سلام :

          پیش تر از این خدمت دوستان عرض کرده بودم که عموم مردم با فکر کردن مشکل دارند به همین خاطر هم هرچیزی که به فکر مربوط باشد را تحمل نمیکنتد اعم از کتاب و روزنامه خواندن یا کلاس و درس و مدرسه .... حتی حوصله ی سخنرانی های مفید را ندارند بیشتر طالب کنسرت و بزن و برقص اند یا  مهمانی هایی که عیش خوردن در آن باشد حتی وقتی هم که پای کنسرت اند به محتوای ترانه نوجهی ندارند بلکه به دنبال حس خلسه ای هستند که خودشان را از خودشان دور کند ... این پدیده سالهای سال همیشه در ذهنم بود مخصوصا وقتی پای بحث نمایشگاه کتاب میشد و بحث های سنتی سرانه ی مطالعه ی کتاب و قص علیهذا .... درد مزمن بیسوادی عموم جامعه که به دنبال دانستن و آگاه شدن نیستند بیشتر تمایل به بی خبری تمایل به ندانستن دارند و طالب آگاهی نیستند . شاید علت عمده ی مخالفت بسیاری از مردم با کتاب و آگاه شدن ریشه در همین داشته باشد که مردم از هرآنچیزی که درون شان را بیادشان بیاورد میگریزند بقول حضرت مولانا :

               میگریزند از خودی در بیخودی

                                                یا به مستی یا به شغل ای مهتدی

 یعنی مردم با مست شدن به انواع روش ها یا با مشغول کردن خود به انواع موضوعاتی که حواس شان را پرت کند میخواهند از خود بگریزند ! این گریختن هم البته معلول حس داشتن اختیار در انسان است . انسانی که اختیار دارد و باید برنامه ی زندگی و همه ی رفتارها و همه ی اهداف را خودش بسازد کارش خیلی مشکل تر از انسانی است که مجبور به برنامه ها و موضوعاتی است که برایش معین کرده باشند ! همین تعیین کردن و معین بودن برنامه از عینیت می آید یعنی اینکه شما دیگر خودت با اختیار خودت گزینه ای را انتخاب نکنی بلکه دیگری یا یک سیستمی باشد که بجای تو برگزیند در آن صورت خیال ات راحت است که وظیفه ات را باید انجام بدهی و وقتی وظیفه ات را بجا بیاوری یک آرامش و راحتی خیالی عجیبی داری چون بعدش خلاصی ! اما وقتی مثلا خودت سرکاری بروی که باید خودت کاری برای خودت جور کنی و وظیفه ای بسازی و هدف و مقصدی را برگزینی کارت دشوارتر میشود چون عملا نمیدانی انتخاب ات که لزوما باید آگاهانه باشد درست است یا غلط ؟ روش ات جواب میدهد یا خیر ؟ هدف و مقصد ات درست است یا خیر ؟ و چون خود تو هستی که باید آگاهانه دقت کنی و برگزینی و جلو بروی دائم خودت را ملامت میکنی و دائم وحشت داری و در اضطرابی مثل شبهای درس خواندن برای امتحان که هرکسی باید خودش برنامه ریزی کند و خودش را برای امتحان آماده کند طبعا ترس از اینکه دیگران چه دارند میکنند و آیا تو عقب تری یا جلوتر ذهنت را آشفته میکند و اضطراب میدهد اینها همه معلول اختیار انسان است حتی خود امتحان داشتن یعنی اختیار داشتن و الا موجودی که مجبور است امتحان برایش معنا ندارد همان کاری را میکند که از او خواسته اند .... ادامه

/ 2 نظر / 18 بازدید
نادی

سلام دغدغه ذهنی منم بوده چه زیبا در کنارهم چینش کردی فهمیدن صورت مسئله کمک میکند بدنبال راه حل بود شاید مشکل حفظ تعادل است چگونه دو روش را باهم داشته باشیم و قبول کنیم هیچکدام نافی دیگری نیست.

ممد

سلام درخواست دارم قسمت ادامه رو بنویسید چون یه مقدار از قسمت ربط دادن اختیار به موضوع مورد صحبت، گنگ شده منم این سوال رو داشتم وچیزی که متوجه شدم این بود که برای مردم. که دغدغه ی نان دارند ویا بعضی موارد مصرف گرایی اصلا چنین چیزی مطرح نميشود وبرای بقیه هم عرف جامعه در اولویت قرار داره نسبت به فکر کردن (در 99%مسائل) و عرف جامعه این رو داره تلقین میکنه که لذت بردن از زندگی مهم تر از چیزای دیگه است حتی افراد مذهبی ودارای ایدئولوژی هم. ایدئولوژی شان معلوم است ونیازی به فکر کردن نمیبینند امیدوارم این مطلب را کامل کنید تامنظورتان را متوجه شدم احتمالا در صحبت هایم کمبود هایی است که پیشاپیش تذکر آنها تشکر میکنم