تخیل کنیم ....

  ممکنه حتی یک حادثه ی ساده ایده ی خیلی خوبی باشه مثل اینکه آقای الف که مثلا مردی خیلی جدی و منضبطی است و در عین حال خیلی احساس باهوشی میکنه توی یک محیط کار تازه وارد میشه و از اونجایی که تازه کار و محافظه کاره نمیخواد کسی شخصیت و مسائل خصوصی اون رو که زیاد هم به نظر خودش خوشایند نیست و بهتره بگیم ناخوشاینده مثل اینکه برادرش معتاده و مادرش توی خونه های مردم کارهای خدمه است رو برای کسی لو بده ! و از اونجایی که توی هر اداره ای آدمهای فضولی هستند که چشم به راه تازه واردها هستند و اون بخوبی این مسئله رو میدونه سعی میکنه دور خودش مرزی نامرئی از قوانین و مقررات خشک اداری بکشه یا خشک برخورد کنه تا کسی اون رو زیر ذره بین نبره ! اون بخاطر پس زمینه ی خانوادگی نامطلوبش سعی در ارتقا دادن موقعیت شغلی و اجتماعی خودشه ولی نگران طعنه ها و لو  رفتن اسرار خانوادگی خودش هم هست ! واسه همین هم محل کارش رو تا حد امکان دور از محله ی قدیمی اش انتخاب کرده تا حتی الامکان کسی اون رو نشناسه ! خب در این صورت برای ادامه ی کار سوالات بی شماری مطرح میشه اولا اون از نظر شخصیتی چقدر پخته و مغروره ؟  فرض کنیم خیلی ! آیا رفتارش توی محیط کار و بیرون جذابه ؟ خب ظاهرا بله ! حداقل مورد انتقاد نیست ! ... آیا گرمی رفتارش عمیقه یا نه تظاهر به خوبی میکنه تا نقابی باشه برای مقبولیت عمومی اش که واسه آینده اش خوبه ؟ خب طبعا نه کسی که توی اون وضع بوده چقدر میتونه از نظر اجتماعی و تحصیلی رشد کرده باشه ؟ طبعا خیلی محدود آخه مگه چنین فردی چقدربا طبقات بالاتر از خودش معاشرت داشته یا فرصت استفاده از افکار برتر رو داشته ؟ خب تقریبا خیلی کم ! ولی تجربه اش واسه ی سختی های محیط و زندگی خیلی زیاده ! مهمترین دلیل رسیدن اش به این حداقل های زندگی شخصیت آرام و سخت کوش مادرش بوده ولی خب مادرش هم سواد بالایی نداشته که ظرافتهای زندگی رو بهش یاد بده !‌ و در مرتبه ی دوم معلم کلاس چهارمش که در کلاس به دلایلی به استعدادی نهانی در اون پی برده و چشمهای اون رو به روی واقعیت های زندگی و آینده اش با نصیحت های پدرانه اش که اون همیشه محروم بوده حسابی مخ اش رو به فکر برده ولی خب این استارت کار بوده روش رسیدن به هدفهای بالاتر هم خیلی ظریف و مهمه که کسی البته به اون یاد نداد تنها چیزی که یاد گرفته بود این بوده که از طریق درس خواندن و دست فروشی پولهاش رو پس انداز کنه و ضمنا درس بخونه تا دیپلم اش رو بگیره و بعد از دوندگی های زیاد توی ادارات مختلف نهایتا به خاطر سخت کوشی و انضباطش به این اداره که نسبتا مزایا و کار دندان گیری داره راه پیدا کنه ! .....خب سوال حالا اینه که چه جوری میشه این شخصیت رو انداخت وسط ماجراهایی که ضمن پخته تر شدن اون رو به هدفهایی که توی ذهنش داره برسونه ؟ .... و مثلا در حین کار وقتی داره پرونده ای رو در حین راه رفتن بررسی میکنه و راه میره ....

