ضرورت وجود دعا و نیایش در همه ی لحظات زندگی !

سلام :

         ما آدمها عموما بطور معمول بسیاری وقتها اینقدر غرور داریم که معمولا دو کار را به این سادگی ها انجام نمیدهیم یکی اعتراف به اشتباهات و خواهش برای بخشش و دیگری دعا و نیایش ! اگر هم مرتکب این دو عمل بشویم مطمئن باشید ناخواسته است و شرایطی بوجود آمده که ناگزیر شده ایم دست از غرور و خودپسندی ذاتی مان برداریم .

    اما صحبت فعلی بنده دعاست و نیایش به هر زبانی و به مقصودی که میکنیم . حقیقت امر این است همه ی ما حرفهای ناگفته و دردهای خفته ای داریم که در نهان آرامش و ثبات ما را میگیرد و جرات ابراز آن را برای کسی نداریم شاید به همین دلیل در کشورهای دیگر جلسات روانکاوی و مشاوره میگذارند تا شخص حرفهای دل اش را راحت و آزاد بزند یا در آئین مسیحیت در اتاقکی اعتراف به کشیش میگذارند تا فرد بتواند راحت حرفهایش را بزند ولی خودمانیم مگر میشود خیلی حرفها را زد خیلی از نیت های درونی مان را فاش کنیم یا خیلی چیزها را برملا کنیم برای کسی که مثل خود ماست شاید بعضی حرفها را بزنیم ولی همه ی حرفها لزوما درد و گناه نیست خیلی حرفها آرزوست و شاید پرسش که ماورای چارچوب های معمول است و نیازمند منبعی است فراتر از آنچه دیگرانی چون خود ما میتوانند ارائه دهند این است که خیلی حرفها و نیازمندیهایمان را باید برای منبعی بسیار بالاتر و قوی از منابع بشری عرضه کرد آنهم بصورتی خصوصی و با اطمینان به اینکه آن منبع مورد اعتماد و در حد اعلا قدرت درک و شنیدن و برآورده کردن نیازهای روحی و حتی مادی ما را دارد بدون اینکه هیچ چشمداشت متقابلی حتی داشته باشد به همین دلیل همه ی ما با هر آیین و باوری نیازمند دعا و نیایش هستیم . 

               دعا که در لغت به معنای صدا زدن کسی و یا خواندن کسی است بسوی خود و درعرف فرهنگ صدا زدن کسی است که نیرویی برتر از ما دارد و ما خود را به دلیل احساس ضعیف بودن در برابر او قرار میدهیم تا با او از صمیم قلب ( و البته نه از روی متنی که نمیدانیم چه میگوید ! ) صحبت کنیم اما لازمه ی این صدا زدن البته این است که انسان خود را بی نیاز نداند و دچار خودبینی وغرور ذاتی انسانی اش نباشد یا لااقل برای مدتی آن را کنار بزند تا خود را ناتوان و کوچک ببینید در برابر مرجعی که صدا میزند تا ارتباطی واقعی با کلماتی از ته دل با او برقرار کند و الا اگر دل انسان نخواهد دعا خواندنی از روی متن به خواندن انشای مدرسه شبیه میشود یعنی اصلا دل انسان هیچ احساس خجالتی در برابر خداوند نمیکند تازه اینقدر ملال آور میشود که میخواهد این گفتگوی بی روح و خشک را زود تمامش کند و برود دنبال کارهایش و احتمالا پارتی ها و آشناهای دیگرش و جلوی آنها زبان به دعا و تملق بگشاید و تواضع نشان بدهد .

           انسان از دیر باز که خود را شناخته است ولو خدا را مستقیم نمی شناخته ولی به دلیل نیاز به منبع قدرتی که او را حمایت و راهنمایی کند متوسل به دعا میشده متن های اوپانشیاد - و گاتها یا آثار اینکاها و بودا و غیره همه حس خوب دعا را تداعی میکنند و هرکس متوسل به این نیروی عظیم و مطلع میشود حال هرکس با زبان و حال و هوای خودش . اما مهم این است که میتوانیم همه با هم بازهم این دعاها را بخوانیم و از درد مشترک یا بهتر بگویم صحبتهای مشترکی که در دل همه ی ما انسانهاست لذت ببریم و احساس آرامش کنیم . دیدن انسان در حال دعا و نیایش حس نوعی خلوت و خلوص دل را به انسان میدهد و نشان میدهد همه ی ما نیاز به دعا داریم .

           متن های دعا از این لحاظ اهمیت دارد که بما هم ادب صحبت کردن با خداوند را می آموزد که  بگفته ی حضرت مولانا :

               از خدا خواهیم توفیق ادب

                                             بی ادب محروم ماند لطف رب !

