بیماری مصرف زدگی و تنوع طلبی مولود نامیمون عصر تکنولوژی !

سلام :

       لطیفه ای بود به این مضمون که میگفت از پیرمردی سوال کردند چطورطاقت آوردی با همسرت پنجاه سال زندگی کنی و دوام بیاری ؟ پیرمرد هم رندانه جواب داد : آخه زمان ما زمان هرچیزی ایراد داشته تعمیر میشد نه تعویض !.....

       این مطلب مرا بیاد موضوع تنوع طلبی و بیماری تنوع طلبی در زمان حاضر می اندازد میگویم بیماری به این دلیل که گرچه تنوع طلبی خصلتی طبیعی است برای گذر از یک حال کسالت آور به یک حال تازه یک هوای تازه تا دوباره روح آدمی جان تازه ای بگیرد و از نو مجددا پرشورتر شود اما بیماری تنوع طلبی قصه ی دیگری است ! بیماری تنوع طلبی زاییده ی تکنولوژی و عصر مصرف زدگی است و ما حیوانات دست آموز تکنولوژی های تازه تحت تاثیر بمباران تبلیغات می آموزیم که اولا بجای انسانی که فکر میکند حیوانات دست آموز تکنولوژی و اقتصاد بشویم حیواناتی که فکر و ذکرشان در این نظام خرید و مصرف است ! .... رقابت برای خرید اما به سادگی رخ نمیدهد بلکه با واسطه صورت میگیرد و هر لحظه میلیاردها دلار صرف تزریق این فرهنگ در ذهن میلیارد ها انسان میشود تحت عنوان مد روز و مدرن شدن ! و ماهواره ها و رسانه ها مدام فکر و روح ما را بمباران میکنند تا وسوسه ی خرید محصولات تازه پیدا کنیم گاهی بدون نیاز واقعی صرفا از طریق القای حس رقابت برای مد روز بودن و برتری مصنوعی با این تعریف تازه از برتری و فضیلت که : هرکه مد جدیدتر دارد برتر است ! ...... این فضیلت کاذب و این حس برتری احمقانه سیل دیوانه واری به سمت خرید محصولات تازه می کشاند ! از ویندوز و موبایل و تبلت و ماشین و ..... و هرچه تصورش را بکنید ! ....

        تکنولوژی با این ترفند عملا انسانها را بی روح میکند چرا که برای اینکه شما خودتان را به خرید چیزهای تازه وادار کنید لازم است بی روح شوید ! مخصوصا که وسایل قدیمی هنوز خراب نشده اند و کار میدهند ! در قدیم اگر وسیله ای خراب میشد بارها ممکن بود تعمیر شود چون در فکر خرید تازه و دور انداختن فوری نبودیم شاید علتش دوست داشتن و حرمت نهادن به چیزهایی بود که داشتیم و باعث میشد اتفاقا خیلی روی تمییزی و نگهداری سالم آن حساس باشیم اما حالا اینگونه نیست ! چندان به آنچه میخریم محبتی نداریم و اگر داریم همان ابتدای کار است بعد از آن بزودی از چشم مان می افتد ! و دیری نمی پاید که هوس و وسوسه ی خرید تازه مثل خوره بجان مان می افتد ! .... تکنولوژی اینگونه بی روح مان میکند ! .... جالب است در تبلیغات خارجی از زنان بسان عروسک هایی با لبخند بر چهره استفاده میشود که گویی روح و عاطفه ندارند آنجا هستند تا در سایه ی جذابیت جنسی مشتری را به هدف دیگری منحرف کنند خرید کالا ! ..... در چنین حالتی روح مصرف گرایی جای روح انسانی ما را میگیرد و پدیده ی مصرف گرایی جای خود را به فاجعه ی بدتری میدهد : تنوع طلبی ! حس موذیانه ای که  به تدریج خلق و خوی ما را عوض میکند تا جایی که خود  لذت های طبیعی ما که ناشی از مالکیت دائمی مان در مورد داشته ها و چیزهایی است که داریم به تدریج تبدیل میشود به نگاهی بر مبنای لذت ناشی از مالکیت موقتی همراه با لذت تنوع طلبی ! و این سیطره ی لذت ناشی از تنوع طلبی باز هم در سایه ی تبلیغات تکنولوژیست ها کار را از کالاهای مصرفی روزمره به خود ارزش ها و عواطف و باورهای انسانی توسعه میدهد  یعنی شیوه ی زندگی انسان که بر مبنای ذوق و نیازهای روحی و ارزش های انسانی بنا شده بود با بی روح تر شدن انسان تبدیل به فرهنگی رقابتی و مصرفی و سپس حاکم شدن روح تنوع طلبی های آنی و لحظه ای بر زندگی انسان میشود و انسان را از درون خالی میکند ! نتیجه آنکه  به گونه فاجعه بار دامن روابط انسانی را میگیرد که بیم آن میرود فردا روز نگاه انسانهای فردا به هم نگاه خریدارانه باشد بدون هیچ عاطفه یا ترحمی !  دوستی های موسمی و ساعتی .... ازدواج های بی دوام و بی هدف صرفا برای تنوع طلبی ! ..... و زندگی خلاصه شود در تنوع طلبی ! و بعد شتاب در تعویض .... بی عاطفه شدن به آنچه داریم و بی اعتنا شدن به آنچه در تملک ماست و بسیار ارزشمند است ! ..... تعجبی نیست که بیماری تنوع طلبی میل انسان را به در خود فرو رفتن و تحمل دیگران را  نداشتن در ما  بسیار بیشتر کرده است روابط سرد و ماشینی شده است و لذت های دیروز که لذت هایی بر مبنای روح انسانی بود جای خود را به لذت های مصرفی امروز داده است ! تحمل ها کم شده است و عمق لذت ها مثل لذت استفاده از دستمال کاغذی هر روز کمتر میشود حتی در عرصه ی هنر هم موسیقی سطحی و بی روح شده است صرفا برای وقت گذرانی است حالا یا برای بزن برقص یا برای دردهایی که نیست ! .......حوصله ها و دقت ها پایین آمده است چرا که مصرف گرایی و فرهنگ خرید و تنوع طلبی جای فکر کردن و تامل نیست باید زود تصمیم بگیری ! ..... عمق فهم ها و اندیشه های عموم در سطح بسیار نازلی نگهداشته شده چرا که اگر بفهمند کالای امروز ولو با تکنولوژی مدرن تر ارزش انسانی بیشتری به کسی نمیدهد و مدرن تر لزوما انسان تر و عزیزتر نیست بلکه این موضوع توهمی است که بما القا کرده اند کسی دیگر خرید نمیکند ! .... این نکته است که وقتی تکنولوژی انسان را بی روح میکند همه ی ارزش های دیروز برای اش مشتی زباله های فرهنگی میشود که ارزش تامل کردن تجربه ها و گفتارهای دیروزیان که لزوما تکنولوژی شان عقب مانده بود را ندارد ! ....

