حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

بحثی در باره ی فرماندهی بدن ....
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

              امروز صبح دوست و همکار عزیزی را توی خیابان سوار کردم و بعد طی مسیرمان تا درمانگاه سر صحبت باز شد و گفتگویی داشتیم در باره ی کتاب اخیری که خوانده است در باب « من » و اینکه نویسنده ی کتاب معتقد است مرکز فرماندهی بدن هرکس نقطه ی خاصی از مغز اوست و سایر گفته هایی که خوانده بود . بعد از شنیدن صحبتهایش از من نظر خواست . خب در آن مدت داشتم فکر میکردم که نه به اعتقاد من در مورد ایرانی جماعت مسئله اینطور نیست ! این بود که از باب مخالفت گفتم : خب به نظر من مرکز فرماندهی بدن در ما ایرانیها فرق دارد به نظر من ما میتوانیم سه قسمت اساسی را در جسم مان مورد توجه قرار بدهیم یعنی بطور کلی ما سه قسمت اصلی در بدن داریم که مرکز توجه ماست و بسته به اینکه چقدر رشد و بلوغ پیدا کرده باشیم مرکز کنترل رفتار و فرمانده ی اصلی هرکس یکی از این سه قسمت میشود و برای هرکس تفاوتش در همین اختلاف جاست ! با تعجب پرسید : خب این سه قسمت شامل چیه ؟؟

            


 گفتم : ببین بنا به تجربه های عدیده بر من ثابت شده که مردم و بطور کلی آدمها  تحت تاثیر سه ناحیه ی اصلی جسم شان هستند و مغزشان هم اصولا برای یکی از این سه مرکز فعال است این است که افراد در زندگی عمومی شان یکی از این سه قسمت اصلی از بدن را مورد توجه قرار میدهند (‌ البته پر واضح است که منظورم آدمهایی است که قدرت فکر کردن و استقلال پیدا کرده باشند !! )‌  این سه قسمت اصلی از نظر من عبارتند از :

    ١- مغز    ٢- شکم   ٣- زیر شکم یعنی قسمت جنسی !  

