برای شبهای قدر ....

راستش خداجون خیلی آرزویی ندارم که برایت ردیف کنم و تو آن بالا چک لیست ام را تیک بزنی نه اصلا حال این چیزها ندارم . خودم فهمیده ام به رسیدنی ها رسیده ام و به نرسیدنی هایت هم که خب لابد  اصلا هر چه زور بزنم نمیرسم پس این به آن در ! پس زیاد وقت ات را نمیگیرم تنها آمده ام که بگویم خدا جون واقعا خیلی دلم برایت تنگ شده برای خنده هایت برای قهرهایت و برای آشتی هایت ! ...  خدا جون چه خنده دار بعضی بنده هایت عین خودت میمانند از لجاجت و سنگدلی حالا اسم اش رو نمیارم ولی ...!!‌  این را شوخی کردم به دل نگیر ... خلاصه دلم برای همه ی آن نشانه های حضورت که هر لحظه  مرا بیاد تو می اندازد خیلی تنگ است مثل همانچه که از دوستی به دوستی میرسد و برایش خاطره میشود و بهانه میشود تا بیاد هم بیایند  . آخ ولی راستش اعتراف میکنم که خیلی وقت است هیچ خبری از تو نیست انگار آب شده ای رفته ای توی زمین ! نه زنگی نه تلفنی نه اس ام اسی نه کرامتی نه نامه ای نه هیچی .... حتی نشانی از اخم تو هم نیست واقعا چقدر دیوانه کننده است وقتی کسی را دوست داشته باشی و حاضر باشی برایش بمیری ولی حتی روی اخمالویش را نشانت ندهد !!‌ ..... اخم کرده باشی و بدانم که هستی خیلی آرامش بخش تر از این است که پنهان باشی و دریغ باشد از اینکه خودت را پنهان کنی و دیوانه ام کنی ! ....

           خدا جون خیلی دلمون تنگ شده از آنچه در این روزگار بر سرمان میرود و کسی نیست زورش برسد که دست به دامن اش بشویم شاید واسه ی همین است که اینها اینقدر گستاخ شده اند گویی فکر میکنند تو نیستی تو را خدا بیا پایین کمک مان کن همین ..! هر روز داریم قدم به قدم و پله به پله عقب نشینی میکنیم از دین مان ... از دنیای مان ... از خودمان و از هویت مان .... هر روز دامنه محاصره را بر ما تنگ تر میکنند و تو نیستی ... دوستان و عزیزان مان را به مسلخ میبرند و باز تو نیستی ... حیرانی گریبان مان را گرفته است از اینهمه دروغ و ریا و تزویر و زور و باز تو پیدایت نیست ... دیگر برداشتن گام بعدی برایمان یک اضطراب شده است و تو پیدایت نیست ... توی پرانتز نه اصلا نمیخواهم بگویم تو طرف آنانی !  نه اصلا بهت نمیاد خودت هم میدونی که اونها هم طرف تو نیستند و شاهدش اینکه خودت هم صورت آنان را مثل سیرت شان کریه المنظر و هیولا و دژخیم آفریده ای انگار که هرچه بیشتر می تازند چهره شان هم زشت تر و دیو تر میشود آقا به چهره ی هر کدام اینها که نگاه میکنیم باید کفاره بدهیم از بس دیو صورت اند !! انکار نکیر و منکر دیده ایم ...چی صدایشان میزدی ؟ آهان قرده یا چیزی شبیه به این ....

           خداجون  خود زندگی زیباست ولی زندگی کردن واقعا کار حضرت فیل است ! دشواری انتخاب راهی که میرویم حرفی که میزنیم عملی که میکنیم همه و همه واقعا با چشمانی بسته در شبی تاریک است و جالب اینکه هزاران دد و دام ات نهاده از پیش و از پس ... و تو باید بروی ! خب خدایا این خیلی سخته چرا منتظر روز قیامتی همین حالا اعتراف میکنم که نمیتونم !! البته نه از اون اعترافات تلویزیونی ریاکارانه و تحت فشار ! نخیر در کمال صحت و سلامت اعتراف میکنم پیش تو که بهترین دوست همیشه بودی ولی باز از تو خبری نیست ! دروغ چرا دلم نمیخواهد توی پستوی خلقت ات باشی و هیچ تلنگری هیچ نشانه ای سر راهم نگذاری . دلمان روشن نیست گرچه پر از عطر امید است و با این شمع کور سوی امید داریم بیابان بی اعتمادی و تردید و بیداد را طی میکنیم !‌ تو بگو آخر انصاف است این بیخبری و این همه آلت زور در دست آن بیخردان و جلاد ؟ ....  بهشت و جهنم ات ارزانی آنان که دلشان به مناسک خوش است و سر در آخور مصلحت فرو برده اند تنها نیاز به نور داریم نوری به وسعت خورشید تا راهمان را روشن کند و شب پره گان خون آشام را سرجایشان بنشاند ...  دلم خیلی دعا و نیایش میخواهد ولی وقتی به خیلی چیزها  دلم قرص نیست چطور زمزمه کنم دعای جوشن کبیرت را در حالیکه ما برای حفظ جوانان مان و خردمندان مان به جوشنی آهنین نیاز داریم ! ؟؟؟ چطور میتوانم به خیلی چیزها توسل کنم در حالیکه به اسم همین چیزها دارند جنایت میکنند ؟؟  دلم خون است دلم از خیلی چیزهای دیگر هم خون است خیلی چیزها که از دست رفت و ندانستم که این سودا مرا روزی کند مجنون ولی بیخیال ! خواست خواست توست فقط کجایی ؟؟؟ همین ...

