پراکنده گویی های هفته ! ...

سلام :

               واقعا خودمونیم چرا اینها اینقدر احمقند که با اینهمه نمایش و این دادگاه روسی میخواهند مردم معترض را منحرف کنند ؟ به بهترین جوابها به قید قرعه یک بلیط یک سره به مناطق شور آفرین و سیاسی عبادی کهریزک اعطا میشه ...برای مسخره بودن این دادگاه تنها نگاهی به چهره ی شاداب محمدعلی ابطحی کافی است !! ...

               اینروزها دارم رمان ١٩٨۴ جرج اورول را باز میخوانم چقدر به وضوح تصویر یک حکومت توتالیتر را محشر توصیف کرده ! انگار داری روزنامه ها و وقایع اخیر ایران رو میخونی واقعا اعجوبه ای بوده این جرج !! ...

              راستی اون درمانگاه قدیمی مون هم بسته شد دلیل اش ؟ هیچی ریخت و پاشهای دولت خدمتگذار ! .... یاد اون روزها و بحثها با همکاران قدیمی بخیر و توالت اش !!!... چه بزرگ و باشکوه بود توالت اش چند اتاقه و رو به دریا هر وقت هم این حضرات مسئول میومدند باید اونجا را واسه ی آقایون قرق میکردیم اسمش رو هم گذاشته بودیم مدیریت درمان تامین اجتماعی آخه آقایون اونجا مثل سایر جاهای مملکت همون کاری رو میکردند که با سایر جاهای مملکت میکنند یعنی آبادانی آزادی و صدای ناله های خروشان از ناحیه ی مخرج مشترک شان !..... اما این درمانگاه تازه توالت درستی نداره و تنها امکانات موجودش جوابگوی نیازهای آحاد کارکنان نیست و برای شرفیابی به آستانش باید قرعه کشی کرد تا به قید قرعه برنده ی خوشبخت به توالت برود نثار روح پر فتوح مسئولین نامحترم ...

                     آدم وقتی به یک جایی عادت کرد به آدمهایی دلبست وقتی مجبوره اون رو ترک کنه یا اونجا بسته میشه و اون آدمها رو دیگه نمی بینه خب خیلی دلش میگیره مخصوصا که خاطرات خیلی خنده دار و خوبی با هم داشتیم و شبهای کشیک کلی واسه خودمون پادشاهی میکردیم و رئیس و بازرس و فضول و اینا نبید ! ... ما بودیم و بیماران مون و چایی و بحث و خندیدن ... حیف نمیدونم این چه حکمتیه که خدا هر وقت میبینه ما جایی خوش بحالمون شده و داریم واسه خودمون کلی حال میکنیم صاف میزنه تو ذوق مون ؟؟ .. شاید هم سرنوشت اینجوریه ! وقتی با آدمهایی آشنا میشی و یواش یواش بهم نزدیک میشیم تا جایی که بهم وابسته میشیم و بعضی وقتها هم دلبسته !! یکباره میزنه و اوضاع بهم میریزه و حالا خر بیار و باقالی بار کن  خلاصه جونم واسه تون بگه که یک سری اتفاقاتی میفته که تمام دنیای خوش شما رو به نحو خفنی بهم میریزه ! و همه ی رشته ی پیوندها رو پنبه میکنه ! ... شاید هم تقصیر خود ما باشه که وقتی که مستی خیلی شرایط رو می چشیم یادمون میره که برای روز مبادا هم خودمون رو آماده کنیم اما روز مبادا که توی هیچ تقویمی معلوم نیست !!! ( بقول قیصر امین پور )  . خب این خاصیت خوشی هست که ما رو فراموشکار بار میاره ! مثل خیلی خوشی ها که توی تاریخ داشتیم و یک دفعه باد فنا اومد و لولو همه اش رو برد !!‌ تکبیر !! .... عده ای اسم این حوادث رو میگذارند تقدیر و سرنوشت ! ولی به نظر من این نیست ما خیلی وقتها مست شرایط نسبتا خوشی میشیم که در اون هستیم همراه با یه کمی هم خودخواه و به اندازه ی لازم غرور هم چاشنی اش میکنیم برای افزایش مزه !! و این نتیجه اش چی میشه ؟ هیچی !! این آشی که به دست خودمون پختیم ما رو خواب میکنه و باعث میشه خیلی چیزها و خیلی از موقعیت ها و مهمتر از همه خیلی از آدمها رو از دست بدیم که فقدانشون بعدا واسه ی ما مسئله ساز میشه ... مثل بنده که کسانی رو داشتم که بگذریم ... شاید واسه همین باشه که یاد گرفتم خودم رو از دست هر وابستگی تا جایی که میشه رها کنم و اگر هم ته مانده ای از وابستگی ها رو دارم سعی کنم حداکثر تلاشم رو بکنم که این تنها رشته های بجا مانده به این راحتی گسسته نشه .

