حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

در بزرگداشت امام آزادگان .....
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

                                 اینروزها بخاطر ایام شهادت امام سوم شیعیان داشتم به این فکر میکردم که چقدر تاریخ آنروزها برایمان در اینروزها ملموس تر شده است . از خودم میپرسم چه شد که ظرف بیست سال مردم در دوران امام حسین ع اینقدر متحول و دگرگون شدند که عملا گویی ایشان را دیگر نمی شناختند ؟ آیا فضای ارعاب و تهدید در این قضیه دخیل بود ؟ آیا ثروت و تطمیع مردمی که حکومت آنانرا علیه کسانی که خواستار بازگشت به اصل اسلام و نه اشرافیت و تبعیض و زر و زور و تزویر بودند آنانرا نسبت به خانواده ی پیامبر بی تفاوت و گستاخ کرده بود ؟ آیا واهمه داشتند که نکند حسین مقام طلب و ریاست طلب است و پیش خودشان فکر میکردند خب دعوای بین یزید و حسین بن علی یک امر خصوصی و شخصی است و اگر جانب حسین را بگیرند پایه های نظام و نیز پایه های اسلامشان سست میشود ؟ ...... جالب اینجاست که چه مشابهات فراوانی بین امروزمان و آن روزگار میتوانیم بیابیم !!!


وقتی که ابن زیاد به کوفه آمد که مردم آنجا خواستار برخورد حسین با حاکمیت آن دوران شده بودند و بعد دستور داد عملا یک حکومت نظامی سفت و سخت بر شهر حاکم شود ! بعد از آن سران قبایلی که نامه نوشته بودند را یک به یک قلع و قمع کرد و بعد دست به تطمیع مردم بدبختی زد که برای زر و سیم حاضر بودند حتی فرزندان مسلم را سر ببرند ! ... هرگونه اجتماعی به نفع حسین منع شد و هرگونه طرح مسئله ای با سرکوب مواجه شد .... آرام آرام مردمی را که بیداری دینی شان به دست حاکمان است و حکام را فرزندان خدا و جانشین پیامبر میدانند ولو دست به جنایت و فساد بزند تحریک کردند که برای ثواب آخرت هرکس سر حسین را بیاورد بهشت در انتظار اوست . آنقدر مردمان مومن و متعصب در این قضیه راسخ بودند که برای کشتن این ایادی خارجی سر از پا نمی شناختند و کشتن این خارجیان ! و ایادی دشمن ... برای آنان آنقدر واجب شد که قساوت قلبی دیدنی برای کشتن نوه ی پیامبر از خود نشان دادند آنهم تنها بیست سال بعد از اینکه پدر همین حسین یعنی علی بر آنان حکومت کرد و آنهمه در حق آنان محبت و فداکاری کرد ولی افسوس که حافظه ی مردمی که اهل اندیشه نباشند و تنها اهل ذوب شدن و سرسپردگی باشند آنقدر ضعیف و خراب است که روزی برای بزرگی هلهله و شادی میکنند و  زنده باد و درود و ثنا میفرستند و روز دیگر مرگ بر او میخواهند و جاهل اش می شمارند و دشمن اسلام و خدا قلمدادش میکنند ... اما دسته ای از مردم که حق را شناختند به اهل آن نیز رسیدند و عاشقانه برایش فداکاری کردند ولو اینکه قوای ظاهری شان اندک باشد . یاران امام بخاطر شناختن حق بود که گردش جمع آمدند و فداکارانه و بزرگوارانه ماندند چه آنان که در آن شب کذایی حق را فهمیدند و از او جدا نشدند  چون حسین با آنان با صداقت و نه از روی دروغ و آمارهای ساختگی و بزرگ نمایی صحبت کرد . صمیمانه به ایشان گفت اینها بخاطر من آمده اند چون میخواستم جلوی ظلم و ارعاب یزید بایستم و تسلیم تبلیغات و زراندوزان نشدم فردا هم نه نیرویی به کمک تان می آید و نه امید نجاتی هست هرکس که میخواهد برود ! مطمئن باشید بعدا بعنوان ضد انقلاب در خانه اش نمی ریزند و یا خدا سنگ اش نمیکند اگر مرا و صحبت مرا نفهمیده و نشناخته است قطعا آزاد است و محترم و در این قبال  مسئولیتی ندارد هرکس خواست از تاریکی شب استفاده کند و برود . عده ای نیز چون حر در میانه ی راه او را شناختند و به او پیوستند و این امام بزرگوار چنین نبود که با او چنان باشد که سابقه ی قبلی اش را برایش لیست کند و زخم زبان بزند ! وقتی فهمید او صادقانه پشیمان شده است و  جانب حق را گرفته است از او استقبال کرد که به راستی حر بود و شایسته ی نامش ! ... میخواهم بگویم در هر حرکتی آنگاه که مردم به صداقت اهداف و گفته ها پی ببرند خود بخود و بدون هیچ تبلیغاتی به آن می پیوندند و نیازی نیست که سفره ی نفتی پهن کنیم یا مجالس ریخت و پاشی برپا کنیم که ریاکارانه با تطمیع و وعده های توخالی عده برای خود جمع کنیم ! زیبایی رفتار حسین در همین برخوردهای انسانی و منطقی  و به دور از کینه ها و تعصبات اوست که آن حضرت را چنین محبوب و معشوق قرار داده است ...

