حس تهاجم روانی در ما ....

سلام :

                    اینروزها بطور ملموسی متوجه ی وجود خصلت خاصی در روابط اجتماعی مان شده ام خصلت تهاجم یا آماده باش عصبی ! .... احساس میکنم به دلیل عدم وجود ثبات اخلاقی و نبود باورهای محکم مردم و حتی خود ما دچار بیماری آزار دادن شده ایم . وقتی وارد محیط های عمومی میشویم همه از قبل علیه هم گارد گرفته اند انگار وضعیت قرمز است همه منتظر شروع یک دعوای حسابی هستیم . به چهره ها که نگاه میکنم آنقدر در هم و عصبی اند که جرات هرگونه درخواست یا همکاری یا یاری را از طرف مقابل بگیرد ! .... حتی بین همکارانم و خودم هم همینطور مگر اینکه طرف آشنا باشد یا آشنا از آب در آید آن وقت گل از گلمان می شکفد و میخواهیم خودمان را برای طرف حلوا حلوا کنیم ! حس نوع دوستی یا رفاقت با دیگران به دلایل مختلفی از میان ما رخت بربسته است !‌ نمیدانم شاید بخاطر رواج بی اعتمادی مفرطی است که میان مردم شایع شده و دلایل عمدتا سیاسی و عقیدتی دارد . وقتی کسی نتواند خودش باشد طبیعتا دست به تظاهرات تصنعی میزند تا وانمود کند اوضاع داخلی اش خیلی خوب است ولی خدا میداند که چقدر گرفتاری دارد و دلش میخواهد با کس دیگری درد دل کند یا همفکری بخواهد ! ... بر عکس نوع شرایط حاکم بر جامعه ی ما ما را بسمت نوعی انزوای خودخواسته سوق میدهد انزوایی که سرطان روح است ! ... نتیجه ی چنین شرایطی داشتن روحیه ای عصبی و پرخاشگر است که هیچ رفتاری را که با معیارهای منطقی فرد سازگار نباشد را بر نمیتابد ( جالب آن است که در زمانه ی ما هر کس برای خودش منطق فردی خودش را دارد که عموما با دیگران فرق دارد دیگر ما وحدت نظر هم در مورد ارزشهای انسانی یا اخلاقی نداریم هرکس خود را محق میداند ارزشها را برای خودش تعریف و تفسیر کند بعبارتی هرکس برای خود خدا و پیغمبر خویش شده است ) .