              در عرصه ی روابط زن و مرد نیز تکنولوژی دست انداخته است و مروری بر آنچه رسانه های برتر به مردم القا میکنند  اولا زن یعنی ظاهری سکسی ! ( حرفی که تا دیروز فحش تلقی میشد و امروزه در افواه عموم تعریف تلقی میشود ) و لذا باید این زن که صرفا موجودی سکسی است بهترین ظاهر و آرایش و اندام را داشته باشد تا پذیرش اجتماع را اخذ کند ! این است که مسابقات دختر شایسته عملا نمایش عروسک هایی است که روح و عواطف و حتی فکر ندارند و قرار هم نیست این چیزها زیاد برجسته شود همین که کلی مرد رویای او را در سربپرورانند کافی است همین که بشود از او کلی پول ساخت کافی است ! پس تکلیف بقیه ی زنان عادی چه میشود ؟ خب آنان باید خودشان را اجناس بی مصرفی بدانند که قابلیت انسانی ندارند چون قابلیت عرضه ی عمومی ندارند ! آنانکه در خانه اند نیز باید بجنبد تا تعویض نشوند ! تازه تکنولوژی خیلی راحت فرمان میدهد چه اشکالی دارد اینها هم میتوانند از مواهب تنوع طلبی بهره ببرند شاید کالای خوبی شدند برای دیگرانی که به دنبال تنوع اند ! البته این قصه جدای از دردهای انسانی منطقی ای است که گاهی وادار میکند انسانها از هم جدا شوند و سامان زندگی خویش را در جای دیگری جستجو کنند که آن حکایت دیگری است که مربوط به اسارت روح انسانی است نه بی روح شدن انسان !

              بیماری تنوع طلبی اما به لذت ختم نمیشود بلکه به وخامت وضع روح و روان انسانی منجر شده است حتی در بهترین حالت کم نیستند که دیر یا زود افسردگی شدید پیدا میکنند و از تهی شدن و بی روح شدن دیوانه میشوند و حتی دست به خودکشی و مواد مخدر و جنون های دیگر میزنند چرا که تنوع طلبی وقتی به شیوه ی زندگی تبدیل شد همه چیز رنگ شتاب بخود میگیرد و بی آنکه فرصت لذت به کسی بدهد از او میگیرد و شخص دیگر حتی از خرید هم لذت نمیبرد دیگر از هیچ چیزی لذت نمیبرد و هرچه میخرد به زودی بخاطر فرهنگ مصرفی به آن عادت میکند و از آن دلزده میشود حتی روابط انسانی ! این است که هریک جزیره ای جدا میشویم که عشق در ما خیلی وقت است تعریف خودش را از دست داده است ! در صدد بپای هم ماندن نمی آییم چون اهل تعمیر نیستیم اهل تعویضیم ! از هم خسته شده ایم در حالیکه بشدت در باهم بودن و ماندن است که زندگی را احساس میکنیم نه در تاریخ مصرف گذاشتن !

