حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

پراکنده گویی های عصرگاهی !
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

                         با دوستی در درمانگاه داشتیم از مردم صحبت میکردیم و اینکه چرا مردم ما اساسا با هر نوع رژیمی عوض نمیشوند و گله داشت که تاریخ ما همیشه همینطور میماند یعنی یکی میرود و یکی بدتر می آید ولی مردم عوض نمیشوند ! خب این حرف درستی است بعد از من پرسید : خب پس به نظر تو چرا ما از تاریخ درس نمیگیریم ؟ خب بنده هم گفتم : به نظر من ایراد کار این است که تاریخی که ما ازش به عنوان تاریخ نام میبریم اصلا تاریخ مردم و حکایت تحول مردم نیست که مردم از آن درسی بگیرند یا در حافظه ی آنها چیزی باقی بماند . تاریخ موجود ما تاریخ سردمداران و حکومت گران است اصلا مردم در این تاریخ ها دیده نمیشوند مخصوصا در تاریخ شرق و به ویژه تاریخ این سرزمین  هرکس زور و قدرتی داشت اسمش ثبت شده حالا میخواهد جلاد باشد میخواهد خیلی نرم ولطیف ! تاریخ ایران تنها روایت تغییراتی است که در سطح سران و سلاطین رخ میداده و عده ای آدم علاف یا الاف بنام مورخ  می نشستند و خبر رسانی میکردند ! اساسا تاریخ شرقی ها اینطوری است یعنی تنها راوی تغییراتی است که در لایه های بالای جو حاکم رخ میداده و قرار هم نبوده مردم عوض بشوند ! کسی روی مردم مطالعه نمیکرده است جز اندکی مثل ابن خلدون آنهم بصورت محدود . مردم این وسط  موجوداتی مصرفی بوده اند و به همین خاطر هم همیشه دلال ظلمه بوده اند گروهی در خدمت این طرف و گروهی در خدمت آن طرف  بقول دکتر شریعتی مردم بینوای  بدبخت با هم می جنگیدند بدون اینکه همدیگر را بشناسند و از هم کینه ای واقعی به دل داشته باشند برای کسانی که با هم مستقیما نمی جنگیدند و همدیگر را خوب می شناختند و از هم کینه به دل داشتند ! همین !  کارهای بزرگ بنام کس دیگری ثبت میشده و میشود و خواهد شد نمیگویند چه کسی فلان قصر را ساخت یا فلان سد را یا در فلان جنگ چه کسانی جان خودشان را فدا کردند ؟ اصل آن شازده ی بالایی است که راحت در قصر خود یا بیت خودش نشسته و حال اش را میبرد ! به همین خاطر هم زندگی اکثر اندیشمندان در هاله ی ابهام است بر خلاف دیکتاتورها و احمق ها که همیشه در هاله ی نور است !  دیگر اینکه مردم دارد چه بلایی سرشان می آید یا از نظر فرهنگی و رشد مخ شان در چه وضعی است  برای تاریخ نگار مهم نبوده ! مهم حضرت اجل بوده و بس ! این است که مردم در نظر حاکمان و زورداران رعیت محسوب میشدند و سواد و اجازه ی تحصیل شون هم طبعا بستگی به کرم خان داشته دیگه چه برسد به حقوق شهروندی شان !!!!‌ ... نمونه ی بارزش طبقه ی کاست ها بوده که بقیه ی جانداران مملکت رو اعم از دو پا و چهار پا را داخل آدم نمیدانستند ! تاریخ وقتی واقعی است که حکایتگر تحولات همه ی قشرهای جامعه باشد مثل تاریخ های جدید مثل  تاریخ تمدن و یا تاریخ علوم تجربی و انسانی جدید که غربی ها نوشته اند و از رطب و یابس هر تحولی که در ذهن مردم شان جریان داشت - متولد شد  و هر تغییرمهمی در رفتار و باور مردم شان داشته را ثبت کردند تا رسیدند به رنسانس و بعد به دوران عصر حقوق بشر ! و آزادی بیان و غیره و ذالک و بعد نقد کردند تجربه کردند و آموختند ! بر خلاف تاریخ ما که از همه ی حرکات مزخرف شاهان ازدستشویی رفتن قبله ی عالم تا تعداد زنان حرم و ختنه سورون ملیجک (‌ البته با کمی سانسور ! )  توی آن ثبت و صحبت شده الا وضعیت مردم بدبخت که چه میخوردند چه می پوشیدند و در باره ی دنیا چه فکر میکرده اند ؟؟! 

                                        ***********

                     دوست میوه فروشی از مرحوم ارحام صدر نقل میکرد که توی مکه باهاش بودم وقتی رسیدیم به رمی جمرات (‌ همون جایی که به شیطان سنگ میزنن !! )‌ دیدم هی سرش رو انداخته پایین و اسغفرالله و لااله الا الله میگه و میخنده ! گفت با تعجب ازش پرسیدم چیه جناب ارحام چرا سرت رو تکون میدی و میخندی تازه لااله الله هم میگی ؟  قهقه خندید و گفت : آخه میدونی ما ناسلامتی عمری شاگردی ایشون رو کردیم حالا اومدیم اینجا تازه سنگ بهش بزنیم !!‌ عجب موجودات نمک به حرومی هستیم ما !!!‌ ....