/ 6 نظر / 5 بازدید
ناهيد

چه شب قدر غمگینی است امشب فکر میکردم فقط منم که در خانه مانده ام و وا مانده و دردمند خدایی را صدا میکنم که شبهای زیادی است فقط نظاره گر است . امشب چند شب است که مضطرب و نگرانیم ؟چند شب است که کارمان شده اشک و آه ؟ به راستی چند شب است که صدای گریه مظلومان در شهرمان غوغا میکند ؟ خدای علی کجائی ؟آسمان شهر شبهای زیادی است که گریان است . دکتر جان عجیب مرا آشتی دادی با خدا . از شروع آن روزهای لعنتی احساس میکردم خدایم در آن شلوغی ها و کشتارها گم شده !!! در به در همه جا به دنبالش بودم در بیمارستان ها زندانها اعترافها و امشب در گفتگوی یک دوست خدایم را دیدم . امشب جشن خواهم گرفت . من امشب خواهم خندید

رضا منصورزاده

ناهید جان و دوستان دیگر این نامه ی شگفت انگیز دکتر سروش را به رهبری که تازه منتشر شده حتما بخوانید : http://www.drsoroush.com/Persian/By_DrSoroush/P-NWS-13880619-JashneZevaleEstebdadeDini.html

ناهيد

دكتر جان اين نامه اينقدر دلگرم كننده بود كه خيلي سريع به گوش همگان رسيد . من كه واقعا بوي آزادي از اين نامه به مشامم رسد

سپیده(خدایی تازه میخواهم)

سلامون علیکوم دکترجون رسیدن به خیر خوش گذشته انشالله؟ مگه میشه نگذره[زبان] شب قدرتون مبارک ببخشین شب قدرتون قبول خدا منو بکشه که مناسبتها رو قاطی میکنم فکر کردم روز قدسه تبریک گفتم(مرگ بر اسرائیل) راستی هان! می بینم دو شبه از امامزاده کنار خونه مون صدای الغوث الغوث میاد نگو باز یه سال تموم شده و ملت خصوصن اون دونه خوشگلا یادشون افتاده توبه کنن خب حقم دارن میگن این که دنیاشه و ما خر مراد رو دو پایی چسبیدیم و با این همه ثروت و خوشی نمیدونیم چه کنیم پس بهشتش چیه!!! یه دو قطره اشک کسی رو نمی کشه!!! مذهب...!!! یادش به خیر تا همین پارسال میگفتم من 17 ساله به خواست و انتخاب خودم مسلمونم و عبادت می کنم اما امسال متحول شدم اینم یه جورشه! شایدم دیگه واقعن بزرگ و عالغ و باقل شدم. کی میدونه؟ به خداتون بگین اون آدمی رو که همونجوری بلاتکلیف تو غرب تهران رها کردی یه فکری واسه اش بکن...چرا مسئولیت خلق کردنش رو به گردن نمی گیره؟ هی همینجوری آدم درست می کنه و ول میکنه به حال خودشون اینه رسم خالق و مخلوقی؟

زمانیان

روزی خدا را خواهم دید . رودر رو. می گویند هر یک از ما تنهایی خدا را ملاقات می کنیم. نمی دانم در ان تنهایی به او چه بگویم. از رنج هایم - از فقر فقیران - از گرسنگی گرسنگان - از درد دردمندان - از تازیانه ها که بر آدمی فرود آمد - از گلوله ها که بر سینه ها خورد - از ستم ها و فریادها - از اشک هایی که چشمان مادران را ژر کرد و از چه از چه. خدایا خیلی با تو حرف دارم. در آن روز آیا می گذاری با تو سخن بگویم یا تو هم چون حاکمان اخم می کنی و مرا راه نخواهی داد. آیا می توانم بدون ترس با تو سخن بگویم؟

م.زمانی

سلام دكتر در وبلاگي به نام "من رويايي دارم"به آدرس bfateh.blogfa.comمطلبي خواندم كه بد نديدم شما را هم به خواندن آن دعوت كنم.مطلب در مورد نامه اي از دكتر كيانوري دبير اول حزب توده ايران به آقاي خامنه اي است .وقتي اين نامه را خواندم باخود انديشيدم كه با اين شكنجه مي خواستند حقانيت خدا را ثابت كنند يا حقانيت خودشان را؟شايد اگر خدا باما قهر بكند بايد خودمان را سرزنش كنيم براي سالهايي كه ديديم ولي باور نكرديم.هرچه باشد آنها هم خدايي داشتند.