حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

گروهی این گروهی آن ... پسندند !
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

سلام :

                       عرصه ی زندگی ما آدمها اساسا صحنه ی رویایی میان دو دسته از آدمهاست ! و ما در هر طرف این تقابل که باشیم از رفتار طرف مقابل مان رنج میبریم مخصوصا اگر این طرف خیلی هم نزدیک باشد !  بهر حال زندگی صحنه ی برخورد دو دسته ی متفاوت آدمهاست ...آدمهایی که به ظاهر و سطح بیرونی زندگی آدم علاقه دارند و دسته ای که به باطن و عمق زندگی آدم توجه و علاقه نشان میدهند !

                   


یعنی آدمهایی دوست دارند به سطح توجه کنند و تعلق خاطرشان هم در همین راستاست یعنی آدمهایی را سراغ دارم که زیاد به عمق مسائل توجه و علاقه ای ندارند .  حتی از خود آدمیت هم تنها ظاهر و سطح اش را دوست دارند مثل کسانی که از آدم تنها ظاهرش - قیافه اش -هیکل اش - لباس اش و ظاهرش را نگاه میکنند و ملاک علاقه هایشان هم همین چیزهاست یعنی در همه جا چشمهایشان دنبال سطح آدمهاست اینکه لباس اش چقدر شیک است ! اینکه چقدر صورت اش جذابیت دارد ؟ اینکه چقدر طرف مایه دار است ؟ اینکه چقدر حفظ ظاهرش شیک و خوب است ؟ عاشق همین چیزها میشود .  

                                   طبعا برای این دسته آدم ها چیزهایی که نیاز به باطن و رفتن به عمق دارد نه جذاب است و نه ارزش توجه دارد چیزهایی مثل شعر - داستان -  ترانه - رمان - جوک و ..... ! چرا برایشان مهم نیست ؟ چون چنین چیزهایی اساسا نیاز به فهم عمیق دارد و نه ماندن در سطح ! برای اینها حتی مفهوم خدا هم در سطح معنا پیدا میکند و جذابیت می یابد ! از  خواندن قرآن و آیات و دعاهای مختلفی که هست آنچه برایشان محل توجه است عمدتا و  تنها میزان بهره وری و  میزان اجابت حوائج مشروع است  نه لذت تفکر در مفهوم آن ! لابد دعای جوشن کبیر را اول وجب میکنند  بعد میخوانند و بعد چرتکه می اندازند ببینند چقدر حسنات جمع میکنند ؟!!  بعد تند تند میخوانند کاری هم به معنی و مفهوم آن ندارند شاید هم اشتباه بخوانند ولی مهم نیست مهم برایشان نیت کار است و البته در خفا میزان صواب اش !‌ لذت خواندن اش هم برای اینها ناشی از فهم معنی آن نیست بلکه خواندن حاشیه ی کنار دعاها و میزان ذخیره ی آخرت است ! دیدید  این حضرات منگول توی مجالس رسمی و محافل خودشان چقدر به چشمهایشان فشار می آورند که نم اشکی چیزی از آن بیرون بریزند !!؟؟؟ برای اینها احتمالا سوره ی کوثر زیاد صرف ندارد !! ... لذتی هم از چیزی مثل عرفان نمی برند قرار هم نیست ببرند چون خب راست اش رفتن به عمق و درک معنا خب سخت است ! نمیتوانند یا دوست ندارند که به عمق معنا بروند این است که وقتی برایشان شعری میخوانی - ترانه ای میگذاری - جوکی تعریف میکنی ! از شدت گیجی و سردی اینها یخ میزنی !! از گفتن اش ...از ارائه اش سخت پشیمان میشوی دل ات میخواهد سرت را از شدت ناراحتی به دیوار بکوبی ! نمونه ی این آدمها در اطراف مان زیاد است از زنان و مردهایی که نه اهل سیاست اند و نه اهل هنر نه اهل شعر نه اهل موسیقی نه اهل فیلم نه اهل کتاب نه اهل جوک !!! ....و خلاصه نه اهل هیچی غیر از پول - صواب آخرت و حسنات و ایضا ذخیره ی آخرت یا ذخیره ی مادی دنیوی !! آدمهایی که اهل ظواهر شیک و پر زرق و برق زندگی عمری میدوند و وقت میگذارند عاشق تجملات زندگی اند یا دنبال لذتهایی از زندگی که در سطح ظاهر یا بعبارت دیگر به چشم آمدنی است  یکی از نمونه هایش همین بازاری ها و کسبه جماعت است ! برای اینها حرفهای ساده و سطحی است که مهم است مثل دقت و لذتی که از دادن پول و گرفتن پولی میبرند ! از اینکه در طی یک رابطه ی ظاهری و سطحی جنسی را بدهند و با کمترین حرفی و توصیفی پولش را بگیرند و در جیب بگذارند ! برای اینها قیمتی که بر کالا میگذارند مهم است نه کیفیت و ارزش معنوی اش حتی اینها آدم را هم قیمت میگذارند - زن یا بچه یا دوست فرقی نمیکند کالایی است که میشود خرید یا فروخت هر چیزی خب قیمتی دارد ! یادم هست در نزدیک خانه ی مادر بزرگم کتابفروشی بود که صاحب اش یک پیرمرد نق نقو بود و البته دلال کتابهای عتیقه ! همه میدانستند که کتابهای نایاب و گاهی نفیس قدیمی و چاپ سنگی یا خطی را اینجا میشد به دست آورد اما خنده دار این بود که برای فروختن کتاب ارزش معنوی و نفیس بودنش برای او مهم نبود بلکه وزنش مهم بود !!!! کتابها را با دقت  در ترازویی میگذاشت و اگر کتاب سنگین بود قیمت اش را بالا میگفت و به خیال خودش گران می فروخت و اگر سبک بود ارزان تر !! آخ که چقدر فضلای رندی بودند که سر این بدبخت کلاه میگذاشتند !! میرفتند کتابهای بی ارزش و گاهی دسته ی مجلات قدیمی را میدادند و جای اش چند کتاب خطی ناقابل را میگرفتند !! .. برای این کتابفروش باطن مطلب مهم نبود ظاهرش مهم بود و اندازه و وزنش ! ....

