سلام :

                عجیب است بعضی وقتها حوصله و صبر انسان از دست میرود آن حال و فضایی که درونش قرار داشت بکلی محو میشود اصلا یادت میرود کجا بودی و داشتی چه کاری میکردی ؟ اینها اتفاقاتی است که همیشه در طی زندگی و اندیشه ی ما رخ میدهد یعنی در مقطعی سر رشته از دستت در میرود و آن فضای خاصی که داشتی بکلی رنگ میبازد مثل هوای برفی و ابری و خاکستری که  همه جا را به سرعت سفید پوش میکند و حال خاصی به تو میدهد اما چند دقیقه بعد یکباره آفتاب از پشت ابر بیرون میزند و آن حال و هوای تو را بهم میزند و فضا تبدیل به هوایی آفتابی و پر نوری و گرمی میشود که رنگ همه چیز را عوض میکند و همه چیز یکباره عوض میشود  برفها آب میشود و سپیدی همه جا تبدیل به رنگهای دیگری میشود و تو میمانی و خاطره ی شیرین یک برف آب شده .... حالات روح و مخصوصا  قلب ما نیز چنین است یعنی در یک فضای خاص روحانی و دلنشینی سیر میکنی که ناگهان با یک اتفاق یک حادثه همه چیز رنگ می بازد و آن حال خوشی که داشتی تبدیل به حال ناخوشایند تلخ و گزنده ای میشود گویی که انگار تو نبودی که در پرواز در عرش بودی یکباره خود را اسیر فرش می بینی و مشگلات این بیداری پریشان ! .....  در عرفان این وضعیت را حال یا وقت می نامند یعنی آن حالت روحانی و معنوی نورانی که تمام روح و قلب ات غرق نور و حس شادی و امید خاصی میشود ! ... و شکار کردن این حال یا بودن در چنین حالی از تجربه بسیار لذت بخش هر انسان است اما این حال مثل برقی است که می تابد و بسرعت میرود و حسرت اش را بجا میگذارد حسرتی از یک تجربه ی لذت بخش اما همین چشیدن اش هم غنیمتی است برای انسان چرا که راه پیدا کردن به تجربه ای گرانقدر برای قلب انسان است که در شرایط مختلف زندگی دچار نوسانات شدید حال میشود بطوریکه در اصطلاح عرفانی زنگار میگیرد و تاریک میشود و نمود  این تاریکی مخصوصا تاریکی و تیرگی قلب از موضوعات بسیار اساسی زندگی است که جالب است در قرآن و مثنوی بشدت در مورد آن بحث های شگفتی شده است و اتفاقاً همان مسئله ای است که برای آنانکه با اندیشه زندگی می کنند بسیار اهمیت دارد چرا که باور  قرآن و به تبع آن در باور عرفانی دنیای مادی ما اساسا دنیای تاریکی و ظلمات است و اگر نوری به آن تابیده نشود طبعا در تاریکی و ظلمت ابدی گرفتار خواهد ماند البته واقعیت فیزیکی هم چنین است که اگر نوری مثل نور خورشید نبود ما نمیتوانستیم رنگهای مختلف را ببینیم و مخصوصا از یکدیگر تمایز بدهیم. بقول مولانا پس دید رنگ هم از برکت وجود نور است اما این تاریکی تنها شامل آفاق هستی و محیط بیرون از وجود ما نمیشود بلکه عالم درون ما از جمله قلب و روح ما نیز اگر نور معنویتی به آن نتابد دچار تاریکی و ظلمت ذاتی خود خواهد ماند یا اگر نور خداوند ( چرا که در تعبیر قرآن خداوند خود نور است و میخواهد انسان را از ظلمات به جانب نور ببرد پس نور خویش را بی وقفه می تاباند تا همه وجود را روشن کند مخصوصا انسان را)  بتابد ولی قلبی که باید دریافت کننده و آینه ی این نور باشد عملا غبار و زنگار بگیرد قادر به دریافت هیچ روشنایی نوری نیست چرا درک زیبایی مستلزم درک نور هرچیزی است ولی اگر نوری عبور نکند هیچ چیزی دیده و درک نمیشود 

/ 0 نظر / 6 بازدید