یادداشت های پراکنده..... گفتاری در باره ی پدیده ی دعا

سلام :

              برحسب اتفاق به نیایشی که در تلویزیون از یک کلیسا پخش میشد گوش سپرده بودم و برایم جالب بود نوع صدای آواز آن راهبان و راهبه ها برای گفتگو با خداوند خیلی به نظرم زیبا آمد لطافتی توام با تواضع ....شاید بخاطر اینکه برخلاف آنان متولیان دعا در دیانت و مملکت ما به مردم اینطور القا کرده اند که هنر بیان دعا باید در اینجا متفاوت باشد و بجای لطافت صدا در نیایش بانیان مجالس سنتی تعمدی در استفاده از صدای نعره و استفاده از صداهای خشن همراه با مانور های مختلف توسط دستگاه های اکو و بلندگو دارند تازه توام با شخصیتی لوطی وار که مرا بیاد قهوه خانه ها می اندازد تا فضای نیایش ....  

                  بگذریم اوقات  روزهای رمضان یعنی ماه خدا  فرصت مناسبی است برای دعا کردن و حرف زدن مستقیم با خداوند   البته نه از این دعاهای رسمی و نمایشی که حس و حال دعا به انسان دست نمیدهد بلکه حرف زدن و نیایشی در خلوت!!! راستش با اینگونه مراسم دعای جمعی که حال و هوای نیایش برایم ندارد و مرا بیاد اشخاصی می اندازد که جلوی دوربین اشک میریزند و ضجه میزنند حالم بد میشود و بشدت با این رفتار ریاکارانه که تاثیری بر رفتار و باورهای من نوعی نمیگذارد بشدت مخالفم مخصوصاً که صدای گوش خراش و بی روحی آن دعاهای لطیف را بلند بلند زمزمه کند .....واقعاً یعنی چی ؟ او از محتوای دعا بیخبر است و اگر خبر دارد نمیداند چطور به مخاطب منتقل کند ... تنها در اندیشه ی زیر و بم صدای خویش است و نالیدن و اشک گرفتن !! .... بعد هم کلی حواشی بی دلیل ! ..... هیچ مکثی بر سر کلمات نمیکند حتی آهنگ خواندن اش هم مثل صدای اره برقی روح را خراش میدهد تنها صفحات است که ورق زده میشود تا به آخر برسد ولی حس و حالی نیست او مترجم گفتگوی من با خداوند شده است ! مگر خداوند زبان دل مرا نمی فهمد چه نیازی به او دارم ؟  او دعا را تمام میکند بی آنکه من شنونده حرفم را با خدا زده باشم خنده دار است آن مداح بی بلندگو و اکو نمیخواند! !! او را نا امیدانه رها میکنم اصلا اینها حس دعا و نیایشی که میخواهم بمن نمیدهند به همین دلیل ترجیح میدهم تنها با خداوند صحبت کنم. میشود با زبان خودمان با خداوند صحبت کنیم مهم آن است که حس و حال صحبت مصاحبت با خدا را در مقابل مان احساس کنیم بقول معروف موقعیتی تک به تک  تنها با خداوند .

          میتوانیم هراستدعایی از خداوند داشته باشیم  از درخواست های معمولی گرفته تا درددل های پنهان  با خداوندی که از کنه وجود ما آگاه است اما دعاهایی که از بزرگان رسیده است ادبیات ویژه ای دارد حس ادب سخن گفتن با آفریدگار ! یک لحظه تصورش را بکنید که ما بعنوان انسان وقتی در برابر انسان دیگری که مقام بزرگی دارد چطور دست و پایمان را گم میکنیم تا ادب حضورش را مخدوش نکنیم حالا فکر کنید در برابر خداوندی که خالق ماست چطور باید صحبت کنیم؟ از بین دعا هایی که مشهور است چند نیایش های صحیفه ی سجادیه - دعای کمیل - دعای ابوحمزه ی ثمالی و چند دعای دیگر همیشه از نظر متن گفتگو برایم جالب و نکته آموز بوده اند و نشان از اصالت این نیایش ها دارند چرا که ادب گفتگو میان بنده و آفریدگار را به انسان می آموزند و جایگاه ما بعنوان انسان را در مقام گفتگو به زیبایی مشخص میکنند .

           از بین نکاتی که در این دعاها مخصوصا آموخته ام این است که ما در برابر آفریدگار خویش هیچ هدیه و هیچ دستاورد زیبایی نداریم که بخواهیم در مقابل دریای رحمت و نعمتی که از سوی مقابل یعنی خداوند بما هر لحظه میرسد ارزش عرضه کردن داشته باشد هرچه هست مثل داستان آن اعرابی در دفتر اول مثنوی است که آب باران را میخواست به بارگاه خلیفه ی بغداد ببرد و به او که بر دجله دستیابی داشت بعنوان هدیه ای نفیس تقدیم کند اما وقتی به بغداد رسید و خلیفه به ملازمانش دستور داد اعرابی را با احترام مشایعت کنند ولی از کنار رودخانه ببرند اعرابی از دیدن آنهمه آب زلال و خروشان از کرده ی خویش شرمسار شد و دانست آن کوزه ی آب بیابانی گرچه از خلوص نیت آورده شده ولی در برابر آنهمه دریای لطف دجله چه جای خودنمایی دارد ؟

    پس در این متن ها انسان اعتراف میکند که امیدی به کارها و رفتارهای خویش ندارد که اصلا ارزشی ندارد پس آیا باید از خداوند ناامید شود ؟ آیا بخاطر این نسبت نابرابر از خداوند دوری کند ؟ پاسخ این است که نه ! ابدا و اصلا .... اگر این روی سکه ی زندگی ما در برابر  عدل خداوند مقهور و شکست خورده است که هست ! اما چشم امید انسان به آن روی دیگر سکه است یعنی رحمت خداوند از حجم و عمق زشتی ها و ناتوانی ما در برابر عظمت خداوند و عدم تعادلی که بین انسان و پروردگار و خالق اش حاکم است بسیار گسترده تر است و در این دعا و درد دل به خداوند متواضعانه عرض میکنیم که امیدی به پشتوانه ی اندوخته های رفتاری خویش و سیاهی کاستی ها و نقص ها و پلیدی های خویش در برابر لطف ها و حمایت های خداوند نداریم این نابرابر است و انصاف چنین است که تسلیم امر و عظمت او شویم اما امید ما به دریای بیکران رحمت اوست که فارغ از تلاش ها و رفتارهای سخیف ماست .

/ 1 نظر / 31 بازدید
شادي

من هم با تموم وجود به رحمت الهي اعتقاد داشتم و دارم بسيار ممنون ار متن عاليتون