روزانه ها ....

                                            ************

                   امروز یکی از این پیرزنهای جیگر اومده پیشم و یعنی میخواست تعریفم رو بکنه بهم میگه : وای آقای دکتر خدا عمرت بده که بما میرسی و حوصله داری ! باور کن امیدمون از بالا به خداست و از پایین به شوما !!‌........... منو بگی کلی آب شدم از خجالت و فرمودم خواهش میکنم لطف دارید اما بی زحمت در این مورد بخصوص هم امیدتون از پایین باز هم بخدا باشه !!‌ بنده کی باشم ؟؟؟ !!!

                خنده داره این پیرمردها و پیرزن ها بخاطر شرایط شون و خود خصلت دیابت کلی با هم جر و بحث دارند واسه نوبت ویزیت شون و چون بعضی هاشون تازه ناشنوا هم هستند آقا بلند بلند باهم دعوا میکنن و بعضی وقتا هم که کلی بدوبیراه و فحش بهم میدن که من داخل اتاق از شنیدنش کلی ریسه میرم !  مثلا امروز یکی شون به اون یکی میگفت : هی عایشه !! چرا بی نوبت رفتی تو اتاق ؟ ( در نظر این پیرزنها عایشه زن امام حسن بوده و به عبارتی عایشه واسه اینا نوعی فحشه یعنی زن پلید !!  ) و اون یکی که نمی شنید اون خانم چی میگه بهش میگفت : عاشق خودتی ( نفهمید طرف داره بهش میگه عایشه ! )‌خلاصه یکی این میگفت یکی اون جواب میداد اونم بی ربط آخه هر دوتاشون گوشهاشون سنگین بود و حرفهای همو نمی فهمیدند  ! ما رو بگی دیدم داره کار به ضربات پنالتی میکشه خودم رو رسوندم دم اتاق و در رو باز کردم و گفتم : چیه ؟ اون خانم دومی گفت زنک بمن میگه :‌عاشق !! ... منم که داشتم داغ میکردم ولی خندم گرفته بود گفتم : اصلا میدونی نه تو عاشقی نه اون !! آقا من خودم عاشقم که اینهمه زلیخا و سوفیا لورن دور و برم هر روز در اتاقم جمع میشن و من دیوانه بازم میام اینجا واسه طبابت شما ! حالا خوب شد راحت شدین ؟؟؟!!‌ ...

                                                **********

                       کمی شعر از پس قرنها میتواند ما را به پای نفس بزرگان ایران زمین ببرد . اجازه دهیم خیال مان در فضای این ابیات به پرواز در آید تا لذت ببریم تقدیم به نازک دلان :

سیف فرغانی :   

دل را چو به عشق تو سپردم چه کنم؟

دل دادم و اندوه تو بردم چه کنم؟

من زنده به عشق توام ای دوست ولیک

از آرزوی روی تو مردم، چه کنم؟

 

عبید زاکانی : 

گفتم عقلم گفت که حیران منست

گفتم جانم گفت که قربان منست

گفتم که دلم گفت که آن دیوانه

در سلسلهٔ زلف پریشان منست

خاقانی :

از من شب هجر می‌بپرسید حباب

دریای غمم کدام آرام و چه خواب

در دل بود آرام و خیالی هر موج

در دیده خیال خواب شد نقش بر آب

امیرخسرو دهلوی :

عشق آمد و گرد فتنه بر جایم ریخت

عقلم شد و صبررفت و دانش بگریخت

این واقعه هیچ دوست دستم نگرفت

جز دیده که هر چه داشت درپایم ریخت

 

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناهید

سلام فریبا جون . ببخشیدا با لنگه کفش میپرم وسط صحبتهاتون . اما سزایِ کسی که تارش رو بفروشه همینه . [عصبانی] عوض اینکه بشینی نوازشش کنی اینجوری میدیش دست یه مرد غریبه ؟ [عصبانی] به قول شهریار کلی پرنده روی اون چوبش آواز خونده حیف نیست آخه ؟ .... ..... خب عصبانیتم تموم شد . خوب هستید همگی ؟ [نیشخند]

رعنا

آقای دکتر با اینکه از شغلتون متنفرم خدارو شکر که شما هستید وگرنه ما از مریضی می مردیم مرسی از همه زحمتاتون و صبر زیادتون من که دو تا مریض می بینم گریم می گیره

فريبا

واااااااايييييييي ناهيد جون همينو بگو، جای تارم اونقدر خالی شده. آرزو می كنم به دست يه نفر بيافته كه خيلی خوب نواختنو ياد بگيره، حقش اينطوری بهتر ادا می شه

فريبا

داداشی رضا آخه تا تو نگی كه تولدم مبارك نمی شه

فاطمه

خیلی با حالیییییییییییییییی! عاشق![نیشخند]

ناهید

سلام اینجا یکی تولدشه انگاری....فریبا جون درست حدس زدم گلم ؟ میگم برو اون تار زبون بسته رو بیار خودم باهاش تولدت مبارک واست میزنم . خب اومدیم اون آقاهه خشن بود اونوقت اون تار بدبخت....[گریه] آخه چجوری دلت میاد ؟[گریه] دکتر جان الان یه کاری میکنم فریبا جون با پایِ پیاده بره سراغ تارش [نیشخند] فرمودی تیر چراغ برق ؟ [عصبانی] حالا میگید چرا عصبانی میشم . خوبه منم به اون چوب معاینه تون توهین کنم ؟ [عینک]

رضا منصورزاده

ناهید جان سلام .. ای بابا حالا چرا میزنی ؟ [ناراحت] منظورم از تیر چراغ برق این بید که دیگه اینروزها احساس ها سنگی شده و تار آدمها رو از بتون میسازن واسه همین بهش زیاد نمی چسبند ! دیگه اون دوره ها گذشت !! ... حالا دیگه ملت عوض شدن [گریه]تازه اگه چوب معاینه ی بتونی سراغ داری بی زحمت آدرس بده بلکه در دهن بعضی از مریضهای یاوه گو م رو باهاش ببندم !! [خنده] تازه تولد فریباست مگه ؟؟[تعجب]

رضا منصورزاده

بهر حال اگه تولد فریباست که از همین جا صمیمانه واسه ات تبریکاتم رو پرتاب میکنم و امیدوارم صد سال به این سالها باشه به همراه پسر گلت !! هوارتا درود و مبارک باد ! بهمراه کلی سرود و ترانه های محلی و ایضا حرکات موزون ![گل][گل][گل][لبخند]

فريبا

آره ناهيد جان. اول اسفند تولدم بود. اگه زنگ بزنن قيمت تارو بخوان می خوام بگم نمی فروشم. جاش خيلی خالی شده، واقعا نمی دونستم به تاری كه نواختنشو بلد نيستم علاقه ی نيمچه پنهان دارم. اما ديگه اينبار هر بلايی سرم اومد تقصير شماهاساااااا!!! [نیشخند][متفکر]

رضا منصورزاده

فریبا جان تولدت مبارک هوارتا هوارتا تبریک بخاطر تولدت [گل][گل] البته منم اصلا نمیگم که 12 اسفند هم تولد منه ![چشمک][نیشخند][خنده]