/ 3 نظر / 70 بازدید
ناهید

درود .. پایه های نظام سرمایه داری روی عقل های کوچک بنا نهاده میشه . هر چه عقول کوچک تر ، مصرف گرایی بیشتر و سرمایه ی سرمایه داران بیشتر ... گرچه همه ی ما بصورت تئوری این مسائل رو می دونیم اما متاسفانه در این عصر ارزش گذاری انسانها بر اساس داشته های مالی اونهاست و عملا اگر به لحاظ مالی در سطح متوسط به پایین قرار بگیرییم شخصیت و بودن ِ ما دچار قضاوت های سختگیرانه و سنگین همنوعان مون میشه و از طرفی امکانات آموزشی و پرورشی هم مستلزم داشتن وضعیت مالی خوب هست . به همین دلیل ناخواسته به این سمت کشیده میشیم که پول در اولویت زندگی قرار بگیره و همین اولویت ذهن رو دچار رکود میکنه . خیلی پیش میاد نوابغی در زمینه های مختلف بین فامیل و دوستان می بینیم که بخاطر مسائل مالی نتونستن رشد کنن . با این شرایط طبیعیه که سرمایه حرف اول رو میزنه و وقتی اینگونه میشه رشد فکری به درجات پایین تری افول پیدا میکنه . بخاطر رشد فرزندانمون نیاز به سرمایه داریم و بعد که به دستش میاریم نظام تبلیغاتی سرمایه داری مثل یک لقمه ی حاضر و آماده ما رو به درون خودش میکشه .

کوکب سبز

سلام متاسفانه همین گونه است که می فرمایید، حتی عشق هم تاریخ مصرف گرفته است تا بدانجا که برخی اساتید "اخلاق"پژوه، به جای ترغیب مردم به آموختن مهارت های زندگی و بالا بردن آستانۀ تحمل، تاریخ انقضای سه ساله برای عشق تعیین کرده اند و به قول شما، تعویض را بر تعمیر - به علت تنوع طلبی - مرجح دانسته اند. خیلی از مراجعین من، وقتی علت تقاضایشان برای طلاق را می پرسم( ملاک من برای پذیرش پروندۀ طلاق، موجه بودن علت و انگیزۀ خواهان است) این پاسخ ها را می دهند: - علت خاصی نداره، دیگه نمی تونم تحملش کنم - حوصله شو ندارم - برام تکراری شده و دیگه مثل اول دوستش ندارم - هیچ مشکلی نداریم ولی دیگه عاشق هم نیستیم - و ... دقایقی پیش، خانمی در تماس تلفنی می گفت: دیگه حتی یک ساعت هم نمی توانم با شوهرم زیر یک سقف زندگی کنم! و وقتی علت را پرسیدم، آسمان و ریسمان را به هم بافت و چیزهایی گفت که اصلا ارتباطی با همسرش نداشت! تاسف انگیزتر اینکه دختری 13 ساله دارد که اینگونه برایش الگو می سازد ...

یک خواننده

سلام فکرمی کنم اگرپدرومادرهای نسل ما ازدوران کودکی فرزندانمان روی این مسئله سرمایه گذاری کنیم همانطورکه والدین مابرای ماکردند شایداین هجوم تکنولوژیکی درجوانی وبعددرمیانسالی نسل بعد کمی کم رنگ تروکم اثرتر عمل کند سعی شودفکرنسل اینده راازخردسالی برای پذیرش وارزش گذاری روی مفاهیم معنوی اماده کردچراکه این کودکان والدین اینده خواهند بودوهرچه معنویات واصول انسانی پررنگ تروباارزش تربرای فرزندان توسط والدین جلوه داده شوند روح وجان انان بااینگونه ارزشها عجین میشوندالبته این امرمستلزم این است که خود والدین اول به این بایدونبایدهاپایبند باشندودردرجه اول خواسته های خودراکنترل کنندتا نشودمثل انچه قران کریم می فرماید :چرامیگوییدانچه رابه ان عمل نمیکنید پس اول والدین دوم فرزندان مفهوم قناعت که ازبلندترین مفاهیم صحیح دینی هست بطوراصولی اموزش داده شود وشکرگزاربودن به انچه خداوندازسررحمت ونه لزومالیاقت مابه ماارزانی داشته درحالی که میتوانست نباشد ودرحالی که خیلی ها نیازمندذره ای ازانچه به ماداده شده پس به دورازادب است که قدرنعمتهای خداوندرابا حیف ومیل ودرواقع لذت یکی رانچشیده به سراغ دیگری برویم همان که اسمش تنوع طلبی هست وب