حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

 
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:
سلام :

 

                   مولانا میگوید داستان زندگی ما در این دنیا در مجموع در واقع خوابی است که تعبیرش در آن دنیا مشخص میشود و اگر نفهمی مجبوری صبر کنی تا آن دنیا بفهمی پشت صحنه چه خبر بوده است !!  . و بعد مثال میزند که همانطور که وقتی در خواب می بینی که بر اسبی سواری تعبیرش این است که به مراد دل ات میرسی و تمثیل اش در خواب بصورت سوار بر اسب بودن و چهار نعل تاختن است به سمت هدفی که داری  یا اگر در خواب به تو پول و طلا بدهند تعبیرش این است که سخنهای ارزشمندی از فرد دانشمندی یاد میگیری چون صحبت فرد بزرگی واقعا گنجینه ای است که هیچوقت از ارزش نمی افتد ! یا اگر در خواب ببینی تو را به دار می آویزند تعبیرش این است که تو رئیس قومی میشوی چون ریاست طلبی و قبول کردن مسئولیت جمعی عین این است که دارت بزنند چون همه ی بدبختی ها و کارهای زشتی که زیر دستان ات انجام بدهند مسئولیت اش با توست و اگر اشتباهی شود همه آن را مثل طناب دار به گردن تو می اندازند ! .... و بعد مولانا می پرسد که خب چه رابطه و نسبتی هست میان آن رویا و خواب با تعبیری که از آن میکنیم ؟ یعنی سوار بر اسب بودن چه ربطی دارد به مراد دل رسیدن یا پول گرفتن در خواب چه ربطی دارد به صحبتهای فرد دانشمند یا بر دار شدن چه ربطی دارد به ریاست کردن بر گروهی ؟ ....... و بعد وی توضیح میدهد که همه ی آنها تمثیلها رازهایی هستند از واقعیت پنهانی که نمیشود از ظاهر حوادث یا آن خواب به مفهوم آن رسید و طبعا  باید خیلی تلاش کرد تا فهمید یا اینکه کسی باشد و علم اش را داشته باشد و  بداند که تعبیر هر واقعه ای چه مفهومی دارد ؟  یعنی بزرگی پیری که علم اش را داشته باشد و از قبل دیده باشد تا واقعیت را به تو بگوید در این صورت دیگر نیازی به آمدن قیامت نیست تا واقعیت بر ما معلوم شود مثل باغبانی که در پاییز که برگ همه ی درختان ریخته است و درختهای عریان را که میبیند بدون اینکه میوه ای بر آن باشد میگوید هر درختی چه نوعی است چون قبلا دیده است و میداند هر درختی چه نوعی است و نیازی نیست که تابستان بیاید تا بفهمی هر درختی چه میوه ای دارد ؟ و همه ی ما نیاز به چنین باغبانی داریم که تعبیر کننده ی این خواب سنگین زندگی مان باشد .

       در واقع مولانا بر این نکته تاکید میکند که هر کسی در زندگی باید پیر و مرشدی داشته باشد تا تعبیر خواب زندگی را برایش بگوید و الا عموما همه ی عمر در را خواب میگذرانیم و کشف ارتباط وقایع زندگی با آنچه پشت صحنه ی آن است خیلی مواقع واقعا سخت است و آدمی را گیج و متحیرتر میکند ! و گاهی آدم را عاصی و خسته میکند آنقدر که وقتی سر از کار زندگی در نمی آورد حسابی قاطی میکند ! شاید همین موضوع بود که در داستان موسی و خضر در قرآن باعث شد حتی حضرت موسی هم تاب نیاورد ........ اما خودمانیم بیچاره آدم !!  چون واقعا زندگی و همه ی حوادث اش نمایشی است از رازی که در پشت صحنه است و حالا ما با این حس فضولی مان و آن همه بی خبری چه گرفتاریهایی که نداریم !