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Farda

سلام بر اقا رضای عزیز . . . و اما بعد وقتی که کتاب مفتی از سپیده خانم کش میریم آنا کارنینا باشه یا جنگ وصلح فرق نمیکنه مهم اینه که فعلا مفته:)))[چشمک] البته اون مثال مفت باشه کوفت باشه اینجا مصداق پیدا نمیکنه ها چون واقعا نمیشه هر کوفتی روخوند!!![زبان] و پس از آن به سپیده خانم بگویید 5 روز با احتساب اینکه با خودم میبردمش اداره طول کشید اگز خونه میخوندمش کمتر از 10 روز تموم نمیشد چیکار کنیم ما بی سواتیم و تازه نهضت سوات آموزی و روخوونی روتموم کردیم وهنوز توخوندن روون نشدیم [زبان] راستی کلید در رونمیدونم مال کدوم نویسنده هستش میشه اونم بخری تا بیام ازت کش برم بلکه روخونی فارسیم تقویت بشه. من کلی وقت اضافی دارم که نمیدونم چیکارش کنم شاید کتاب کلید در بتونه کمکم کنه با یه تیر دونشون بزنم [نیشخند] و باز هم آقا رضا اگر این مرقومه رو خوندید زحمت کشیده قسمتی رو که مربوط به سپیده خانوم است به ایشان برسانید . [چشمک] بیش از این ملالی نیست جز دوری دیدارتان باقی بقایت جانم فدایت[چشمک][زبان]

نازنین

سلام به فردای عزیز کتاب دزدی لذت ویژه ای دارد ، کلی از خواندن کامنت شما محظوظ شدیم. فردا جان داستان"کلیدر" نوشتۀ " محمود دولت آبادی" است . نویسنده در زمان نوشتن کلیدر ( این را نمیدانم تا چه حد مستند است) تا سوم راهنمایی بیشتر نخوانده بوده است. در ضمن ایشان برای خلق این اثر سه سال را در محیط زندگی مارال ها و شیرمحمدها زندگی کرده است. خواندن مجدد آن با آنهم تصویرسازی بدیع خالی از لطف نیست.

زمانیان

خدا انسان را خلق کرد و انسان رمان را ببخشید داشت یادم می رفت سلام کنم. سلام دوست طبیب رمان خوان و رمان دوستم. رمان ها به شیرین ترین و لطیف ترین وجه - تجربه دیگران را و جهان های دیگران را در اختیار ما می نهند. رمان یعنی خلق جهانی دیگر. رمان دست ما را می گیرد و ما را با غم ها و شادی ها و حرن و جهان های دیگران آشنا می کند. هستی ما و بودن ما با رمان است که توسعه می یابد. فلسفه تعقل ما را و علم تفکر ما را و علم طب و جامعه شناسی و .... مهارت و فن ما را گسترش می دهد. اما رمان خود ما را - جهان ما را و هستی ما را به اوج می رساند. گویی بدون رمان - این جهان چیزی کم داشت. انسان گمشده یی داشت. رمان گمشده ی انسان بود. ما با علوم توانا تر می شویم اما با رمان داناتر. رمان ما را با هستی اشنا می کند. با رنج . رمان را نباید خواند. با رمان با زندگی کرد. چه کسی است که با خواندن خانواده ی تیبو - احساس نکند که با این خانواده زندگی نکرده است. چه کسی است که با خواندن رمان 1984 احساس خفقان و بن بست نکند. و چه کسی با مگی در رمان پرنده ی خاردار اشک نریخته است. کاش مردم با رمان آشتی می کردند. کاش مسولین ما " بچه های آربات

زمانیان

ادامه: کاش مردم با رمان آشتی می کردند. کاش مسولین ما " بچه های آربات " را می خواندند. بدون رمان و موسیقی تحمل بودن سخت است. رمان تخیل جهان دلپذیر ما است. دل های ما از مسیر رمان با هم اشنا می شود.