/ 39 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
fariba

بچه ها اگه ديدين كسی اسم رفسنجانی رو سرچ كرده بود و اينجا رسيده بود شايد خودش باشه( شوخي)

fariba

تا بعد الان عجله دارم

فريبا

اشاره كردن قانون اساسی مشروطيت خيلی با دقت تر از قانون اساسی امروز ايرانه و قانون اساسی ايران از همه ی ظرفيتهاش استفاده كرده و بخش اجرا نشده ای نداره كه گمان كنيم قابليت استفاده برای بهبود اوضاع داره، يعنی ناكارآمده.

فريبا

اشاره كردن كه مفاهيم مدرن و حقوق بشر از شريعت قابل استخراج نيست و دين غير از فقه شاخه های ديگر از جمله عرفان و ... داره، پس دين فقط فقه و شريعت نيست

Fariba

ادامه: گفتن ولايت فقيه با انتخابات همخوانی نداره و سالها پيش هم گفته بودن كه انتخابات چون استخوانی ست لای گوشت و در نهايت حكومت يا مجبور می شود دست از ولايت بكشد يا كلا انتخابات را حذف كند ( نام ولايت نادرست انتخاب شده و بسياری را گيج كرده، رياست فقيه درسته. چون ولي جنبه ی معصوميت برای بسياری دارد كه در خاندان پيامبران و ائمه و... است بنابراين اينها خواستند انتخابات را كه هميشه مزاحمشان بود از سر راه بردارند

Fariba

فاصله ي اسلام سنتی و روشنفكرانه به تدريج و تجربی تقريبا بعد از مشروطه آغاز شد، از جايی كه گروهی فهميدند مفاهيم حقوق بشر از شریعت قابل استخراج نيست ، مرگ نگاه سنتی حتمی شد

Fariba

خيلی عذر می خوام كه تكه تكه يادم مياد و فرصت انسجام ذهنی و فرستادن با ئی ميل رو نداشتم، ميان بدو بدوهام نوشتم و می نويسم

Fariba

به جابه جايي و انتقال قدرت اشاره كردن كه در دوره ی شاه نارضايتی بوجود آمد و يك انتخاب حی و حاضر يعنی آقای خمينی وجود داشت و قدرت به او منتقل شد اما اينها اين رو می دونستند و از ابتدا هر انتخاب بهتر و رقيبی رو نابود كردن، يعنی سرهای ديگه رو از بين بردن و جامعه علی رغم ناراضی بودن اما بی گزينش ديگر و بی آلترناتيو باقی ماند بنابراين تونستن قدرت رو حفظ كنند علی رغم بی اعتمادی و نارضايتی مردم

Fariba

كاپيتاليسم تبديل به يك اگوی خيلی بزرگ و خودخواهی خيلی متورم شده و منتقدان آن معتقدند كاپيتاليسم مدرنيته رو ربوده و پاره ای از ظرفيتهای اون رو اجازه ی ظهور نداده مدرنيته همراه كاپيتاليسم از مردم امكان تفكر مستقل رو گرفته زيرا رسانه ها كشت و زرعی در ذهن مردم می كنن كه عملا آزادی فكر مردم رو گرفتن و تناقضی رو در جوامع مدرن منجر شده برای همين بحث پست سكولاريسم مطرحه در بين بسياری از انديشمندان جهان امروز، پست سكولاريسمی كه از سكولاريسم عبور می كند و به انديشه های دينی همان حد اهميت می دهد كه به انديشه های غير دينی. و هر كدام اينها در نقد هم به نتايج با ارزشی می رسند كه برای هر دو قابل استفاده است

Fariba

متاسفانه دوستی كه گمان می كردم سخنرانی رو ضبط كردن،مثل من تا حدی از پرسش و پاسخها رو ضبط كردن و قابل ارائه دادن نيست. اگر راديو پژواك انعكاسی داد آدرسش رو برات خواهم گذاشت اما با امكان محدود خودم اشاره هايی به بحث ها كردم اگر بيشتر چيزی يادم بياد يا از بخش كوتاهی كه ضبط كردم چيزی مونده باشه فردا يا پس فردا خواهم نوشت تلاش كردم تا جای ممكن تحريفی نكرده باشم اما چون مبتنی بر اصل جمله به جمله نيست امكان خطا وجود داره