اندر مناقب روزگارنا !

  در بین دوستان و یا بیمارانم به آدم های جالبی بر میخورم مثل آن آدمی که همیشه دنبال پول در آوردن و کار است نه اهل بحث سیاسی است نه اهل ورزش و تفریح ( بقول خودش تفریح اش کار است و پول در آوردن ) نه اهل شوخی و جوک است  ( که برای لحظاتی فارغ از این دوندگی ها و حرص و جوش های زندگی با هم لحظاتی تنها بخندیم و همه ی غصه هایمان را فراموش کنیم تازه کلی اخمو و عنق است که مبادا به روی کسی بخندد نکند کسی چیزی از او طلب کند )-   نه اهل هنر و موسیقی و فیلم است ( که آهنگی بشنود و با ترانه ای روحی تازه کند  و یا فیلم تازه ای ببیند و بفهمد زندگی را جور دیگری هم میشود دید شاید جالب تر باشد از عینکی که او با آن دارد به زندگی و دنیا نگاه میکند و از این لحاظ دائم به من غر میزند که چرا ولخرجم و چرا هر ماه کلی از پولهایم را خرج خریدن کتاب و دی وی دی های موسیقی و فیلم و این مزخرفات میکنی ...حیف پول ات نیست ؟؟! برو بجای این خزعبلات چند تایی سکه بخر بعدا گرون میشه پشیمون میشی ها !! آخه خودش رفته کلی سکه خریده گذاشته توی صندوق امانات بانک برای روز مبادایی که بقول قیصر امین پور در هیچ تقویمی نیست ! ) . خلاصه  نه اهل سفر است که برود دنیا را بگردد ببیند غیر از منزل و محل کارش اصلا دنیا چه خبر است  ؟؟ مگر سفر به عتبات عالیات آنهم نه برای حظ معنوی اش بلکه بیشتر بخاطر عناوین اش و همینطور حرف مردم که مثلا چرا تا حالا نرفته ای !؟؟  همینطور بنده ی خدا  نه اهل مد است و فشن و اینکه لباس شیکی بپوشد ! تمام عمرش با همین چند دست لباس ریقو عمری را دویده است که  از دیگران عقب نماند و حالا که پیر شده با خوشحالی و احساس رضایت بمن میگوید خبر خوشی میخواهم بهت در مورد خودم بگویم ! و من ذوق مرگ میگویم خیر است خب ... ؟؟؟  میگوید در بهترین نقطه ی گورستان یک زمین قبر خیلی خوش جایی برای خودم و خانمم خریده ام !  من هم که آرواره هایم از شدت هیجان این خبر خوش به میزان معتنابهی یعنی کمی از دو وجب بیشتر باز و یکهویی آویزان شده با دهانی باز میگویم : مرده شور خودت و خبر خوشت را ببرند ! واقعا اینهمه  عمر دویدی واسه اینکه حالا شیرجه بزنی  مستقیم تو قبر !!؟؟؟؟؟؟؟

/ 5 نظر / 7 بازدید
رضا منصورزاده

دلم گرفته هوای بهار کرده دلم هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را هوای یک شب دنباله دار کرده دلم بیا بیا که برای سرودن بیتی هزار واژه ی خونین قطار کرده دلم به هر تپش که نفس تازه می کند باری مرا به زیستن امّید وار کرده دلم کنون که آخر پیری نمانده دندانی غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم بخند ای لب خونین لب ترک خورده دلم شکسته هوای انار کرده دلم سعید بیابانکی

فريبا

[نیشخند][خنده]

ناهید

خب شما هم همینجوری بشید...البته به مرگ فکر نکنید ولی به پول فکر کنید [نیشخند] باور کنید اینجور آدما اینقده راحتن....تنها به یک کلمه می اندیشند....پول ....

م.زمانی

سلام استاد مادرم میگه ما که یه عمر بدون موسیقی گوش کردیم چمون شد که شما اینجوری پول و اعصاب و وقت تون رو واسه یه موسیقی که به قول خودتون خیلی باحاله میذارید؟ هر چی میگم مادر من این یه جور ارتباط برقرار کردنه با اون حسی که درون آدمه ولی گوشش بدهکار نیست. آدما خیلی عجیبن به خدا!!!!!!!

م.زمانی

اون پایین "گوش کردیم "اشتباه شد "زندگی کردیم"درسته[نیشخند]