در باب انتخابات .........

سلام :

                      دوستانم در درمانگاه از من می پرسند تو در انتخابات شرکت میکنی ؟ و من در نهایت تعجب گفتم : بله ! حتما ! چهار سال پیش هم شرکت کردم !  به من ایراد گرفتند که خب این رای دادن وجاهت و مشروعیت نظام را بالا میبرد گفتم که فرض کنیم چنین فرضیه ای درست باشد ولی آیا دنیا هم این مشروعیت را قبول دارد ؟مثل این است که بگوییم صدام حسین که مادام العمر رئیس جمهور بود یا همین حسنی مبارک از نظر مردم دنیا رئیس جمهوری مردمی هستند !  آیا واقعا این نتیجه گیری خنده دار نیست !! آیا بخاطر همین یک جمله سالهای سال نیست که خود را کنار کشیدیم ترسیدیم عصبی شدیم و کاری نکردیم ؟ برنامه ریزی برای برون رفت از این سیستم معیوب نیافتیم ؟ اطمینان داشته باشید که همه ی مردم دنیا میدانند داخل یک کشور چه خبر است !  ببینید بهر حال ما در دوران خاتمی با همه ی تلخی تجربه ی ناکامی که داشتیم به فضای بازتری رسیدیم منتهی خیلی بی تجربگی ها باعث شد عرصه را واگذار کنیم ولی کنار کشیدن بخاطر یک شکست اساسا نتیجه ای بهتر از احمدی نژادهای دیگر ندارد ... حقیقتا کاش یک روزی میفهمیدیم که بقول خاتمی حق گرفتنی است نه دادنی !! .... کسی به شما آزادی نمیدهد کسی به شما حقوق تان را و حق تصمیم گیری برای اهداف تان را نمیدهد باید گرفت !! .... اگر در محیطی هستیم که حق مان را پایمال میکنند و حداقل تلاشی نکنیم و حرفمان را به شکلی نزنیم اوضاع تغییری نمی کند ! این سی سال که هیچ صد سال دیگر هم کسی نخواهد فهمید شما در این مملکت زنده اید !! دارید نفس میکشید ! حق حیات و تصمیم گیری دارید ! حق داشتن مسئولیت خودتان را دارید ! اصلا وجود خارجی دارید !!! اصلا راحت تان کنم شما جزو فضای مرده ی این مملکت شده اید کسی حضورتان را احساس نمیکند جز در پستوها و خلوت و آنهم یواشکی ! تنها کارمان اخم کردن است و دم نزدن و جوک گفتن ! کسی برنامه ریز نیست شکست برایمان زهر هلاهل است زود تسلیم میشویم و اسمش را گذاشته ایم مبارزه ی منفی !!! این مبارزه نیست این مفلوک شدن است .... آنهایی که بیرون اند و این طرفداران داخلی دولت فضا و عرصه را آنچنان شلوغ کرده اند که کسی دیگر شما را نمی بیند !! کسی بیاد شما نیست ! خیلی ها مردند خیلی ها رفتند خیلی جان باختند و خیلی ها تنها مظلومیت با خود بردند و بس !  