تنهایی و توان نه گفتن !

سلام :

                    شاید از مزایای بزرگ تنهایی بعنوان روشی برای بخود رسیدن یکی آن است که انسان راحت تر توان - نه گفتن - پیدا میکند . فقدان توان - نه گفتن -  در پاسخ به خواسته ها و یا غلبه ی برتری انتخابهای دیگران بجای ما شاید یکی از حسرتهای بزرگی باشد که در برهه هایی از زندگی ما همواره زخم مزمنی بر روح و روان ماست . شاید اگر انسان میتوانست مروری بر تغییر جهت های انبوهی که در طول زندگی در مسیر راه خود داده است داشته باشد به راحتی میشد تاثیر منفی ناتوانی در - نه گفتن - را در جای جای زندگی بصورت عینی ببیند و احساس کند ! چرا نمیتوانیم نه بگوییم ؟ عمده علت اش این است که وقتی به شرایطی وابسته باشیم که یا ما را بشدت جذب خود کرده است به گونه ای که ما را از شدت مستی در اسارت خود گرفته باشد و یا در برابر آن شرایط  بشدت احساس مغلوب بودن - البته به دلیل عدم اعتماد به نفس - میکنیم ( که آنهم بحث مفصلی دارد ) و عملا بجای آنکه وجود مستقلی به چشم آییم حتی برای خودمان عملا به حلقه ای از یک زنجیر میمانیم که جدای از آن عملا هیچ تصوری ازخود نداریم . طبعا در چنین فضایی آنچنان خود را درگیر و ناتوان احساس میکنیم که توانایی اینکه باورها و گزینه هایی را که مد نظر داریم را به اجرا در آوریم و نیز اراده ی خویش را از ساده ترین چیزها تا حیاتی ترین تصمیم ها به دیگران نشان دهیم و انتخاب کنیم امری نزدیک به محال میشود یا دست کم به سختی میتوانیم آنرا ابراز یا اعمال کنیم .

                     البته پر واضح است که نه گفتن در اینجا به معنی لجبازی یا عدم همکاری در اموری که مفید و منطقی است نیست بلکه به این معنی است که تا چه اندازه میتوانیم در زمانهایی که با اندیشه و منطق خودمان یا سلیقه ی خودمان راهی را برگزیده ایم بر ادامه ی راه استقامت داشته باشیم و بتوانیم خودمان را از لابلای این استقامت ها پیدا کنیم . شاید اینکه انسان معنای بلوغ فکری را به معنی اخص آن بخواهد لمس کند در همین توان - نه گفتن - باشد گرچه کار ساده ای نیست اما اگر شرایط لازم اش را بتوانیم فراهم کنیم کار چندان دشواری نیست ضمن آنکه هر کار دشواری وقتی تکرار شود سختی و تلخی اش البته کنار خواهد رفت و انسان تازه در می یابد هرچه بیشتر به خود اعتماد پیدا کند توان رسیدن به مقاصد بزرگتر دور از ذهن نمی نماید !‌

/ 6 نظر / 10 بازدید
دریا

درود جناب منصورزاده این موضوع رو خیلی مفید و قابل بحث میدونم.و البته بسیار ضروری برای انسان امروزی که با هجمه ی عظیمی از آرزوها و اهداف روبروست.نه گفتن همونطور که شما اشاره کردی یک نوع خودسازی است.در برابر جمع ایستادن از خود دفاع کردن ، از عقیده ها ، افکار و احساساتی که نباید در این آشفته بازار هرز بروند.از بین رفتن فردیت ها خطر بزرگی برای جوامع انسانی است.ایده های بکر و سازنده از افکار مستقل و غیر وابسته شکل میگیرند.در دسته های پایین تر هم حقوقی که نادیده گرفته میشوند حتی از طرف خود شخص صاحب حقوق،به دلیل همین نه نگفتن هاست.

sghl

دریا

گیتا

با سلام به موضوع کاربردی خوبی در زندگی روز مره اشاره کردید.در واقع عدم توانایی در رد جسورانه در خواست های دیگران در موارد لازم به معنی حرکت در مسیری است که ما را از رشد وخود شکوفایی ونیل به جامعیت وتمامیت وجود خود باز میدارد-که البته برای این کار باید به افکار ونیازها و ارزوهای خود اشراف داشته باشیم.در حقیقت وقتی ما به دیگران بله میگوییم به خودمان نه گفته ایم و این روند باید معکوس شود.نمیشود نگران همه چیز وهمه کس بود جز خود.گاهی با گفتن یک نه ساده میتوانیم با استفاده بهینه از زمان-زندگی واهداف وارزوهای خود را پی بگیریم وبراحتمال موفقیت خود در زندگی بیفزاییم.

محبوبه

سلام.به نظرم این نه گفتن درایرانیها برمی گردد به همان تعارف .که صدالبته خیلی این عادت بی ریخت است.زیرا اگرکمی بازش کنیم می شه دورغ...نه گفتن یک جورصداقت است که آدمی اول باخودش دارد وبعدبااطرافیان.ویکی دیگرازعللش نبودآزادی درخانواده است.زیراپایه واساس نه گفتن درخانه شکل می گیرد..شادباشید.