هر کس خدایی داره ....

                   واسه ی جلوگیری از آنفلوانزای خوکی واسه ی درمانگاهمون از این ماسکهای N 95 آوردند از چین ! بدبختی همه چیز مون چینی شده حتی قلبهامون ! ...  برای تنویر اذهان عمومی حضورتون عارضم که این ماسکها اولا بصورت گرد و مخروطیه و ثانیا کمی از ماسکهای معمولی که مستطیلی هست بزرگتر و چاق و چله تره  ! همکار متخصص اطفال مون با افتخار یکی از اینها رو گذاشته بود روی صورت اش وقتی پیرمرد رو دیدم قیافه اش خیلی خنده دار شده بود ! بی اختیار زدم زیر خنده حالا نخند کی بخند !! ... ریسه رفتم ! میگه : کوفت دوباره چی شده ؟ میگم آخه میدونی با این ماسک چه شکلی شدی ؟ میگه : نه !! میگم : مثل اینه که سوتین یک خانم چاق و چله رو گرفته باشی با قیچی نصف اش کرده باشی و نصف اش رو گذاشتی باشی روی صورتت عین سوتین یک نفره !!! .... دیدم مرده از خنده و میگه  : خدا خفه ات نکنه با این توصیف ات !! خلاصه فوری برداشتش و زد زمین و گفت ای مرده شور ببرن با این توصیف ات !! ....  گفتم چیه ؟ تازه داشتم تعریف ات رو میکردم که بگم چقدرم بهت میاد !!! ! .......... تازه رئیس مون اومد تو اتاق میگه ماسک ها کم اومد ! دیدم همکارم میگه می بینی این چی میگه ! گفتم خب مشکلی نیست من گفتم اگه ماسک کم اومد از این خانمهای چاق و چله دعوت به یاری کنید ! هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم ! دیدم رئیسم مرد از خنده گفت باشه حتما گزارش میکنم یه دماری از تو در بیارن !! ...

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا منصورزاده

وقتی هیچ چیزی سر جایش نیست و همه ی این ارزشها از قالب اصلی اش ربوده شد آن وقت در چشم ما همه ی چیز آشفته میشود همه چیز تیره و تار میشود همه چیز بوی نفرت و تقلب میدهد همه چیز ما را دچار تشویش و نگرانی میکند ولی باز هم میشود از همه چیز چشم پوشید و نگران نبود غیر از خدا !

رضا منصورزاده

این شعر از سعید بیابانکی خیلی به دلم نشست : بر ما چه رفته است که دل مرده ایم ما دل را به میهمانی غم برده ایم ما گل ها ی زرد دسته به دسته شکفته اند بر ما چه رفته است که پژمرده ایم ما سبزیم اگرچه مثل سپیدارهای پیر سهم کلاغ های سیه چرده ایم ما شاید به قول شاعر لبخندهای تلخ یک مشت خاطرات ترک خورده ایم ما باور کنید هیچ دلی را در این جهان نشکسته ایم ما و نیازرده ایم ما گفتی پناه می بر ی از بی کسی به چاه ای بغض ناصبور مگر مرده ایم ما ؟

رضا منصورزاده

و این هم تازه ترین شعر عبدالجبار کاکایی این شاعر مردمی و آزاده به مناسبت آمدن محرم امسال و آنچه بر آن مردم فهیم و آزاده در طی این اعتراضات رفته است با نام : پيش از تو محرم شد يك شهر دعا کرد و بلا كم نشد امسال خون شد جگر خلق و محرم نشد امسال اي ماه چه دير آمدي از راه و عجیب است دل واپس تو عالم و آدم نشد امسال پيش از تو محرم شد و پيش از تو عزا بود مويي ز عزاداري تو كم نشد امسال جایی ننشستیم که یادی نشد از درد شعری نسرودیم که ماتم نشد امسال صد خيمه ي خاموش به تاراج جنون رفت يك خاطر آسوده فراهم نشد امسال در گريه نهفتيم عزاي شب خود را تاوان تو زخمي ست كه مرهم نشد امسال

فريبا

shokhiiii سلام سپيده جان. باور كن به فكرت هستم، حتی به يكی از اين كمونيستهای خيلی ماه كه حالا بودايی شده و فعال جنبشه، اشاره هايی به تو كردم، ولی خودت كه می دونی اينجا تا با چشم چيزی رو نبينن تصميم به باور يا عدم باور نمی گيرن، از خداش بگير تاااااااااااا... نمی دونم بايد چيكار كنم سپيده جان [نیشخند]

فريبا

ئشئدعد قثظش تشد mamnun Reza jan...

سپیده

خدای خودم رو شکر که یکی پیدا شد و درک میکنه وقتی سالهاست حنجره ام رو جر میدوم میگم خدایی تازه میخواهم واسه چی میگم... خب منم میگفتم خدایی که اینا اینجوری ساختن من نمیخوام من خدایی میخوام که شادی و لبخند و دوست داشتن و ... رو تایید میکنه! خدای مژده و مهربانی! نه خدایی که میگه ولش کن کم مونده یه کلمه بگم بیان خودم رو هم فیلتر کنن یا به قول شما پخ پخ!! دلم تنگ است از این قوم مسلمان و همه کافر!!!

فريبا

[خنده]

فريبا

گاهی بعد از حرفهايی كه می نويسم می خوام نتيجه گيری نهايی رو بكنم، انرژيشو ندارم، فقط اينكه به گفته ی هرمان هسه ما يك نفر نيستيم بلكه به تعداد همه آدمهايی كه می شناسيم؛ هستيم. ( چون به شكل شنيداری به من منتقل شده احتمال كمی خطا هست) و به نظر من حتی كسانی كه نمی شناسيم و در ژنهای ما نقش تعيين می كنند اما به هر حال همه ی دوره هايی كه ما زيستيم از جمله سنت و شك و دگرگونی و بازسازی و ... در ما وجود داره و در هر كدام مزيتها و مضراتی هست. وقتی آگاه به وجود همه ی اينها باشيم تناقضها رو طبيعی می بينيم، زيستن پنهان و آشكار ابعاد مختلف شخصيتمون رو. به فرض نه به امامزاده باور دارم و نه پولهايی كه صرف زيورآلاتش می شه رو می پسندم، اما انرژی های روانی كه در امامزاده ها هست رو نمی تونم انكار كنم و اين حس كردنيه و مسلما بسياری قبول ندارن

فريبا

رضا جان دمار از روزگار همه مون دراومده مسلما شماها كه ايرانين در حال حاضر بيشتر