ولی در دوم خرداد دنیا مردم واقعی ایران را دید ! اعتراضها و خواستهایشان را شنید ! موضوع انقلاب کردن نیست که اصلا انقلاب چیز مزخرفی است بلکه تغییرات اساسی است تغییر ساختاری که بی لیاقتی اش کشور را خرابه و محل تاخت و تاز کرده است ! و روی کار آمدن فتحعلی شاهی دیگر .... دریای خزر را از شمال بخشیدیم و جزایر را از جنوب .... منابع ملی را از شرق و غرب ... و این میان عین زمان مغول مردمی بی تفاوت و ترسیده .... این روزها در درمانگاه ما بحث انتخابات داغ است نه بخاطر اینکه شور حسینی گرفته باشیم ولی خب همه ی ما نگران دو مسئله هستیم ( حالا هرکس مثل کبک سرش را زیر برف گرفته گردن خودش ! ) یکی نگرانی شدید از انتخاب مجدد این تحفه ی چهار سال پیش که مثل یک بلیه ی آسمانی بر سر مردم بینوای ایران خراب شد ! و کرد آنچه کرد ... و صدای مردم در نیامد ! تازه کلی هم به مردم سهام آلت ببخشید عدالت بخشید تا به خیال خودش از بین اقشار کم در آمد که به برکت انقلاب تعدادشان روز به روز دارد زیادتر میشود از جیب دولت و خود مردم به آنها صدقه بدهد تا بعدا برایش رای بدهند بعد به فرهنگیان رسید یعنی با افزایش ناچیزی به حقوق آنها بعد از آن کتک های مفصلی که معلمین عزیز از دست دولت خوردند ( جالب است کارها وارونه شده یعنی این شاگرد تنبل معلمان را به فلک بست !!!! ) قصد دارد با پول ملت برای خود به همین راحتی رای جمع کند و بعد هم بازنشسته ها ! ... این سیاست رندانه ممکن است مردم ساده لوحی را به سمت او بکشاند ولی سوال این است که بقیه ی اقشار در مقابل چه کرده اند ؟  بی تفاوت ؟ یعنی همان سیاستی که چهار سال پیش باعث شد این شازده بیاید؟ آیا رای ندادن تاثیر بهتری داشت ؟ وقتی دنیا به بی تفاوتی مردم ایران هیچ توجهی که نکرد تازه همه ی ما را مسئول روی کار آمدن این محمود قلمداد کردند ! ببینید به چه روزی گرفتار شده ایم که جدای از تحریم که فشارش تنها به مردمی است که دست شان به جایی بند نیست حتی در زمینه ی ورزش و برخوردهای ملل دیگر با ایرانیها به چه نکبتی دچار شده ایم ! لابد خواهید گفت عوضش بهتر مردم دنیا این شازده و این حضرات را بهتر می شناسند ! خب حالا که شناختند چه کردند ؟؟ کمی به دور از تعصب و عصبانیت نگاه کنیم ! ... از طرفی هم مسئله این است که درست است که در داخل کشورمان زندانی شده ایم و ممکن است همین فردا پس فردا از ما پاسپورت هم بخواهند !! ولی قضیه این است که گاهی باید برای بقای ملیت مان با زندانبان هم وارد سیاست شد یعنی حداقل سعی مان را بکنیم که کسی مثل محمود نیاید و تازه کسی دیگر بیاید که چهار سال دیگر مادرمان به عزایمان ننشیند ! .... دنیای بیرون حقیقتا نسبت به سرنوشت ما بی تفاوت تر از این حرفهاست ....و دوم نگران کشوری که برایمان عزیز است و خود سرنوشت ما و نسلهای بعد از ما که بیگناه اسیر تصمیمهای نادرست ما خواهند بود و ما مسئول بوجود آمدن چنین فضایی !

