لزوم بازگشت به فهم قرآن آنچنانکه هست .....

سلام :

             در این نوشته سعی دارم به سلسله کتابهایی بپردازم که در بازار کتاب و فرهنگ ما تازگی خاص خود را دارد و البته برای آنانکه اهل ذوق ادبی هم هستند و در هر کتاب جدای معنا به ادب بکار رفته در متن نیز توجه دارند جای خوشوقتی خواهد بود که بتوانند از این بستر تازه استفاده ببرند . منظورم از این سری کتابها  ترجمه ی کتابهای خوبی است که محقق و ادیبان در زمینه ی زیبا شناسی گفتار قرآن انجام داده اند که در بین کتابهای حوزه ی فرهنگ و اندیشه جای آن در کشور ما شاید قرنها بود که خالی مانده بود از جمله ترجمه ها و تالیفات ارزشمند محقق بزرگوار جناب دکتر سید حسین سیدی است که باب تازه ای برای نزدیک شدن به فهم اصیل قرآن با تکیه بر اصالت متن در این راه گشوده اند و از طریق این کتابها مارا با محققان عرب زبان آشنا کرده اند و البته کتابهای بسیار ارزشمندی را برگزیده و ترجمه کرده اند از جمله کتابهایی نظیر کارکرد تصویر هنری در قرآن کریم ( از دکتر عبدالسلام احمد راغب با ترجمه ی دکتر سید حسین سیدی )  یا کتاب ویژگی های بلاغت بیان قرآنی ( دکتر عبدالعظیم ابراهیم محمد المطعنی  ترجمه ی دکتر سید حسین سیدی )  یا کتاب بررسی زیبایی شناختی و سبک شناسی تقابل قرآن ( دکتر حسین جمعه با ترجمه ی دکتر سید حسین سیدی ) یا کتابهای دیگری از محققان ایرانی که در دوران طلایی زبان قرآن تالیف کرده اند و حالا ترجمه شده نظیر کتاب دلایل الاعجاز فی القرآن اثر شیخ عبدالقاهر جرجانی از ادیبان سوم هجری که به کوشش جناب دکتر سید محمد راد منش ترجمه گردیده  یا کتاب تفسیر قرآنی و زبان عرفانی اثر پل نویا  با ترجمه ی جناب اسماعیل سعادت ترجمه گردیده همینطور ترجمه ی جلد اول دایره المعارف قرآن چاپ لیدن هلند که حاصل کار گروه کثیری از محققان قرآن از کشورهای مختلف است یا مجموعه کارهای بسیار محققانه و ارزشمند جناب آقای عبدالعلی بازرگان فرزند برومند مرحوم مهندس بازرگان در زمینه ی تفکر در موضوعات قرآن ارائه کرده اند که بسیار متدی تازه در زمینه ی فهم قرآن و شناخت وسیع تر موضوعات هر سوره است کتابهای چهار جلدی نظم قرآن و نیز کتاب متدولوژی تدبر در قرآن یا کتاب تحقیق در باره ی کلمات قرآن همگی کارهای بزرگی است که ایشان ارائه داده اند . اهمیت موضوع در این است که با آنکه ما در حوزه ی عرفان کتابهای بسیاری را در زمینه ی تصوف و عرفان نشر دادیم ولی در مورد متن اصلی عرفان ما یعنی قرآن خیلی خیلی کارهای قلیلی در دسترس بود و عمده ی کارهایی که در زمینه ی قرآن در کشور ما انجام شده عموما در باب تفسیر صورت گرفته است و متاسفانه و متاسفانه و باز هم متاسفانه کسی از معاصرین کمر همت به معرفی زیبایی های بکار رفته در متن قرآن به عنوان یک کتاب ارزشمند ادبی و معرفی آن به خوانندگان کار چندان در خوری ارائه نداده است و جالب تر اینکه مترجمین بزرگوار ما نیز به دلیل فاصله گرفتن از زیبایی های بیان و عبارات آیات قرآن عمدتا در مقام ترجمه به ترجمه ی مفهومی و نه همانطور که در متن هر آیه واژه ها و تعبیرات بسیار لطیف ادبی بکار برده شده است دست به ترجمه زده اند درست مانند آن که متنی ادبی مثل گلستان را بخواهیم به زبان بیگانه ترجمه کنیم بدون آنکه خواننده چینی را در جریان شکوه عبارت و تمثیل و یا استعاره ها و زیبایی های نغزی که گوینده برای زیبایی بیان یک مفهوم  به آن لطافت بیان داشته است توجهی نماید و یا اصلا دقتی نماید چرا که مترجم آن را بصورت خیلی خشک و نچسبی به خورد خواننده  میدهد وی را درگیر متنی بی روح با عباراتی خشک میکند که طبعا جذابیت متن بسیار می اندازد ! و خب خودمانیم خیلی حیف است که عبارتی را بدون درک زیبایی بیانی اش تنها محدود در برداشتی که مترجم کرده است بگیریم و چه بسا همین نقص بسیاری از آنان که به این نکته توجهی ندارند از خواندن اصل متن پشیمان کند !