               به اعتقاد بنده ترتیب قرار گرفتن این سه قسمت اصلی در بدن همچین بی حکمت بی حکمت نیست که خدا بدن انسان را به ترتیب اجرای نقش آفرید یعنی اول کله ی مبارک بعد شکم پیچ پیچ و بعد البته قسمتهای زیرین یعنی تناسلی ! ولی حالا جالب است که ما بر خلاف قرار گیری عرفی و آناتومیک  این سه مرکز  اساسا از پایین به بالا به درک و شناخت این مراکز در جسم و وجودمان میرسیم و به  اینها تمرکز و توجه میکنیم ! یعنی آدمیزاد حتی از دوران بچگی اول با لمس و ادراک اندام های جنسی اش  وجود و حضور خودش را کشف میکند و به قول فروید بزرگ حس شناخت آدمها چه زن و چه مرد از اینجاست که شروع میشود بعد که خوب با هویت و شخصیت جنسی اش آشنا شد نوبت  به شکم و گرسنگی و تشنگی هایش میرسد و بعد اگر دست برقضا وقت کرد و انرژی داشت و حوصله داشت نوبت به مغز و تفکر میرسد و اینکه بله خب حالا بنشینیم کمی فکر کنیم !  این قضیه را وقتی بسط بدهیم می بینیم عموم مردم هم همینطورند یعنی خیلی از مردم از زندگی کردن نگاهشان بر اساس هویت جنسیتی شان شکل گرفته و در رابطه با جنس مخالف نگرش مردم عادی یا عوام الناس توجه به گفتارها و افکار طرف مقابل شان نیست و اساسا اهمیتی برایشان ندارد دیگر چه برسد به شخصیت فکری طرف مقابل !!  بلکه اینها در سطحی از هویت فردی قرار دارند که به نوعی عینک جنسی بر چشم دارند و هویت جنسی طرف برایشان نمود بیشتری دارد یعنی مثلا خیلی از این مردان وقتی با جنس مخالف روبرو میشوند حقیقتا با اینکه به نظر میرسد سرتا پا گوش شده اند و غرق در توجه به بیانات آن خانم ولی عملا حواس شان پرت است فقط دارند نگاهش میکنند ولی در دلشان دارند فکر میکنند که خب آخرش این زن است ! بقول معروف بجای انظر ما قال انظر من قال میشوند یعنی بجای اینکه ببینند چه میگوید نگاه میکنند که چه کسی دارد حرف میزند ؟ . این دسته از افراد که عمدتا قشر اعظم اجتماع ما را تشکیل میدهند اساسا کاری به تفکر و تعقل شخص مقابل ندارند حتی در مورد زندگی شخصی خودشان هم نگاهشان به زندگی همین رنگ و بوی نیازهای جنسی و هویت جنسی را دارد مثل نگاه مردانه داشتن - یا نگاه زنانه داشتن و بعد ارضای این حس خاص همراه با تحکم ! . از نظر این دسته از مردم با هویت جنسیتی وظیفه ی مرد داشتن نقش مردانه و وظیفه ی زن بازی در نقش طرف مقابل است بعنوان جنسیت مکمل یا تمام کننده .  همانطور که تجربه کرده ایم خیلی از زنان حس میکنند بخاطر ایفای این نقش آفریده شده اند و خود را موجوداتی در اختیار جنس مخالف میدانند و از آن البته لذت هم میبرند این است که توقعی بیش از وظیفه ی خانه داری و تولید مثل و برآورده کردن نیازهای عاطفی و جنسیتی جنس مقابل احساس نمیکنند و همینطور طرف مقابل یعنی مردان در این دسته هم زندگی را در ایفای نقش مردانه (‌ و در شکل ایرانی اش گربه را دم حجله کشتن و نسق گیری و صدای کلفت و رفتار لوطی وار و .... ) این دسته از مردان هم زندگی مردانه را در قالب همین باورها می بینند و نقش خود را در زندگی تسلط جسمی و روحی و جنسی بر طرف مقابل می بینند  و البته اینان نیز با این دیدگاه که ریشه در نگاه جنسیتی و تمرکز بر مرکز جنسی دارد زندگی را خوش و قابل قبول میدانند و احساس سلطه برای آنان ارضا کننده ی همه ی آنچیزی است که از زندگی با هویت جنسی می طلبند . اینان وقتی چشماشان را اول صبح باز میکنند فرمانده ی اصلی بدن شان و وجودشان و ایضا شخصیت شان حس جنسی و جنسیتی آنهاست (‌ چون ممکن است واقعا اینها نیت شان را بصورت عملی اجرا نکنند ولی خب چشمهایشان به دنبال جنس مخالف خوب میگردد و دید میزند !  یا نگاهشان به زندگی اساسا نگاه جنسیتی باشد مثل جنس مخالف را دائما بر انداز کردن و تحلیل کردن ) .  خب حالا  اگر به نحوی آنرا راضی کردند  به مرحله ی بالاتر میروند یا بعدی یعنی ارضای حس شکمی !  در این دسته آدمها جالب است تکیه کلام این عده هم اساسا حرفهای زیر شکمی است و وقتی با آنها حرف میزنی همه چیز را حواله به جایی میدهند مثلا به فلانم ..........که خب رویمان نمیشود بگویم شما هم البته مثل یک بچه ی پاکیزه و استرلیزه و پاستوریزه این نقطه چین را شطرنجی بخوانید .... 