/ 39 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

راستی کاش میدانستم کدام رفیق قدیمی هستی ؟[لبخند]

رضا

خنده دار است که یاد دوستی افتادم که ما را در وبلاگ زن و مرد دور هم گرد آورد و در رفت !![خنده]

fariba

ئشد اشئ ذث فخ شظ ششظشغث ظشد خ ئشقی ئشسانخنشئ tarjomeh: ...a [نیشخند]

رضا

کروبی یا میر حسین مسئله این است ؟ فکر کنم کروبی بهتر باشه احساس میکنم میرحسین تداعی همون ضعفهای دوران خاتمی است منتهی بدون عبا و عمامه !! تازه با دماغی تابلوتر ....!

سپیده(خدایی تازه می خواهم)

اولن سلام بعدش جناب دکتر باز نگو سپیده اومده دعوا کنه چون اومدم هوار بکشم! دومن من فرصت نکردم همه ی حرفها رو بخونم چون انقدر خسته ام و زندگی در این ماتمکده انقدر سخت شده که فرصت نفس کشیدن رو از ادم گرفته! سومن کسی که توی یه کشور کاملن آزاد نشسته و داره عشق و حال خودش رو می کنه حق نداره!!!! آره به جرات می گم حق نداره در مورد ایران و سیاسیت های جاری روز نظر بده حتی اگه به قول دوست عزیز رفیق بد دکترین باشه. اگه راست می گین بیایین اینجا زندگی کنین بعد از دموکراسی حرف بزنین! کدوم دموکراسی اصلن گیریم احمدی نژاد گل سر سبد دموکراسی اینه که رئیس جمهور نتونه دو تا سازمان رو در هم ادغام کنه! نه عزیز من شماها نفستون از جای گرم در میاداینا همه مترسکایی هستن در دست ولایت فقیه! اوه ببخشین یادم رفت شماها ولایت فقیه نمی شناسین فقط با تزهایی که از اونور آبهای نیلگون صادر می کنین ماها رو روز به روز بدبخت تر می کنین! راحته بشینی اونور گود و بگی لنگش کن! ایرانی که از ایران رفت و بیشتر از 4 سال در مملکتش نبود فقط در شناسنامه ایرانی محسوب میشه ! نه دیگه نشد... حالشو ببرین ! هر جور عشق و حالتونه بپوشین و بگردین و بعد بخواین وا

سپیده(خدایی تازه می خواهم)

و بعد بخواین واسه اونی که بخاطر دو خال مو اسیر مامورین استرس اجتماعی و ماشینای گشت ارشاد میشه - واسه کسی که یکماه و نیم دنبال یه خونه 30 / 40 متری میگرده و کمتر از خون پدرشون نمیدن - کسی که پول دارو دوای عزیزانش رو نداره بده از حق خصوصی و دموکراسی بگین! یا علی پاشین بیایین ایران رای بدین نه توی سفارت! فعلن حال نوشتن ندارم بعدن مفصل کفش های لجن گرفته دموکراسی رو به صحنه می کشم. آقای دکتر عزیز شما هم مختارین برین رای بدین رای دادن یا ندادن مهم نیست کی واسه رای ماها ارزش قائل میشه البته بهتره رای بدین دو خاصیت داره یکی اینکه شناسنامه تون بعد به درد بخور تر میشه! یکی دیگه اینکه امام راحل فرمودن میزان رای ملت است مگه نه اینکه شماها هم همون سربازان ارتش بیست میلیونی هستین شما دهه چهلی ها ماها رو تا ابد به روز سیاه کشوندین همه تون خانم ها و آقایون دهه چهل که اسلام میخواستین و سرود های درو و بذر می خوندین کجایین جواب کشتی به گل نشسته ماها رو بدین؟ کجایین که زندگی سوخته ماها رو ببینین واسه شماها زیاد بد نشد ما دهه پنجاهی ها بدترین و بدبخت ترین نسل این جامعه هستیم بعدی ها هم که بلدن چطور گلیمشون رو از آب بکشن!

سپیده

با تمام خستگی همه کامنتها رو خوندم و دکتر جان راه حل رو من میگم: اینه که نرین رای بدین بذارین پای صندوق ها خالی باشه بذارین ...اما شماها نمیذارین که اینا احساس تنهایی بکنن چون نظریات فیلسوفانه شماها با ما بچه های بی سوات خیلی فرق داره! اما ربط ترجمه اشعار : شاید به نظر شما زیاد مرتبط نباشه اما آدمی که واسه گرفتن مجوز یه مشت چرت و پرت هایی که می نویسه 6 ماه یکسال و یا حتی بیشتر پشت درهای پر از تحقیر اداره محترم امور کتاب ارشاد میمونه و یه مشت آدم بی شعور و نفهم بهش هر گونه توهینی می کنن خیلی راحت می تونه فرق ترجمه و چاپ کردن کتاب در اونور مرز مقدس ایران و نویسنده و فعال اجتماعی شدن در اونجا رو با نویسنده شدن در ایران درک کنه! دکتر عزیز برادر گرامی و بزرگوار خوب میدونین چقدر برای من ارزشمندین اما یه ذره به حقانیت دعوتتون می کنم با پوزش! یه آشنایی در سوئد دارم زیاد تحصیلات آنچنانی نداره و آدم خاصی نیست اما چون عضو یه گروه خیر اندیش یا هر چیز دیگه شده و بعضی از شبهای خاص میرن دخترای مست رو از سطح شهر جمع می کنن و سالم به منازلشون میرسونن بهشون میگن فعال اجتماعی اونور توی بهشت رویایی ایرونی هایی که چسبیدن به ا