                    اما ایرانیان در صدر اسلام از جمله پیشگامان فهم متن قرآن همچنانکه هست بودند و طبیعتا بزرگترین و قوی ترین گنجینه ی ادبی را برای زبان قرآن و البته زبان عربی برجا گذاشتند  کسانی چون راغب اصفهانی که با کتاب المفردات اولین دیکشنری عمیق در باره ی فهم واژه های قرآن را ارائه داد یا کسانی چون عبدالقاهر جرجانی ( یا همان گرگانی فعلی ) تحقیقات ارزنده ای بجای گذاشتند چرا که در قرنهای اولیه ایرانیان مثل همه ی زمانهای قبل از آن وقتی با متنی بیگانه مواجه میشدند بجای ترجمه سعی در فهم خصلت واژه ها و فهم عبارات میکردند تاکید ویژه ای بر فهم اصل متن و درک زیبایی های ذاتی واژه های داشتند نه لزوما درک ترجمه بر اساس برداشتی گنگ و استنباطی کلی  و  نیز نه از برای آنکه به زبان پارسی بی اعتنا بوده باشند بلکه بخاطر آنکه ایرانیان از دیر باز متون زبانهای دیگر را با همان احساسی میخواستند بفهمند که زبان اولیه در پی ارائه اش بود مثلا کلیله و دمنه که زبان سانسکریت ترجمه شد با تلاش ایرانیان سعی شد که همان فضا و همان زیبایی ادبی و بیانی را داشته باشد که زبان مادری کتاب دارد همانطور که در فلسفه ی یونانی نیز مترجمان سعی وافری کردند که معادلهایی بیاورند که زبان یونانی آن دارد . صد البته اما در طی قرنها این تلاش ایرانیان پس از سیطره ی عباسیان و اعراب رنگ باخت و اندک اندک تلاش نسلهای بعدی برای شناساندن زیبایی متن قرآن و نیز سایر متن ها نظیر نهج البلاغه ( همچنانکه نام آن حکایت از عظمت مسمی آن دارد ) به ترجمه های استنباطی و یا تحت اللفظی پیش پا افتاده ای تنزل کرد که برای بسیاری از ما که در زمان حاضر به دلایل عدیده از صرف و نحو زبان عربی در حد مرگ فراری هستیم  زیبایی بیان قرآن که بازگو کننده ی سخنان خداوند است بسیار مورد جفا قرار میگیرد این جلوه از متن قرآن که اتفاقا یکی از ارکان اصلی جذابیت و اعجاز قرآن بوده است برای خواننده ی فارسی کاملا بیگانه و مغفول میماند و طبعا اقبال عمومی کم رنگ میشود حاصل آنکه متن اصلی عرفان ما به دلیل همین ناشناخته گی مهجور میماند در حالیکه ما بسیار پیش از آنکه متن های عرفانی و ذوقی را بخوانیم بشدت لازم است با متن قرآن انس پیدا کرده باشیم چرا که حس زیبایی متن راه را بر تفسیرهای عرفانی بخوبی میگشاید چنانکه متون اولیه ی عرفانی بشدت متاثر از ساختار بسیار زیبای ادبیات قرآن بود در حالیکه امروزه ما بسیار از آن دور افتاده ایم و به همین دلیل نیز خواندن آن هیچ حسی ذوقی بر نمی انگیزد یا از خواندن نهج البلاغه هیچ ذوق هنری در ما بر انگیخته نمیشود چرا که با زیبایی واژه ها و ترکیب کلمات عربی بکار رفته در متن به دلایل عدیده ای بیگانه یا حتی بخاطر سیاست تعصب بر زبان  با آن بشدت دشمنی ورزیده ایم ! در حالیکه بسیاری از متن های کهن ما که طی قرنها بجا مانده است بشدت آمیخته با فهم عمیق زبان قرآن یعنی زبان عربی اصیل است . جای تعجب است که بسیاری وقتی شعرهای تغزلی جبران خلیل جبران یا اشعار بسیار زیبای آدونیس یا دیگر شعرای معاصر را با آنهمه زیبایی میخوانند به عربی بودن آن تعصبی ندارند اما وقتی صحبت از فهم زبان عربی قرآن میشود بحث زبان تازی به میان می آورند و اخمهایشان در هم میرود ! این رفتارهای تعصب آلوده حقیقتا ما را از فهم اصیل بهترین مرجع عرفان به تدریج دور کرده است ! ‌

/ 0 نظر / 13 بازدید