بحثی در باب مقام انسان کامل ( 1 )

سلام :

               بحث انسان در شکل و شمایل عرفانی از جمله بحث های زیبای و پیچیده ای است که شاید کمتر در شکل عمومی اش به آن پرداخته شده است شاید به این دلیل که از زمانی که ما انسان را تنها در دایره ی علوم انسانی جدید مورد تحلیل و بررسی قرار میدهیم عموما رفتارهای انسان را بر پایه ی روانشناسی جدید و جامعه شناسی و انسان شناسی مدرن مورد مداقه قرار میدهیم یا بر مبنای مباحث پزشکی و زیست شناسی او . طبیعتا چنین رویکردی دایره ی شناخت انسان را در همین حد نگهمیدارد یعنی رفتارها و حالات روانی و اجتماعی او در شکل فردی - خانوادگی و اجتماع . اما طبعا وقتی ما جدای از خصلتهای فوق به مبانی فکری دیگری چون دین و عرفان هم اعتقاد داشته باشیم طبعا به مسائل و مشکلات تازه تری هم برخورد میکنیم و آن اینکه دایره ی شناخت دین و عرفان از انسان چیست و در این میان چه میشود ؟ بعبارت دیگر آیا دانسته ها و آموخته هایی که بر مبنای متون دینی برایمان بازگو شده است را چگونه با مبانی علوم انسانی جدید سازگار کنیم ؟

                   از زمانی که رنسانس جایگاه علم بر مبنای تجربه  را در میان جوامع غربی مستحکم کرد  مقام زمینی انسان البته بسیار قوی تر و گسترده تر شد و طبعا حاکمیت او بر زمین آنقدر گسترش یافت که اکنون قدرت تخریب و تغییر وحشتناکی به یمن همه ی ابزارهای علمی به دست آورده است اما این جایگاه به مرور روح او را به روحی افسار گسیخته و آزاد از هر قید و بندی از جمله اخلاق - سنت ها - عرفها تبدیل نمود به گونه ای که انسان امروز در هراس از خویش است ! هراس از همنوع خویش و از طرفی بی اعتمادی و قدرت طلبی او را به حیوانی خونریز و لجام گسیخته تبدیل کرده است چندان که امروزه در دورانی هستیم که کشتار بی گناهان حتی با اغراض دینی صورت میگیرد ولی در واقع آلت دست اصلی سیاست ها و سیاستمداران پشت صحنه است که به هیچ چیز جز قدرت اعتنایی ندارند !‌ تلاشهای بسیاری از طرف دانشمندان صورت گرفته است که آرامش از دست رفته ی بشر را با استفاده از آخرین متدهای روانشناسی و جامعه شناسی و سیاست و اقتصاد به همه ی جوامع بازگردانند این است که امروزه ما شاهد انبوه مطالعات در زمینه ی شناخت رفتارهای انسان از نوزاد تا پیر هستیم و حالات و بیماری های او را با دقت دنبال میکنیم اما باز با همه ی تحولات صورت گرفته که برای بازگرداندن آرامش تحت عنوان - انرژی مثبت - باز شاهدیم که حتی خود روانشناسان و روانپزشکان گاه متحیر و عاجز میمانند مخصوصا که بسیاری از مشکلات بشر به ظاهر نیست چرا که جانی ترین افراد و سفاک ترین انسان ها گاه انسانهای به ظاهر آرام ولی در واقع بی اعتقاد و دشمن همنوع خویش بوده اند که از قدرت روانشناسان و روانپزشکان درک حالات آنان خارج بوده است . شاید به همین دلیل باید رویکردی وسیع تر از علوم انسانی باید یافت که درک تازه تر اما گسترده تری را به انسان معرفی کند که همه ی دلواپسی ها و مشکلات کهنه ی انسانیت را در قالبی عمیق تر مورد بررسی قرار دهد . به همین خاطر با عنایت به آموزه های دینی و عرفانی قصد دارم در دو نوشته ی اکنون و آتی نگاهی به مفهوم - انسان کامل - در آموزه های عرفانی ولو به اجمال داشته باشم چرا که به هر حال ما با اعتقادات مذهبی در طی قرنها آمیخته ایم که بما جایگاهی ویژه برای انسان در هستی را معرفی میکنند که البته لازمه ی فهم آن درک مقدماتی از نگاه عرفانی به مبانی دینی است .

                        مفهوم - انسان کامل - ابتدا در قصه ی خلقت از طرف عرفا شناخته شد بطوریکه در قرآن خلقت انسان را جایگاه جانشینی خداوند در زمین ذکر میکند و اینکه موجودی است آمیخته از روح و خاک ! ترکیب عجیبی از روح خداوند که در پست ترین خاک یا لجن دمیده شده است و با توجه به اینکه مکان زندگی او ارض یا همین زمین خودمان عنوان شده است بشدت مورد اعتراض فرشتگان بعنوان موجوداتی که پیش از ما در هستی حضور یافته اند و از خصوصیات هرموجودی که در زمین ساکن شود یعنی فساد و خونریزی آگاه بوده اند قرار میگیرد اما پاسخ خداوند روشن است که من در مورد این موجود چیزهایی میدانم که شما نمیدانید یعنی : علم اسما !‌  یا همان علم اسم ها و نام ها ! ...... انسان تحت تعلیم خداوند قرار میگیرد و بعد وقتی که در برابر  فرشتگان مورد امتحان قرار میگیرد فرشتگان شگفت زده میشوند و به راحتی در برابر امر خداوند سر به سجده میگذارند ! غیر از شیطان که بر نمی تابد و جنسیت او را مورد انتقاد قرار میدهد و عصیان میکند و بعد انسان را با همه ی علمی که خداوند به او داد فریب میدهد و هر دو به زمین هبوط میکنند و آغاز زندگی انسان در زمین میشود ..... از این جا شروع تاریخ زمینی انسان را داریم جایی که به گفته ی قرآن محل دشمنی بعضی از انسانها با بعضی دیگر است و جای حزن و دلواپسی و فسادهایی که مانند خنجرهایی در سر راه همه ی انسانها وجود دارد انسانهایی که چون پدرشان حضرت آدم - انسان کامل - نیستند ! بلکه انسانهایی هستند که کاملا اسیر جسم اند و روح شان تحت تاثیر تجاربی است که از طریق جسم می آموزد و طبعا حال و هوای آن عالم بالا را ندارد . اما انسان کامل چه اهمیتی دارد و اصولا هر کس چرا باید در طی زندگی به آن مقام انسان کاملی برسد یا حداقل نزدیک شود ؟ با توجه به اینکه به نظر میرسد اساسا کل سیر زندگی هر انسانی با همه ی تحولات و فراز و نشیب هایی که دارد  در حقیقت تمرین و فرصتی است که به او داده شده تا به این مقام که شایستگی هر انسان را در مصاف با حوادث و انسانهای دیگر نشان میدهد برسد البته بسیاری نخواهند رسید و بسیاری پس از مرگ خواهند رسید که دیگر البته فایده ای برای فرد ندارد !‌

/ 0 نظر / 18 بازدید