای جمعی کاملا پیشرفته و منطقی است اما اگر جامعه از توده افراد بی شکلی تشکیل شده باشد که بهره ای از استقلال فردی نبرده باشد و آن افراد تابع احساسات و تصمیمات جمعی زندگی کرده باشند انتظار رفتارهای منطقی نباید داشت بلکه عموما احساسی وارد میدان میشوند و احساسی از کوره در میروند بدون آنکه صلاح و منطق جمعی را درک کنند و رعایت کنند چنین افرادی البته از انجام کارهای گروهی عموما عاجزند و هرکار گروهی که میکنند به مشاجره و منازعه و خرابکاری منتهی میشود افراد در این محیط رشد نمیکنند ایده های تازه ای پیدا نمیشود و همیشه سطح اندیشه ی فردی در سطح بسیار نازلی باقی میماند و در عوض زمینه ی قهرمان پروری و اسطوره سازی - که بازتاب حقارت عموم افراد در برابر عده ی معدودی است که بجای آنان می اندیشند -  در جامعه رشد میکند همه به رقابت می پردازند که از هیچ بودن به همه چیز بودن تبدیل شوند .

                 خب در چنین وضعی عده ای که استعداد خداداد یا ثروت بادآورده دارند یا  استعداد بر دوش دیگران بالا رفتن را دارند شانس قهرمان شدن را دارند حالا از قهرمان ورزشی گرفته تا  ثروتمند شدن و حاجی شدن ... یا قدرت ریاست بر جمعی از این توده ی بی شکل را یافتن ! ..... ما بقی توده ی بی شکلی هستند که توان اندیشیدن ندارند و اگر دارند احساس میکنند یا اشتباه است یا ارزش بیان و دفاع را ندارد این است که همواره عقب می نشینند و سانسور میکنند یا سانسور میشوند ! .... همواره با حرکت جمع احساساتی میشوند و آنان هم حرکتی میکنند و با ایستایی جامعه می ایستند و متوقف میشوند . اما در عالم تنهایی هیچ خلاقیتی هیچ ایده ای هیچ لذتی را در تصور ندارند مگر همان که جمع دیکته میکند و می پسندد اصلا ظاهر و باطن شان را جمع تعیین میکند و خود را هویت مستقلی احساس نمیکنند چرا که توان مستقل اندیشیدن و تصمیم گرفتن و نهایتا لذت بردن را ندارند در عوض غرق در رقابت و تفاخرهای جمعی میشوند با جمع افسرده میشوند و با جمع شاد میشوند ..... هرچه هست او ذره ای است که بود و نبودش را اگر جامعه احساس نمیکند جالبتر آن است که خودش هم احساس نمیکند احساس خاشاکی در سیلابی که میرود ......

/ 1 نظر / 4 بازدید
فاطمه

حقیقتی تلخ...