پروانه صفت...

سلام :

                       جمعه همراه با برو بچ رفتیم به تماشای باغ پروانه ها یا بهتر عرض کنم موزه ی پروانه ها . این موزه حاصل زحمات زنده یاد مرحوم ضیائیان است جوان کوهنوردی که سالها به جمع آوری و خشک کردن پروانه ها مشغول بود و حاصل آن جمع آوری مجموعه ی گرانبهایی از انواع شاهکارهای خلقت خداوندگار یعنی پروانه های مختلف است . این جوان در سن سی و پنج سالگی در سیل یا زمین لرزه ی شمال همراه با گروه کوهنوردی مفقود شد و پیکرش که احتمالا در زیر خروارها گل و لای مدفون شد هرگز پیدا نشد  گویا تقدیرش چنان بود که چون پروانه در گشت و گذار گمنام بمیرد ! .... خانواده اش در اقدامی زیبا همه ی آن پروانه ها را به همراه پروانه های خریداری شده از خارج را در این موزه جمع آوری کرده اند که چشم نواز و بسیار شگفت انگیز است . شاید اگر از من بخواهند  بهترین راه رسیدن به خدا را انتخاب کنم قطعا و یقینا برای من بهترین راه خداشناسی همین سیر و تدبر در آثار طبیعی خلقت است نه دیدن رفتار اشرف مخلوقات یعنی آدمها !!‌....  در لابلای تابلوهای پروانه ها شعرهای بسیار زیبایی نیز در باره ی پروانه به خط نستعلیق گذاشته شده که برای من خیلی جالب بود مثل این ابیات :

                  پروانه جز به شوق در آتش نمی گداخت !  

                                                        می دید شعله در سر و پروای سر نداشت

                 یا این بیت :

                 شنیدم در عدم پروانه میگفت

                                                      دمی از زندگی تاب و تبم بخش

                 پریشان کن سحر خاکسترم را

                                                      ولیکن سوز و ساز یک شبم بخش !

                                                *********

                  ما را هوس تو کس نیاموخت !!

                                                           پروانه به جهد خویشتن سوخت !

تابستان امسال دارد میرود با همه ی حوادث تلخ و شیرین اش .. شیرین اش ؟؟؟ ... شاید ! شاید هم نه ! خب بالاخره آره یا نه ؟ ......

        دارم گلهای باغچه را ویرایش میکنم ! و به هم نشینی با این گلهای آرام شاد میشوم همینطور آن گلهای مردابی بامبو .... گویا هرگلی حکایت خود را دارد و پیام خود را...  طبیعت همواره پیامهایی راز آلودی از زندگی دارد .... پس چرا گمان میکنیم کلید رازها نزد آدمهاست ؟ آیا عشق نیز در میان آدمهاست ؟ گمان نمیکنم ! عاشق کسی بودن شاید باعث پرده های بیشتر و حجابهای بیشتری شود ... گاهی عشق را با داشتن معشوق اشتباه میگیریم .. گاهی حیرانی دوست داشتن دیوانه کننده است ... و گاهی مسحور کننده ... ولی چقدر میتواند رازگشای زندگی باشد ... برای من طعم عشق شعله ور شدن بیشتر بود و طعم معشوق از دست دادن بیشتر ... یاد آخرین معشوق بخیر ... آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ... هر کجا هست ...

                      گاهی احساس میکنم عشق ورزی ما نوعی خود خواهی است و خود ستایی ! تعبیری است شتابزده از خوب نمایی از خویشتن ! یا به قول زیر دیپلمی اش تظاهر به خوبی و مهربانی کردن آیا واقعا تظاهر میکنیم ؟؟! چرا تظاهر ؟ شاید هم این نتیجه گیری غلط است ! بله غلط است ما شدیدا در این دنیای رنگارنگ نیاز به مهربانی داریم ! همه ی آدمها نیاز به مهربانی دارند همه ی ما تشنه ی محبتیم !  عشق ما به فرزند - دوست - همسر و مردم آیا ریشه در این نیاز به مهربانی کردن و مهربانی دیدن ندارد  ؟؟ .... شاید همین قصه در مورد خدا هم صادق است یعنی آیا ما خدا را بخاطر خدایی و برتری اش صدا میزنیم یا بخاطر آنکه نیاز به حمایت و مهربانی اش داریم !؟؟؟ و زنان البته بی اندازه سمبل این نیاز به محبت اند و این میتواند پاشنه ی آشیل زن باشد یا تیر ونوس آنان ! اصلا زن یعنی مهربانی و محبت ! زنی که محبت یا مهربانی نداشته باشد یا آن را از دست داده باشد زن نیست گرگ زبونی است . این نیاز گاهی آنقدر در ما شدید میشود که گاهی مسیر زندگی مان بخاطر آن عوض میشود یا حاضریم مسیر زندگی را به خاطر آن محبت عوض کنیم .. خب تو اسمش را بگذار هرچی که دلت میخواهد ...  