                                  حاصل این آشفته بازار برخورد باورهای ذهنی ما و  وقوع جنگهای روانی است که هراز گاهی در محیط های عمومی می بینیم ! معتقد به تحمیل اعتقادات نیستم اما گویا نتیجه ی آن شده که بجای احترام به باورهای فرد میخواهیم با نزاع عقیده ی خود را تحمیل کنیم مثل همین چند روز قبل که فردی وارد اتاق شد و هنوز بسم الله نگفته داد و بیداد راه انداخت و تهدید که داروهای درمانگاه شما اصلا خوب نیست ! و اگه این بار داروی حسابی  واسه ام ننویسی فلان میکنم و بهمان ! هی تهدید و تهدید ...  نیست حالا منم خیلی این روزها سر دماغم متحیر تنها سکوت کردم و به چشمهاش زل زدم ... خوب که حرفهایش را زد بهش گفتم : ما اینجا داروی حسابی نداریم !! .... اگه میخوای داروی حسابی بگیری برو جای دیگه داداش عوضی بهت آدرس دادند ! ... طرف شروع کرد به غرغر کردن و من هم توضیح دادم ببین من تشخیص خودم رو دارم و نظر خودم رو بهت میگم اگه بهم اعتماد داری خب گوش کن اگه هم نداری باید بری جایی که بهشون اعتماد داری ! من فکر میکنم علت این حرفهات واسه اینه که اینجا بیمه است و داروهاش رایگانه اگه مجبور میشدی پول بدی اون وقت مثل بچه ی آدم می نشستی و قدر داروهای اینجا رو مثل بیرون درک میکردی ! اصولا هرچیزی مفت شد کوفت شد !! .... طرف رو معاینه اش کردم و واقعا هیچی نداشت ! باز هم مثل همیشه اون کلام مزخرف رو شنیدم که میگفت : من تا پنسیلین یا سوزن نزنم خوب نمیشم و اینا زود یک آمپول سرماخوردگی واسه ام بنویس !! ... منم بهش گفتم : عزیزم دیگه چی ماست سالاد نوشابه ؟؟... تازه هر وقت آمپول سرما خوردگی اختراع شد واسه ات مینویسم ! تو که خودت هم نمیدونی چی داری میگی !! تازه مگه آمپول زدن نذریه که هر خبری شد میخوای زود آمپول بزنی !!؟؟ وقتی معاینه اش کردم چون مشکلش ویرال بود فقط آدالت کلد نوشتم و رفت ! و بعد عصبی تر برگشت ! ... و داد زد که من نامردم اگه دیگه پول به حسابت بریزیم !! منم هاج و واج میگم به حساب من ؟؟؟ خب اگه اینه پول خودت و بقیه ی بیماران پشت در رو بریز به حساب من اون وقت من میام پاشنه ی در خونه تون ویزیت ات میکنم ! کلی هم پنی سیلین واسه ات مینویسم اصلا جوری که باسن مبارکت بشه آبکش !!‌ خوبه ؟؟  دیدم طرف داد زد احمقهایی مثل من دیگه نباید پیش امثال تو بیان !! منم گفتم : دعوا نداریم که حرف حساب جواب نداره ! باید بری پیش یه احمقی مثل خودت ! ... دیدم در اتاق رو که معمولا اولین قربانی این جور جنگهای لفظی هست رو محکم کوبید و رفت ! ...

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنها

سلام جناب... من نمیدانم بر چه مطالبی نقد نوشته اید ولی صحبتهای شما گویای تفسیر و برداشتی بود که بر کلمه نقد نوشته اید و صد البته به یادمان انداختید که عواقب شوم و خطرناک سلطه بی حد و حصر قشر مذهبی شیوع بیماری کشنده ریا و دورویی است . قطعا چنین بیماری، در زمان چنین حادثه ای در دادگاه ذهن خود مدام این مطلب را با خود تکرار میکند که این من نبودم ، من هیچ گاه خواهان ارتکاب گناه نیستم همچنان که شصت چی نبود ...... اما این متفکران متهجر کیستند ؟ مگر متفکر متهجر هم میشود ؟ آیا اساسا تفکر خود باعث نوآوری و شکوفایی نمیشود؟ نه ، اینان متفکر نستند فقط متهجرانی هستند که ریا و فریبکاری را با روح و جسم خود تجربه کرده اند و اکنون درسهای آموخته را با مهارت تمام به دیگرانی چون ما تدریس میکنند . اما اگر بخواهیم برچسب تفکر را برای آنان محق بدانیم پس باید بگوییم جامعه ما تحت سلطه متفکرانی است که با برنامه ریزییهای بسیار دقیق و حساب شده ، مردم را به گله ای ( عذر خواهی ) رام و مقلد تبدیل کرده اند تا بتوانند بدون مزاحمت برنامه های شوم خود را به انجام برسانند . وقتی مردم با افتخار خود را ذوب شدگان معرفی کنند این متفکران برنامه ر

تنها

. وقتی مردم با افتخار خود را ذوب شدگان معرفی کنند این متفکران برنامه ریز هستند که با خیالی آسوده تکیه بر مسند قدرت زده و بدون زحمت ثروت بادآورده نفت را نوش جان میکنند هر چه خرافه بیشتر درآمدشان انبوه تر . هر گاه احساس خطر کنند خدای ساختگی را به مردم نزدیکتر میکنند . اینان راحتترین راه را برای حفظ قدرت انتخاب کرده اند پس نام متفکر برازنده ایشان است....الله اکبر...مرگ بر آمریکا