سپیده

توی بهشت رویایی ایرونی هایی که چسبیدن به اونجا و دل ازش نمی کنن فعال اجتماعی شدن کار خاصی نیست چون می تونی با یه سخنرانی در پیت یا شرکت در یک کنفرانس یا هر چیزی دیگه کلی برای خودت لقب دست و پا کنی مگه نه اینکه همین هموطنان بی نهایت بی سواد ما مریم حیدر زاده رو به تلویزیون هاشون کشوندن و هیات ژوری و هر کوفت و زهر مار دیگه فکر می کنین اونجا مطرح شدن خیلی کار مهم و شاقیه؟ بازم میگم هر کی راست میگه بیاد تو گود! من بر خلاف دوست عزیز رفیق روزهای... خودم رو معرفی کردم چون انقدر به حقانیت صحبتهام ایمان دارم که نه دلیلی برای پنهان کاری می بینم نه از فیلتر شدن وبلاگم می ترسم نه خونم رنگین تره دیگه چیزی توی این خراب شده واسه باختن ندارم! هر چی که بود با بلایای اجتماعی شون ازم گرفتن زبانم سبز سرم را باد خواهد برد! حالا هم انقدر بدبخت شدم که به هر وبلاگی سر میزنم چند تا هموطن فرنگی برامون افاضات میفرمایند و مست از باده نوشی آزادی هاشون ماها رو به راه راست هدایت می کنن دل خوش سیری چند کاش یکی بود اشعار منو ترجمه میکرد شادی منم یکی از استعدادهای درخشان میشدم! امروز به خواهر بزرگم می گفتم اوضاع انقدر سخته که ماها

سپیده

امروز به خواهر بزرگم می گفتم اوضاع انقدر سخته که ماها دیگه توی حروف الفبا بجز حرف نون حرف دیگه ای رو نمی شناسیم! برادر بزرگوار نمیدونم شما قشر مرفه بی دردین یا قشر متوسط سه سانت بالای خط فقر! اما من به شخصه با تعاریف فقر شناسی این اساتید نه تنها مترها بلکه کیلومترها زیر خط فقرم! واسه ما از دموکراسی و رای دادن و حقوق انسانی نگین! البته ببخشین که دخالت می کنم دفاعیه پرو پیمون شما رو که دیدم خونم به جوش آمد که شما دیگه چرا! من نه تنها به اینا بلکه به خواهر خودمم میگم کسی که اونو از حداقل آزادی های شخصی برخوداره پس لطفن در مورد سیاست اینور نظرات فیلسوفانه نده! خریدار نداره! شده حکایت اون پادشاه و داروغه که میرفت واسه جمع آوری مالیات! بابا انقدر بدبختی هست که نه شب خواب داریم و نه روز آسایش چی میگین شما آقایان در این مملکت کاملن مرد سالار که مثل ماها نیستین. تو هر خیابون نکبت بار این خراب شده که رد میشی خسته و مرده از بدبختی های روزمرگی هات باید دودستی مقنعه ات رو بچسبی که آبروت رو باد گشت ارشاد نبره! بذارین دهنم بیشتر از این باز نشه هم اونوری ها رو به شدت و وفور دیدیدم هم بدبختی های اینوری ها رو می شناسم!

سپیده

بذارین دهنم بیشتر از این باز نشه هم اونوری ها رو به شدت و وفور دیدیدم هم بدبختی های اینوری ها رو می شناسم! هم مرفه بی دردی که نمی فهمه پول از کجاش در میاد میره تو دهنش رو دیدم هم بدبختایی که نمی تونن حتی اجاره آلونکشون رو بدن یا خرج روزمره زن و بچه شون رو همین بدبخت های تحصیل کرده و فهیم! چند تاش رو میخوای بهت معرفی کنم دکتر؟ حال دل سوته را سوته دل داند و بس شمع داند که جان دادن پروانه زچیست اومده بودم حالتون رو بپرسم که حالم گرفته شد