حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

بازگشت از تهران ....
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

         از تهران برگشتم و خوشبختانه علی رغم مصیبتهای شهری این کلان شهر که حقیقتا حکم یک کشور را دارد  موفق شدم علاوه بر خرید کتاب که عمده تلاش بنده در این دو روز بود و سه بار طول خیابان انقلاب را از میدان انقلاب تا چهار راه ولی عصر را با اشتیاق جهت خرید کتاب توی این دو روز مثل صفا و مروه طی کردم (خب بیشتر صفا بود تا مروه ! ) و البته کتابهای خوبی هم به پستم خورد همچنین موفق به دیدار دوستان عزیزی هم شدم . مخصوصا در معیت دوست بزرگوارم جناب دکتر زمانیان که باشی که دیگه فرصت مغتنمی است برای تفکر و تفرج و نقد کتاب . خلاصه بسی به ایشان و خانواده ی محترم شان زحمت دادیم و همین جا بسیار تشکر از ایشان دارم.  زیارت ایشان برای بنده که بدون زیارت نامه خدمت شان رسیدم قطعا سعادتی بود که لابد امام رضا بنده را طلبیده بود. همچنین موفق به زیارت بعضی از دوستان عزیز دیگر مخصوصا سپیده خانم گرامی هم شدم و بعضی را هم که بعلت گرفتاری و بعد مسافت نشد ببینم و حیف شد خب قسمت نبید دیگه ! .  ولی حقیقتا زندگی در تهران آدم را یاد فضای رمان ١٩٨۴ می اندازد دقیقا با همان ازدحام و گوناگونی افکار ظواهر مردم و آداب و همهمه و گاهی گوشه ی دنجی برای آرامش و دیدن بعضی صحنه های عجیبا غریبا ! .... بگذریم امیدوارم مردم تهران آرامش واقعی داشته باشند نه فضایی سراسر ازدحام و تشویش و اضطراب و گیر کردن در خیابانهایی که آدمها و ماشینها از سر و کول هم بالا میروند .