تنها

در ضمن یه پیشنهاد توپ دارم اینکه در کنار درس پزشکی یه چند واحد هم دفاع شخصی بذارن . این به خاطر بدبینی نیستا ، فقط محض اطمینانه [وحشتناک]

رضا

با سلام خدمت دوستان گلم ... مطلبی رو بنده نوشتم دوست خوبم جناب علی زمانیان در وبلاگ خوب شان قرار داده اند که میتوانید به این آدرس تشریف ببرید و از بحث های بسیار اشتها برانگیز ایشان لذت ببرید : http://alizamanian.blogfa.com/ وبلاگ خرد منتقد ( البته لینک در وبلاگ بنده وجود دارد ) .. با سپاس از دوست بزرگوارم .

رضا

تنهای عزیز مطلبی رو سوال کردی توضیح اش رو طی اطلاعیه ی به سمع و نظر بییندگان عزیز رسوندم آدرس وبلاگ دوست شفیقم جناب علی زمانیان ( خرد منتقد البته بر خلاف بنده یعنی منتقد خرد !! ) رو نوشتم ! خواستی بروید وسیله ی ایاب وذهاب در محل حاضر است ! سه سوت میتونید به مقصد برسید تنها با کلیک ![نیشخند][چشمک]

رضا

اما در مورد این صحبت که مطرح کردید یعنی اینها متفکر متحجر نیستند به فتح حا ! باید عرض کنم کاملا درست میگویید منتهی قضیه اینجاست که متفکر بودن همواره درجهت خیر نیست بسیاری مواقع در جهت شر نیز هست ! کسی که عامدانه یا غیر عامدانه برای توده ی مردم نقشه میکشد و خرافه می بافد نیز به هر حال متفکر است اما اینکه نفعش به چه کسی میرسد البته بحث جدایی است ! مردم اساسا به طبقه ی متفکر اعتماد دارند چه در جهت نیک اش چه در جهت شر آن . این ذوب ولایتی ها هم از همین رویه تبعیت میکنند چرا که اساس نظام ولایی بر سر سپردگی به بالا دستی هاست بدون اینکه برای خود حق فکر کردن قائل باشند ! مردم به این سرسپردگی افتخار میکنند و جای گله از آنان نیست چرا که نمیدانند که نمیدانند (‌جهل مرکب ! )‌ . طبیعی است که متفکرینی که این آبشخور را برای این ملت تدارک دیده اند از این انقیاد بسیار لذت میبرند ! و چرا به خرافات بیشتر دامن نزنند ؟

زمانیان

دقیقا به موضوع مبتلابه جامعه اشاره کرده اید. پرخاشگری و تندخویی علاوه بر آن که به عنوان آسیب اجتماعی تلقی می شود - نیز به منزله ی نشانه و یا نتیجه ی گونه ای خاص از زیست اجتماعی است. عصبانیت ها و پرخاشگری های " بدخیم" - امنیت فردی و اجتماعی و آرامش را تهدید می کند. ملتی که حاکمان عصبانی دارند و به اندک نقدی چون ببر زخمی شهروندان را سیاست می کنند قوزبالاقوز شده است

fariba

سلام رضا جان. گويی بازار خاطره نويسی بسيار داغه در اروپا و ازين طريق پول فراوان می شه به دست آورد، شايد يه روزی بعضی از خاطره هات ترجمه شد.[گاوچران]

Farda

[گل]

سپیده(خدایی تازه می خواهم)

[گل]سلام دکتر خوشحالم که با نوشته هام انسان های بزرگ و عارفی چون شما رو به تفکر وا میدارم! [چشمک]البته من چنین قصدی ندارم .خودم هنوز حتی یکبار دیگه اون شعر رو نخوندم نمی تونم بخونمش...اینم ایراد کار منه که گاهی نوشته هام اینجوری میشه.مرسی از لطفتون شاد باشین