                     اما برای بهتر دعا کردن و آموختن ادب صحبت رجوع به دعاهای بزرگان و افرادی که عاشق دعا و گفتگو با خداوند بوده اند مثل پیامبران و ائمه ی اطهار یا همه ی عرفا و افرادی که در پی خداوند بوده اند بهترین منابع اند مخصوصا ادعیه ی مشهور به زیبایی ادب گفتگو به خداوند را بما می آموزد مثل دعای کمیل یا دعاهای صحیفه ی سجادیه که توصیه میکنم حتما با دقت در زیبایی و عمق مفاهیم صحبتهای متن به ادب و حس احترام در برابر خداوند و حس تواضعی که درآن هست دقت کنید و لذت ببرید . خوبی دعا در این است که بما می آموزد چه دردهای نهانی داریم که در همه ی طول عمر به آن دچاریم ولی فرصتی نشده تا با خداوند در این زمینه ها از صمیم قلب صحبت کنیم و دیگر اینکه در این دعاها انسان با اسامی و صفات خداوند آشنا میشود و از این طریق با خود خداوند آشنا میشود که به گفته ی قرآن دوست دارد صدایش بزنیم تا پاسخ اش را قلب ما بدهد پاسخ خاصی که باید قلب ات را از همه ی حواس پرتی ها و تردید ها و خود بینی ها پاک کنی تا به او پاسخش برسد و روحت آن را حس کند چرا که در باور ما که از قرآن آموخته ایم جای صحبت خدا با انسان در قلب اوست نه با عقل او که سرشار از تردید و تمسخرو غرور افکنی های انسانی است که زیر بار نمیرود و همیشه میخواهد خودش را باهوش تر و برتر از همه چیز حتی خدا احساس کند و اصلا زیر بار اقرار به ضعیف بودن و اشتباهات داشتن و یا صدا زدن احدی حتی خدا نمیرود و جالب است همین عقل تشویق مان میکند به پایین تر از خدا رو بزنیم و خودمان را در برابر موجود حقیری مثل خودمان سبک و حقیر نشان دهیم تا مگر حرف مان را گوش بدهد !! خب میخواهیم این شکلی غرورمان را حفظ کنیم !! اما واقعا در برابر خداوند چنین حس تحقیر زشتی دچار میشویم  جالب است که بخدا که میرسیم ادب را فراموش میکنیم و تازه منت هم میگذاریم ! انگار با خداپسر خاله شده ایم هرچه بی ادبی است جلوی خداوند میکنیم و خجالت هم نمیکشیم اما همین که شرایط بدی گیر کردیم رندانه صدایش میزنیم و انگار نه انگار ما همان موجود حقیر و پر روی دیروز بودیم !

                     اما جالب است که اگر هر روز بجای تکیه محدود به عقل بیاموزیم بصورت دعا و گفتگوی آگاهانه خدا را صدا بزنیم و با او حرف بزنیم حالا با هر زبانی البته با ادب دیگر احساس تنهایی نمیکنیم حتی احساس حقارت و ذلت هم نمیکنیم مخصوصا که با اسم ها و صفاتی که خود خداوند بما آموخته است آشنا بشویم و بفهمیم و بیاد بیاوریم چه عظمتی است خدا !!  جالب است که بدانیم به باور و اعتقاد ما سراسر عالم و هستی برای این بوجود آمد که عرصه ی تجلی اسامی و صفات خداوند باشد و همه ی عالم با هرچه در آن است تجلی و نمادی از اوست لذا همه ی خلقت تجلی اسامی و صفات خداست مثل گل که تجلی و نماد اسم لطیف است یا  خورشید و نور و روشنایی که درطبیعت هست  نماد اسم یا صفت نور است ( چرا که اسم و صفت برای خدا یکی است چون عین آن اسم یا صفت است و نیازی به کسب آن ندارد در حالیکه همه ی موجودات دیگر باید آن را کسب کنند بصورت یک صفت اضافه ! ) یا علم و دانستن و هرچه به آن مربوط میشود و در عالم هست  نماد و تجلی اسم علیم خداوند است یا خلاقیت ما که تجلی اسم خالق است یا دیدن و چشم که تجلی و نماد اسم بصیر است یا شنیدن و صدا و هرچه به آن مربوط است  در عالم طبیعت هست تجلی اسم سمیع است حتی خشم و غضب و هرچه مربوط به آن میشود نماد اسم قهار است و مهربانی مثلا در رفتار هر موجودی که می بینیم تجلی اسم رحمان و رحیم است و  هر زیبایی و هنری که می بینیم و کشف میکنیم نماد و تجلی اسم و صفت جمیل است ........ و بی نهایت صفاتی که میشود بجای اسم الله با آن خدا را صدا زد و به عظمت وجودی اش سرتعظیم فرود آورد و با دعا خود را مانند قطره ای که با اقیانوس بیکرانی متصل میشود به این هو الله الخالق االبارئ المصور الرحمان الرحیم و القدوس السلام الحکیم الجبار المتکبر ..........که له الاسما, الحسنی است متصل کرد و به آن پیوست تا دریابیم از اول هدفش همین بوده که این قطره را به دریاهای خویش متصل کند ! لذا با این اسامی و صفات او را صدا میزنیم و در واقع همه ی هستی و جلوه های او را فرا میخوانیم تا او با همه ی عظمتش به استقبال و پاسخ گویی ما بیاید !

/ 2 نظر / 7 بازدید
نادی

سلام ممنونم از پست جدید ...اماهمان انتظار و روزی چندبار سر زدن جای خود دلپذیر است. البته با عرض پوزش اینرا بگم دو پست آخرت احساس قلبی تون درش کمرنگ شده و ادبیات رسمی و کتابی آن مانع ارتباط احساس با نوشته می شود حیف است که نفوذ کلامت در زایش زود هنگام از میان رود... روزها و شب های قدر پر برکت و تؤام با اجابت دعاباشد[گل]

يك دوست

سلام بر دوست عزيز با اينكه ديدگاه من نسبت به مقوله دين و دينداري بسيار انتقادي است اما اين ديدگاه باعث نمي شود كه زيبايي هاي لطيف و ديدگاه هاي بسيار اخلاقي و متعالي شما را نسبت به اين مقوله نبينم. اي كاش نه همه ديندارن بلكه بيشتر يا حداقل نيمي از آنان مثل شما دوست داشتني و ديدي زيبا بين داشتند. شاد و پويا باشيد.