سلام :

            شاید بخاطر شرایط زمانه از بس شاهد کم شدن نیروی عقلانیت در برابر تعصب و خیره سری بوده ایم از اندیشیدن یا حداقل از ابراز اندیشه در برابر عده ای بشدت واهمه دارم!  به واقع روح بشر  موجود عجیبی است هیچگاه تاب اسارت یا محدودیت را ندارد شاید بخاطر همین موضوع باشد که تا پای شرط و شروط و پرهیز به میان می آید بنای سرکشی و عصیان میگذارد و تحمل هیچ شرطی را ندارد ! ولو شرطی منطقی باشد چراکه خصلت روح انسان بی حد و حصر بودن است تاب هیچ حصری هیچ زنجیری و هیچ قفسی را ندارد و اگر حصاری زنجیری حدی برایش تعیین کنی آنقدر می جنگد تا راه گریزی از این حد و حضر بیابد اصلا علم و آگاهی بشر در مرزهای دانش محصول همین عدم سر فرود آوردن در برابر محدود شدن هاست والا ما کجا و پرواز در آسمان کجا ؟  ما کجا و تسخیر اعماق اقیانوس  بیکران کجا وووو.... 

         انسان هیچگاه تن به هیچ اسارتی نداده است و این مخلوق چموش خداوند خلیفه بودن اش را در همین بی کرانه گی و رهایی از حصرها به نمایش گذارده است . اما درد انسان در واقع از ناحیه ی خالق خویش یا جهان پیرامون اش نیست درد انسان از خود انسان های هم نوع خود اوست!  انسان ها در برابر همدیگر نمیتوانند حس و قدرت بیکرانگی یکدیگر را تاب بیاورند و جالب آنکه هر انسانی سعی در محدود کردن دیگری دارد و گاه قصد تجاوز به حریم دیگری چرا که حد دیگری را حصار خویش میبیند . اینجاست که دردهای بشر آغاز میشود هرکس سعی میکند حصاری در برابر دیگری بکشد . این دیوارها که در گرداگرد خویش تا فلک برکشیده ایم حصارهایی برای محدود کردن خودمان نیست حصارهایی است که در گرد دیگران کشیده ایم تا از حد و مرزی که ما نمیخواهیم عبور نکند والا هرچه انسان آگاه تر میشود حصارهای اطرافش کوچکتر و کوچکتر میشود حتی قفس های حیوانات نیز به میدانی بی حصار تبدیل میشود . اما و اما درد عمیق تر درد زندگی در حصار جسم نیست درد عمیق حصاری است که دیگران بر گرد اندیشه و رفتار ما تحمیل میکنند و اندیشه و پرواز روح را در چارچوب هایی از رقابت حسادت بی اعتمادی تعصب دچار خفقان میکنند درست مثل فضای سیاست و فرهنگ و باورهای امروز سرزمین مان 

/ 1 نظر / 31 بازدید
نادی

سلام گاه هم به بهانه ی نس دوست داشتن دور هم حصار می کشیم... مفید و جامع بود ممنون♧