سپیده(خدایی تازه میخواهم)

اونوقت شما طبق کدوم دو دو تا به 4 تا رسیدی؟ چطوری منو فردا خواهر شدیم؟؟؟[تعجب] قربون اون چفت و بست دهن شما دو تا بشم پسر خاله حالا که قراره همه چی لو بره خب بذار منم لو بدم اما اومدی اینجا دعوام نکنی ها؟!!![نیشخند] نه خودت بگو مردم چی میگن؟ نمیگن این قوم پرشین بلاگ رو تسخیر کردن؟ شما دو تا از همون بچگی تون راز نگهدار نبودین گرچه من یه 20 سالی از شما کوچیکترم اما اینو مامان و خاله همیشه میگن[خنده] بعدشم خودت اون کتابهایی رو که دفعه پیش بردی زودتر پس بیار بعدش ترم اینکه من همون خدای تازه ام رو گفتم آخی چه صبح بهاری دل انگیزیه امروز صبح به خیر خدمت دکاتیر کتابخوان[قهقهه][زبان]

مرجان

خوب قربونتون برم من دکتر جون!!!! رازهای خدائی زندگی رو که نمیشه تغییر داد! پس ادامه ماجرا همون که گفتم![شکست]

-

با سلام، دوستان، آیا تا بحال با خود اندیشیده اید که شما چه کاری برای موج سبز انجام داده اید؟ تمامی دوستان را دعوت میکنم به ارسال ایمیل برای مراجعی که در زیر آورده ام. دقت داشته باشید که باید به سایت آنها بروید و در بخش ارتباط با ما یا پرسش و پاسخ متنتان را ارسال کنید. اگر زمانش را ندارید که برای همه آنها بفرستید، حداقل برای تعدادی از آنها بفرستید. با تشکر... 1- آیت الله مکارم (دعوت به ایستادن در برابر ظلم و دولت کودتا) 2- آیت الله صانعی (اگر چه دیدارهایی با فضلا داشتند و سخنرانی تندی کردند، اما کافی و موثر نبود و صرفا جنبه رفع تکلیف داشت) 3- آیت الله دستغیب (مخالفتهایشان را شدت دهند و واضح تر در برابر ظلم بایستند) افراد زیر را نیز نظیر آیت الله مکارم به ایستادن در برابر ظلم و دولت کودتا دعوت کنید: 4- آیت الله وحید خراسانی 5- آیت الله سید علی حسینی سیستانی 6- آیت الله سید محمد تقی مدرسی 7- آیت الله سید محمود حسینی شاهرودی 8- آیت الله صافی گلپایگانی 9- آیت الله موسوی اردبیلی 10- آیت الله زنجانی 11- آیت الله مظاهری 12- آیت الله فضل الله 13- آیت الله محقق کابلی 14- نوری همدانی 15- مصباح یزدی

-

با سلام، دوستان، آیا تا بحال با خود اندیشیده اید که شما چه کاری برای موج سبز انجام داده اید؟ تمامی دوستان را دعوت میکنم به ارسال ایمیل برای مراجعی که در زیر آورده ام. دقت داشته باشید که باید به سایت آنها بروید و در بخش ارتباط با ما یا پرسش و پاسخ متنتان را ارسال کنید. اگر زمانش را ندارید که برای همه آنها بفرستید، حداقل برای تعدادی از آنها بفرستید. با تشکر... 1- آیت الله مکارم (دعوت به ایستادن در برابر ظلم و دولت کودتا) 2- آیت الله صانعی (اگر چه دیدارهایی با فضلا داشتند و سخنرانی تندی کردند، اما کافی و موثر نبود و صرفا جنبه رفع تکلیف داشت) 3- آیت الله دستغیب (مخالفتهایشان را شدت دهند و واضح تر در برابر ظلم بایستند) افراد زیر را نیز نظیر آیت الله مکارم به ایستادن در برابر ظلم و دولت کودتا دعوت کنید: 4- آیت الله وحید خراسانی 5- آیت الله سید علی حسینی سیستانی 6- آیت الله سید محمد تقی مدرسی 7- آیت الله سید محمود حسینی شاهرودی 8- آیت الله صافی گلپایگانی 9- آیت الله موسوی اردبیلی 10- آیت الله زنجانی 11- آیت الله مظاهری 12- آیت الله فضل الله 13- آیت الله محقق کابلی 14- نوری همدانی 15- مصباح یزدی

-

16- آیت الله صادق روحانی 17- آیت الله غروی علیاری 18- آیت الله سبحانی 19- آیت الله حکیم 20- آیت الله علوی گرگانی آری، ما شعار ما هستیم را سر داده ایم. اکنون وقت آن رسیده تا آن را به همه اثبات کنیم.[گل] (لطفا این پیام را کپی کرده و برای چند وبلاگ دیگر بفرستید)