شکل دیگر زیستن

سلام :

                    این روزها بین مراجعین ام پدیده های مشترکی می بینم که به نظر میرسد همه ی ما به شکلی درگیر آن هستیم ! بی حوصلگی مفرط  .... بی حوصلگی ناشی از خیلی چیزها ! این البته با افسردگی رایج فرق دارد . بی حوصلگی از پدیده های اجتماعی امروز است . افراد بشدت بی انگیزه اند و تمایل دارند دور خود حصاری بکشند که تنها افراد خاصی حق تردد در آن را دارند آنهم در شرایط ویژه ای ! .... بسیاری از بیمارانم بخاطر همین مسئله دوست دارند ساعتها راجع به خودشان و این حس گزنده ی درونی شان خرف بزنند غافل از آنکه خود من هم همین روحیه را پیدا کرده ام ! ولی حوادثی برایم پیش آمد که کمی از این وضع تکانم داد ! .... هفته ی پیش بعد از یک لارنژیت ( عفونت حنجره و تارهای صوتی که به گرفتگی شدید صدا منجر میشود ) بخاطر سابقه ی ریفلاکس معده ی قبلی ام شدیدتر شد و نتیجه آنکه دچار حملات شدید آسم شدم که تا قبل از آن هیچ وقت تجربه نکرده بودم حسی شبیه به اینکه کسی در خواب گلویت را بفشارد ! نه میشد خرف زد و کمک خواست و نه تحمل کرد ! .... تازه صدای وحشتناک تنفسی هم وحشتم را زیادتر کرد یک لحظه احساس کردم شوخی شوخی دارم خفه میشوم ! کمی خودم را آرام کردم و پنجره را در آن هوای صبح باز کردم تا هوای تازه باعث باز شدن راه حنجره ام شود که بعد از دو دقیقه باز شد مثل وقتی لقمه ای در گلویت گیر کرده باشد و یک آن حس وحشتناکی به آدم دست میدهد ! خلاصه تمام وجودم عرق سرد کرد و بعد راحت شدم ! خنده دار بودن مسئله این بود که روز قبل از اتفاقات بشدت از خودم و خیلی چیزها متنفر شده بودم دلایل زیادی هست که در زندگی فعلی از شرایط جامعه و خودت بیزار باشی و بعد بی انگیزه شوی اما اینها تازه سخن من نیست که همه ی ما شرایط بی حساب کتاب زندگی امروز مان را دیده ایم و رنج برده ایم ! نکته ای که برایم جالب بود کشف دوباره ی زندگی بود و اینکه چقدر سلامتی و زندگی میتواند اهمیت داشته باشد ! نه در شرایطی که در بهترین حالت بی دردسری هستی که آن هنری نیست بلکه در شرایطی که هیچ چیز به نفع تو نیست و به مذاق ات نمی چسبد ولی از اینکه میتوانی هنوز باشی یعنی میتوانی همه چیز را به شکل دیگری برای خودت تغییر بدهی !

                  این حس خوب دوباره بودن باعث شد از نو سلامتی ام را کشف کنم شاید معنی سلامتی که پدران و مادران مان میگفتند اینقدر که بعد از این اتفاق برایم ملموس شد هیچگاه ملموس تر نبود ! گاهی در باتلاق زندگی دست و پا زدن از همه چیز مایوس مان میکند ولی وقتی حادثه ی شوک آوری بما برسد نحوه ی برخوردمان با زندگی و حل مشکلات بطور کلی میتواند عوض شود ! تکانی باید بخودمان بدهیم و بندهایی که کلافه مان کرده اند را پاره کنیم . بعد از این بود که باز خوصله ام زیاد شد خیلی از مسائل ناراحتم نمیکند یا حداقل از کوره در نمیروم صبر و تحمل ام خیلی بهتر شد ضمن اینکه حالا بهتر میتوانم بی قراری آن پیرمردها و پیرزنهایی که مراجعه میکنند را با آرامش بیشتری درک کنم ! خیلی وقتها بخاطر زندگی رقابتی امروز که ما را از احساس زنده بودن به موجوداتی سرشار از اضطراب افسردگی بی اعتماد به همه چیز و بی انگیزه به همه چیز که تنها لذت اش خوردن و  خرید کردن و ...... خوش باشی است تبدیل کرده است که احساس زنده بودن را بطور خالص فراموش کرده است

/ 1 نظر / 20 بازدید
Shadi

كاملا موافقم باهاتون عالي بود