                                             **************

                        امروز هفتمین روز مردی است که با بزرگواری زندگی کرد و با مردم عهد خویش با صداقت و خلوص نیت رفتار کرد . پرونده ی آیت الله العظمی منتظری  ( به معنی واقعی کلمه )‌ هفت روز پیش بسته شد تا درسهای بزرگی اززیستن در میانه ی قدرت و شهرت بما بیاموزد . مرگ او نیز چون زندگی اش مظلومانه تمام شد و اینروزها شاهدیم که برگزاری مراسم نیز برای حرمت به او جرم تلقی میشود ! چه اتفاق جالبی !! گویا در کشوری اشغال شده زندگی میکنیم بر سر هر چهار راهی گزمه ها و داروغه ها ایستاده اند و ایستگاههای ایست بازرسی .... راستی چه تناقض مسخره ای است که هم تسلیت میگویند که یعنی ما مثلا خیلی ناراحتیم !!‌ و هم جلوگیری از تجلیل !!!‌  عده ای از مجیزگویان و چاکران هم تسلیت در غم فقدان کسی میگویند انگار که اگر الان دوباره زنده میشد لابد این حضرات خوشحال میشدند !!! که حقیقتا دروغ است و این هم از رسم دروغگویان بی شرم است و هم ممانعت از تعظیم و بزرگداشت کسی را میکنند که معتقد بود علما و زعما نباید بز اخفش باشند و حیثیت و آبروی مسلمانی را بخاطر سیاسی کاری نبرند ! این هم نشانه ی اوج کینه و حسادت و حقارت کسانی است که هم درس و هم حوزه ی ایشان بودند که با کهولت سن و محاسنی سپید همه ی ایمان خود را برای شهرت و به بهای سکوت فروختند !! ...   آیت الله منتظری نمونه مردی است که وقتی اشتباهات فاحش و جبران ناپذیری را دید فورا فهمید و با اعتراف به اشتباه از استنباط اش از ولایت فقیه سعی در اصلاح و جبران خطای خویش کرد و به درستی فهمید که جایگاه فقیه فقاهت است نه دخالت در سیاست و اموری که در حوزه ی او نیست . به راستی آیا باورتان میشود که روزی فقیهان اینگونه در همه ی عرصه ها بر کارهایی چنگ بزنند که تخصصی در آن ندارند؟؟  و بعد با اینکه در آن درمانده شده اند باز از خر شیطان پایین نیایند ؟ آیا به چه اهدافی رسیدند عزت و سربلندی جامعه یا فساد اخلاق و فقر و فحشا ؟ آیا دین مان را ساختند یا تازه فهمیدیم که آنچه میگفتند باطل بود و ناشی از کج فهمی خود دین ؟ آیا آخرت شان را ساختند ؟ نه بار همه ی ظلمها و محرومیت ها و فجایع امروز ایران بر دوش آنان است ..... پس چه کردند که به آن افتخار کنند ؟  اما بی انصاف نباشیم بما آموختند که دین حوزه ی محدودی برای کمک به مردم دارد و انتظار بیش از توان اش از آن داشتن حقیقتا جهالت مرکب است .

                  راستی نوری زاد  عزیز هم در اسارت است آنهم تنها بخاطر صحبتهای صادقانه اش با کسی که نامش صادق است دعا کنیم که با عزت از این اسارت خارج شود که به راستی صداقت در این دوران گوهر نایابی است ...