فرار از شخصیت پرستی !

سلام :

              خیلی حرفها دارم برای گفتن افسوس که از هیجان اش بطور متناقضی برای نوشتن اش و بیانش خیلی فلج میشوم اما سعی میکنم به فراخور حس و حالی که خدا مرحمت کند عرض کنم . خب مدتی است که شدیدا معتقد شده ام که عرفان چیزی جز نوعی تفسیر قرآن نیست و هرچه بیشتر درگیر نوشته های و آثاری که از گذشتگان به ویژه حضرت مولانا رسیده است دقت میکنم بیشتر به این موضوع ایمان پیدا میکنم که عرفان نوع خاصی از رفتن به عمق مطالب قرآن است شاید از دقت نظری که در عمق واژه های قرآن در  همه ی صحبتهای این بزرگان مشاهده میکنم بیشتر واقف میشوم که چرا ملاصدرا در اواخر عمر خود که به تفسیر قرآن روی آورد جایی گفته بود اگر میدانستم این کتاب چقدر گنجهای عظیم کشف نشده ای دارد همه ی کارهای دیگرم را تعطیل میکردم و فقط به قرآن می پرداختم ! ....  خب واقعیت مسئله این است که ظاهر قرآن چندان گویای این مطلب نیست مثل اقیانوس آرامی است که تا لباس غواصی به تن نکنی و به اعماقش نروی از روی سطح آن نمیتوانی عظمتش را پی ببری با همین شیوه شاید کتاب مثنوی هم در قیاس با دیوان کبیر شمس و یا دیوان حافظ در ابتدای امر اینگونه به نظر میرسد به همین دلیل هم بسیاری از افراد خیلی دیر خیلی دیر این اقیانوس عظیم یعنی کتاب مثنوی را ( که به تعبیر آن بزرگ هست قرآن در زبان پارسی ) کشف میکنند و هزارن افسوس که اینقدر دیر آدمی به اهمیت مطالب این دو کتاب پی ببرد و تشنگی اش تازه دیر هنگام آغاز شود . بماند که بدترین جفاها در زمانه ی ما وقتی که مطالب قرآن به دست قدرتمندان وسیله شود برای بدترین جفاها و خطاها به گونه ای که اندکی باشند که رغبت کنند به خواندن این متن آسمانی و فوق العاده زیبا .

                                                   *************

                  یکی از دردهای همیشگی ما و شاید یکی از بزرگترین مشکلات  طرز تفکر ما ایرانیان دقیقا این مسئله است که بجای تلاش برای درک و نقد مطالب یک گوینده یا نویسنده  به ارزیابی خود او می پردازیم و و این حرف ارزنده ی گذشتگان را که به گفته ها نگاه کنید نه اینکه چه کسی این حرف را زده است ( انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال - نگاه کنید چه گفته است نگاه نکنید چه کسی گفته است !! )  هیچ اعتنایی نمیکنیم !! .... به همین دلیل هم مثل همه ی کارهای دیگر مردم مملکت مان هر بار بر موج هرکس که در بورس باشد سوار میشویم و به به و چه چه اش را میگوییم یک روز دکتر شریعتی در بورس قرار میگیرد و خواب و خوراک جوانان میشود روزگار دیگری آقای مطهری ..... روزگار دیگری دکتر سروش..... و روزگار دیگری آقای فلان ..... و فردا روزی شاید آقای بهمان !! .... و جالب است که شنوندگان این بزرگان به صرف اینکه مثلا ایشان نقدی بر قبل تر از خود داشته اند که عموما بحث است نه کم رنگ کردن شخصیت دیگری از سوی طرفداران یک متفکر خود بخود به تدریج منجر به حذف شخصیت متفکر قبلی از دید عامه ی مردم میشود تا جایی که متاسفانه حتی به تمسخر شخصیتی که روزگاری نور تازه ای بر افکار افکنده بود میشود و این جفای جامعه ای است که به جای تمرکز بر گفته ها و اندیشه ها بر گوینده تمرکز میکند و اگر شرایط به گونه ای شود که شخص مغضوب و مورد تنفر عامه قرار گیرد اندیشه ها و تفکراتش دیگر دیده نمیشود و گفته هایش دیگر شنیده نمیشود در حالیکه ظهور هر اندیشمندی مانند مد لباس نیست که بر اساس ذائقه و سلیقه ی خریداران اینگونه مورد جفا قرار گیرد یا غذای روحی شان که همان کتابها و سخنانشان باشد مانند غذاهای سوپر مارکت ها نیست که تاریخ مصرف داشته باشد و با از دور رفتن شهرت فرد اعتبار گفته هایش نیز از بین برود ! این مضمون در قرآن نیز مورد تاکید قرار گرفته که خداوند در سوره ی زمر آیه 18 مستقیما بندگانش را به این رفتار خوب بشارت میدهد که کسانی را هدایت میکند که گفتارهای مختلف را می شنوند و بهترین شان را تبعیت میکنند اینها صاحبان تفکر و اندیشه اند ( فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولو الالباب ) یعنی اینکه هرکس با هر سابقه ای باشد در مقام توجه به صحبت اش هیچ اهمیتی ندارد همچنانکه اشعار یزید نیز به دلیل اوج زیبایی ادبی اش مورد استفاده ی آنانکه اهل ادبیات عرب هستند من جمله طلبه های حوزه قرار میگرفت بدون اینکه سابقه ی تاریخی اش محل توجه باشد همانطور که مصراع اول اولین غزل دیوان حافظ با این مطلع الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها .... مورد استفاده ی حافظ قرار گرفته است . میخواهم عرض کنم یکی از مصیبتهای همیشگی دوران ما این تعصب بر شخصیت پرستی است که همیشه ما را به افراط و تفریط در برخورد نقادانه با هر متفکری و استفاده از گوهرهای اندیشه او وادار میکند و ما را از بهره بردن از آثار بسیاری کسانی که در گذشته اهل اندیشیدن بودند محروم کرد مخصوصا که متفکرین زیادی نیز تازه در این دریای تعصب طرد شدند و حتی کشته شدند و جان خویش را بر سر بیخردی مخالفین متعصب شان باختند ! این مسئله باعث شده است که این روزها کسی به درستی یا نادرستی یک سخن یک پیشنهاد یک نقد و یک تفسیر هیچ توجهی نکند بلکه صرف اینکه این صحبت از دهان چه بیرون آمده کافی است تا به اصل صحبت هیچ تمرکزی بر روی توجه نکنیم و حذف کنیم !

                

/ 0 نظر / 16 بازدید