جذابیت هایی که جمع بر فرد تحمیل میکنند ......

سلام :

             بعضی جذابیت هایی که در زندگی به آن گرفتار میشویم وقتی مرور واقع بینانه ای به آن داشته باشیم عموما در اثر تاثیر تشویقهای مستقیم و غیر مستقیمی است که جمع دیگران بر روی ما میگذارند و الا ما کجا و علاقه ی شدید به آن موضوع یا آن فرد کجا ؟؟ مثلا شما اصلا اهل رفتن به کنسرت یا دیدن تابلوی نقاشی یا خریدن فرش نیستید ولی دست بر قضا عده ای که شما را دوره کرده اند ( حالا در یک مجلسی یا در یک سفر تفریحی جمعی یا حتی در اثر تبلیغات تلویزیونی و ..... ) یکباره توجه شما بر روی موضوع یا چیز خاصی یا فرد خاصی که راجع به آن صحبت میکنند جلب میشود و ناخودآگاه یکباره احساس علاقمندی خاصی به آن موضوع در شما شکل میگیرد و شمایی که تا همین چند ساعت قبل اصلا به فرش زیرپایتان نیم نگاهی یا توجهی نمیکردید یک دفعه خود را در خیل مشتاقان خرید فرش احساس میکنید یا شمایی که به جنس مخالف تا یک سن خاصی توجه نمیکردید از بس دوستانتان به شوخی یا جدی در باره ی جنس مخالف حرف میزنند یکباره احساس نیاز شدیدی به جنس مخالف و پیدا کردن مثلا نیمه ی گمشده ی خود پیدا میکنید حالا نیست این نیمه ی گم نشده تان را خیلی جدی میگرفتید فقط مانده است آن نیمه ی گمشده که پیدا کنید بلکه یک نفس راحتی بکشید !!! اما دریغ و صد دریغ اگر این لنگه ی گمشده چندان به قواره ی شما در نیاید و این دو لنگه ی ناجور عمر و انرژی و عقل و هوش تان را مدتها هدر بدهد !

                بیماری داشتم که علاقه ی شدیدی به فیلم های پورن دارد و حتی جمع کردن آن ( که البته زبانم لال مثلا در جامعه ی اسلامی ما اصلا وجود خارجی ندارد و این رفتار قبیحه متعلق به اجانب است ) بعد که خوب داشت به بحثهای پرطمطراق از این رفتار خود و جذابیت های آن دفاع میکرد متوجه شدم چقدر همه این دوستان و حتی خود ما تحت تاثیر جذابیت های جمعی خودمان اسیر این جذابیت های ناخودآگاه میشویم جذابیتی که به تدریج رنگ وسواس بخود میگیرد و شخص نمیداند قربانی فضایی شده است که جمعی آنقدر از موضوع تعریف کرده اند که موضوع برای آن مخاطبی که تا قبل از آن اصلا در این وادی ها نبود و برایش مهم نبود زن چیست کیست و ابعاد فیزیکی برجستگی هایش چقدر است و احیانا بعضی از حجم ها را چگونه در یک حجم مجازی جا داده است ! ذهن اش را تا قبل از آن درگیر جذابیتهایی میکرد که از درونش جوشیده بود نه جذابیتهایی که مثل فست فود های امروزی به خوردمان داده اند تا  عادت کرده ایم برایمان جذاب باشد بطوریکه خوردن نان و پنیر و سبزی خوردن اخم های نسل تازه را در هم نبرد ! .....

                  سیطره ی جذابیت های جمع و گستردگی موضوعاتی که اجتماع بر فرد تحمیل میکند از حد و حصر بیرون است دلم میخواست لیست بلند بالایی از اینهمه جذابیت های تبلیغی که جمع حتی در قالب بفرمایید شام و خوردن تیرامیسو ! همراه با اطعمه و اشربه برای ذائقه هایی که در حال و هوای دیزی سنگی اند شکل میگیرد در بیاورم چرا که میدان میدان رقابت است و اگر ندانیم چه داریم جذابیت هایی بیرون به قیمت کم رنگ شدن جذابیت های بومی تمام میشود گرچه غذا یا لباس چندان اثر عمیقتری نسبت به الگوهای رفتاری و باورهای فکری ندارند اما همه و همه دست به دست هم میدهند که ما افرادی بشویم که در برخورد این تضادها و رقابت جذابیت ها هویت اصلی خود را فراموش شده بیابیم ! .....

/ 2 نظر / 18 بازدید
milad

سلام وبلاگم رو بهتون معرفی میکنم. خوشحال میشم در خصوص پست "تصور زندگی تو ژاپن" که تازه آپ کردم، کامنت بگذارید و با توجه به لذتی که از پست بردین از سیستم پسندیدن نیز استفاده کنید. باشد که اندکی ژاپنی یاد بگیریم.[لبخند] ببخشید که کامنتم مرتبط با پستی که گذاشتین نبود.ان شاالله اگه تمایل داشتین تو دیدارهای بعدی کامنت مرتبط میذارم. وبلاگم رو پسند کردین همیشه سر بزنید. دوست داشتین لینک کنین. همینجا از حضور گرمتون تشکر میکنم. ممنون.

م.ر

سلام سپاس از این یاد آوری که یادمان نرود همرنگی اجتماعی چقدر عیار اعتماد به نفسمان را کم می کند و انسان را از خودش دورتر.