                      اما بعد از ارضای این حس یعنی حس جنسی  تازه یادشان می آید چقدر گرسنه اند و یا تشنه و در به در دنبال ارضای شکم میگردند یعنی تازه مرکز فرماندهی شان عوض میشود  . خب البته عده ای از این مرحله راحت میگذرند و طبعا از همان اول مرکز فرماندهی شان جناب مستطاب شکم شان است بعبارتی  این شکم شان است که برای این دسته از آدمها که نسبت به اولی ها بالاتر هستند (‌ مثل خود ترتیب قرار گیری آناتومیک اش در بدن )‌ مرکز فرماندهی این عده را بعهده دارد . تکیه کلام این عده هم اساسا شکمی است مثل  اینکه خود را نان آور خانه میدانند و افراد زیر دست خود را نان خور های جیره خوار و در زندگی به دنبال شغل نون و آبدارند  - موقعیت دهن پر کن - و  بطور کلی همه چیز برای اینان باید طعم داشته باشد ! - مثل اینکه امروز معامله ای کردم شیرین ! یا امروز تلخ تلخم !‌  ...همه ی این توصیفات بازگو کننده ی هویتی شکمی و خوراکی این دسته از مردم است که عملا از هویت جنسیتی شان فارغ شده اند و سطح بالاتری از زندگی را در برآورده کردن یک زندگی راحت و عمدتا شکمی جستجو میکنند از دید اینان شیوه ی زندگی باید بگونه ای باشد که برآورنده ی نوعی آرامش شکمی در اینها باشد و اگر دقت کنیم سخت به شیک بودن زندگی و وسایل راحتی شان که نمود بارزش در داشتن بهترین و شیک ترین وسایل شکم پروری بصورت انفرادی یا خانوادگی است بها میدهند ( البته فکر نکنیم که این قضیه شامل خود ما نمیشود نه همه ی ما به شکلی در گیر این هویتهای سه گانه بطور همزمان هستیم ولی خب غلبه معمولا با یکی از اینهاست )‌ . این دسته از مردم وقتی از زندگی لذت میبرند که بخصوص دارای شرایطی برای ارضای هویت شکمی شان باشد مثل اینکه ما اوج لذت مان از هر مراسمی در خوردن است اعم از کیک تولد گرفته تا شام عروسی و ایضا شام روضه !! و خوردن نذری ! و اگر اینها نباشد و یا مختصر باشد طبعا شرکت کنندگان در مراسم اندک خواهد بود چرا که کسی حال و حوصله ی لذت معنوی خشک و خالی البته ندارد !! و چه بسا مراسم سخنرانی در روضه های قدیم بخاطر شام ندادن از رونق می افتاد این تکنیکی است که خیلی از دولتها برای خودنمایی در زمانهای خاص تدارک می بینند و سیل مردم شکم چران را از خوان باد آورده ی اطعام میکنند و یا بازاریانی که در طی سال به چاپیدن و گرانفروشی مشغولند برای رهایی از هرگونه محاسبه ی عقلی از سوی مردم تن به دادن سفره ها و سورچرانی های آنچنانی میدهند که حکم خفه کردن صدای مردم را دارد ...... این عده از مردم شاید نیازهای جنسی شان را هم داشته باشند ولی عمده و حس برترشان عموما حس شکمی شان می باشد و برای اینان  لذت زندگی شان در ارضای شکم است ( حالا فوری نگویید خب یعنی نمیشود هر سه مرحله را با هم داشته باشد که جواب این است که البته که میشود ولی خب این دسته بندی نسبی است و نه مطلق ) .

             دست آخر اگر کسی از آن دو مرحله ی قبلی به شکلی گذشت میرسد به مرحله ی تعقل یا توجه به نیازهای مغزی اش . آن وقت است که کتاب خواندن - موسیقی - شعر و هر چیزی که لذت معنوی و فکری داشته باشد برایش اوج لذت میشود مثل رویکرد به فلسفه - عرفان و دین و لذتهای معنوی دیگر مثل علوم مختلف که فکر را به جنبش وادار میکند . برای این دسته از آدمهایی که به این مرحله رسیده باشند طبعا نوعی شوریدگی اساسی رخ میدهد که خود را در آن غرق میکنند ضمن اینکه به آن دو مرحله ی قبل نیز به توجه نیستند ولی اسیر آن نیز نیستند . شاید علت اینکه داشتن فضای آزاد در جامعه باعث شود آدمها زودتر به این مرحله ی نهایی برسند حکمت اش در این باشد که تا وقتی ما در بند دو مرحله ی قبلی باشیم طبعا گفتگو از جامعه ی مدنی که نیازمند تعقل آگاهانه و انتخاب آگاهانه ی افراد است نیست . بر عکس در جوامع عقب مانده سیستم های حکومتی یا استعمار سعی میکند مردم را یا در مرحله ی تشنگی جنسی نگهدارد و یا در غم گرسنگی شکمی ! یا هر دو ! ... این چنین است که همواره نظامهای حاکم بر دوش مردمی که فرصت تعقل نمی یابند سوار میشوند و همواره رعایا را چون احشام می پندارند که میتوان با منع نیازهای جنسی و غریزی تشنه تر و وحشی تر نگهشان داشت و یا با ایجاد ترس از گرانی و جیره بندی و یا تورم های ساختگی و یا برداشتن یارانه ها حسابی ذهن شان را مشغول میکنند تا یادشان برود که چه حقوقی دارند و چه کسی مسئول دادن این حقوق است  یا  در نهایت فاجعه مثل ملت های آفریقا آنقدر در غم نان و سیر کردن شکم گرفتار میشوند که جنگها و خونریزی های فجیعی بخاطر سیر کردن شکم در آنها در جریان است و فرصت نخواهند یافت بفهمند حقوق شان چیست ؟