                     خیلی از آدمها هستند که اینطوریند دنبال سطح اند آدم را از حیث ظاهر و سطح وزن میکنند !! کافی است به خودت برسی و ادای بچه پولدارها را در آوری آن وقت است که حسابی قربان صدقه ات میروند !! اما اگر ساده باشی و مثلا شعری را که تازه از یک شاعر گمنام بخاطر زیبایی اش کشف کرده  ای برایش بخوانی اخمهایش در هم میرود و داد میزند خب که چی ؟ این مزخرفات منی چند ؟؟؟!!! .... بقول دکتر شریعتی از نظر اینها صاحب کتاب نویسنده نیست بلکه کسی است که ظاهرا پولش را داده !!! حتی به زعم بعضی از حضرات فقهای ما این آقا حق دارد  نام نویسنده ی اصلی کتاب  را به اسم خودش تغییر دهد !!‌.... دقیقا به همین دلیل قانون کپی رایت برای کاسب ها و دلالها معنی ندارد !‌... اما آدمهایی که در پی باطن اند و از سطح افراد عبور میکنند به دنبال عمق مسائل میگردند از شنیدن صدای یک سمفونی به دنبال روح مصنف میروند ! از واژهای یک شعر به روح آن شعر میرسند و لذت میبرند !!‌ حتی جوک هم به دلیل ماهیت معنایی اش برایشان ارزش و بسیار لذت دارد چون بیان کج اندیشی هایی است که از انحراف یک رفتار یک فکر و یک باور می بینند ! به همین خاطر هم جوک و لطیفه اساسا برای کسانی لذت بخش است که اهل ظاهر نیستند بلکه به درون باطن مطلب شیرجه میروند !! .....

                                            **************

                   گاهی آدم از دست بعضی بیماران دیوانه میشه ! آقایی اومده میگه : وای دکتر از صبح تا حالا داره سرم گیج میره ! هیچ سابقه ای هم از بیماری خاصی ندارم فقط نتونستم چیزی بخورم حالا چیکار کنم ؟ بعد از معاینه و شنیدن شرح حال  بهش میگم : خب عزیزم قند ات افتاده پایین اصطلاحا دچار هیپوگلیسمی شدی ! برو همین الان یه بیسکوئیت با یه نوشابه بخور حال ات جا میاد ! ... با عجله رفته و بعد از ۵ دقیقه در زده دوباره اومده تو میگه : آقای دکتر نگفتین نوشابه اش زرد باشه یا سیاه ؟؟ !!!!‌