/ 17 نظر / 181 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

من اعتراف می کنم تو را خدا فقط بزن چه کار کرده مادرم؟ چه کار کرده پیرزن؟ من اعتراف می کنم فقط نگو به دخترم در این یکی دو ماه من چه آمد ست بر سرم... من اعتراف می کنم

سپیده

این پست غمگینم کرد زن!!!! پاشنه آشیل؟ مرد...!!! آدما تشنه دوست داشتن و دوست داشته شدن هستن اما گاهی زندگی شکل محبت دیدن ها رو از خاطر آدما پاک میکنه یاد ته ماههای پیش توی یه پستم نوشته بودم: هیچ چیزی لذت بخش تر از این نیست که...! روزگار بدیه این روزها رو دوست ندارم... کی تموم میشه این همه دروغ و ریا... کجاست مادر کجاست گهواره ی من؟

ناهيد

سلامي آشنا ...ديشب يه كشف يزرگ كردم [مغرور] فهميدم كه صدا و سيما با دكترهاي مغز و اعصاب قرار داد چهار ساله نوشته براي به جيب زدن پول مردم . اينا تا مردم رو ديوونه نكنن و تيمارستانها رو پر نكنن دست بردار نيستند . اي خدا بايد به كي بگيم خسته شديم ؟ ديشب حكومت با آوردن حجاريان ميخواست بگه ما فقط حاكم جسم و مال شما نيستيم بلكه روح شما نيز بايد براي ولايت تسخير شود . ديشب او جسمي براي حضور در دادگاه نداشت ، حجاريان تنها با روحش آمد بعدشم دكتر جون آخه مهربوني اين روزها كيلويي چنده ؟ خانم و مهربوني ؟ فعلا كه فقها حكم دادن رو شروع كردند [عصبانی] آخه يكي نيست بگه وزير شدن زن چه ربطي به مسائل شرعي داره ؟ آخه پررويي هم حدي داره به خدا . باور كنيد ا.ن وزير زن رو براي خراب كردنشون پيشنهاد كرده كه آقايون افاضات كنند بعد هم بگه منصرف شدم اين دسيسه است براي رواني كردن مردم آي يكي به دادمون برسه [گریه]

ناهيد

راستي " گوشه ي حزين " در موسيقي و زندگي به روز شد

fariba

سلام رضا، سپيده، مبهوت و همه ی همسايه های عزيز و اما رضای نازنين و پروانه روح بهت توصيه می كنم حتما اين وبلاگها كه مراقبه ها و كلام اوشوست را بخوان http://moraghebe.blogfa.com/ http://osho.blogfa.com/ خاصيت مراقبه ها يا دعا و سررفتن از روح طبيعت در تكرار و تكرار و تمرين و تمرين آنهاست درست مثل استحمام تن، روحمان نيز به شستشو نياز دارد مخصوصا در تمرين سكوت كه شامل سكوت زبان، ذهن ...

fariba

بچه ها، ناهيد جان سلام اما در اين روزهای اخير با سرعت در حال معلق زدن در دره های افسردگی بودم از شدت ناراحتی كه به كمك دوستان و البته التماس كمك، تصميم گرفتم وارد جزئيات شكنجه ها نشم كه همانها در روحمان رسوخ می كند تصميم گرفتم به توصيه ی دوستی انرژیم رو ذخيره كنم تا در جای خودش استفاده بشه حتما اين روزها ورزش و خنده و مخصوصا مديتيشن رو انجام بدين تا سپری دروني در برابر تيرهای روانی شون داشته باشيم

حامد

بازم سلام ببخشيد كه كامنت قبلي درب و داغون ارسال شد!! من هم وقتي اولين بار شعرو خوندم باهاش خيلي حال كردم!تازه امروز توي گوشي پسر خاله ام تصويريشم ديدم كه به شكل رپ خونده بودنش.البته از اين رپ هاي جلف نبودا!!! قشنگ بود فقط آخرش جاي تكبير شما خالي بود![نیشخند]

عقيق

سلام جه حال و هواي خوبي اينجا حاكمه، مي گم چرا در دفتر عشق برگي نمي نگاريد؟!

Fariba

salam بین تقاطع خیابان فلسطین و انقلاب با چهار راه ولیعصر خیابانی هست به اسم برادران مظفر نبش این خیابان فروشگاه جورابان است و کمی که داخل می شوید سمت راست قبل از رسیدن به ورودی پشتی بازار کامپیوتر رضا درب یک پارکینگ را می بینید که روی آن نوشته توقف ممنوع و به ظاهر جای خاصی نیست. اما در حقیقت درب ورودی زندانی زیر زمینی است که به حیاط کوچکی باز می شود. داخل این حیاط کوچک جای پارک کردن دو یا به سختی سه ماشین است و یک در آهنی شما را به زیر زمینی هدایت می کند که در حقیقت زندان مخوفی است که حداقل تا زیر دانشکده هنر و معماری آزاد که نبش تقاطع انقلاب و فلسطین است ادامه دارد. در طول دو ماه اخیر هم تعداد زیادی از بازداشتی ها را به آنجا منتقل کردهاند. جای ورودی این زندان را روی نقشه علامت زده ایم

Fariba

http://4.bp.blogspot.com/_GevX6lPwkGk/SpWB83B1I0I/AAAAAAAAAMQ/Mh8Vo26i68Q/s400/che-mishavad.blogspot.com.jpg