حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

سخنی در باب بازنگری تفسیر ما از دین و خداوند !
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

                       شرایط کنونی داخلی شرایط بحرانی خاصی است بیم و امید اگرچه در حالت عادی میتواند برای ملت قابل تحمل باشد ولی امروزه مسئله بسیار متفاوت شده است . اگر حتی در ته قلبتان هم نمی خواستید دوران سیاه قجری را به عینه مشاهده کنید امروز اینقدر وقت فراوان دارید که دوران مشروطیت و سنگهایی که عده ای به اصطلاح علما سر راه آزادی و حقوق شهروندی مردم انداختند تا مشروطه به نتیجه نرسید را دوباره در شرایط موجود بتوانید مشاهده کنید . بحث بر سر این است که آیا مردم ما واقعا میدانند چه اتفاقی درحال افتادن است ؟ عده ای که جانب دولت را گرفته اند گمان میکنند دولتی بر سرکار آمده که لابد فرستاده ی امام زمان است !!! این خرافه پرستی میرود تا اصل دین را که قرنها مورد احترام و محل وثوق مردم بود  تخریب کند ! حقیقتا بسیاری از مردم دیانت خود را تنها بخاطر ارثی بودنش برای خود نگهداشته اند ولی ته دل به خیلی از باورهای سنتی خود با دیده ی شک نگاه میکنند چرا که بر اساس تربیت و آموزه های سنتی حق پرسش نداشتیم و یا اگر داشتیم کسی وارد معقولات نمیشد !! نتیجه آنکه باید دین را بصورت خام می بلعیدیم و البته وقتی این مسئله بر ما گران می آمد که حوادثی رخ میداد که با توقع ما از دین منافات داشت ! ما زلزله ای را که هزاران کشته بخاطر بیخردی یا عادت بر بی خردی مان بر جای میگذاشت را بر اساس آمپر گناه سنج تفسیر میکردیم ولی همان وقت دست بر قضا زلزله ای در دیار کفر رخ میداد و شگفت آنکه تنها یک زخمی بر جای میگذاشت آن وقت حضرات انگشت ملامت و حیرت به دندان میگزیدند که چرا پس خدا اینجور کرد ؟؟؟ ! یا دعای باران میخواندیم و بارانش بخاطر یک مثبت منفی اشتباه در غلظت تلفظ والضالین مان در دیار کفر میبارد !!! خلاصه بقول محبوب بنده مولانا از قضا سرکنگبین صفرا فزود !! ظاهرا این اشکال از آن زمان هم بوده است !! . دین وقتی از دهلیز عقلانیت خارج شود میتوان هر خرافه و هر انحرافی را بسادگی بر آن افزود چرا که نگهبان ذهن هرکس عقل اوست و وقتی به دلایلی افراد را از اندیشیدن منع کنند و پرسش کردن را معادل نزدیک شدن به کفر قلمداد کنند طبیعی است که ما خداوندی را پرستش کنیم که اساسا نمی شناسیم و  همواره سایه ای از ندانستن ها در پس خود دارد و وقتی در برخورد با خیل اتفاقات و مسائل نیاز به پرسش از خدایی که عاقل کل است داریم به دلیل همان تربیت سنتی و باورهای ناشی از بیسوادی متولیان دین به اشکالاتی برخورد کنیم که با غرایز ما با نیازهای درونی ما تناقض دارد در چنین حالتی متولیان دین به ما چه میگویند ؟ توصیه میکنند که تقیه کنیم یا بعبارت ساده تر صورت مسئله را پاک کنیم ! خیلی از دستورات و شعائر دینی نیاز به توضیح منطقی دارد ولی بشدت توضیحات محدود است ( مثلا در زمینه ی توضیح احکام شرعی تنها نویسنده ی کتاب علل الشرایع در حدود صد یا دویست سال پیش سعی کرده است توضیحی بر پرسشهای احتمالی بصورت عقلانی بدهد ) . نهایت چنین تربیت و باورهایی منجر به طرح تئوری هایی نظیر ولایت فقیه شد که هیچگاه مجال نقد اساسی به دور از ارعاب و تهدید به ارتداد و امثال ذالک نیافت  . اما به نظر میرسد با شکل گیری جنبش سبز به دوران رنسانس اسلامی نزدیک میشویم یا شاید هم شده باشیم چرا که هرگونه دادگاه تفتیش عقایدی هم که نیاز بود به نظر میرسد در طی این ده سال از دادگاه عبدالله نوری گرفته تا دادگاههای فرمایشی کنونی برای روشن شدن ذهن مردم بر این  حقیقت که تفسیرها و روشهای کنونی بشدت نارسا و ناتوان است تشکیل شده است و هرچه در انبان داشتند بر روی دایره انداختند .

                   این روشها و تفسیرهای سنتی در طی قرنهای اخیر از دین اصیل که مبتنی بر دخالت عقلانیت و استدلال است که قدمتی به اندازه ی خود دین دارد  (‌ از استدلالهای ابراهیم گرفته تا سایر پیامبران )‌ به مرور زمان  به شکل فعلی آن در آمده که بیشتر مبتنی بر حذف یا تضعیف عقلانیت است و باعث پدید آمدن تحریفات درون دینی شده است و هم در شکل برون دینی آن اعتماد مردم را بخاطر انحطاط شدیدی که در جوامعی که دین بصورت جبری منهای عقل به جامعه تزریق میشده بشدت کاهش یافته است . از طرفی عقب ماندن متولیان دین نیز مزید بر علت شد و راه بر هرگونه گفتگوی مشترک با ادیان دیگر و اهل فکر دگر اندیش (‌ که ملهم از این اصل قرآن است که یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم بوده و بخاطر تعصبات مذهبی فراموش شد )  شدیدا مسدود شد . مضحک آن است که اولیای  امور تقصیر همه ی کاستی ها و ناتوانی های خود را در ارضای روح تشنه و پرسشگر جوانان بر گردن علوم انسانی جدید و غربی می اندازند که حقیقتا مبنای عقلانیت وفکری بدیع و موثری را برای همه ی تمدنهای بشری آغاز کرد ! زهی خیال باطل ! احساس میکنم نیاز به یک کار بزرگ و گسترده در زمینه ی پالایش بسیاری از مفاهیم و احکام و باورهای سنتی مان از دین داریم ! ما در زمینه هایی نظیر حقوق بشر - حق شهروندی -  حقوق زنان - آزادی اندیشه و حق پرسشگری حتی از خدا - احکام شرعی که برای دوران ما نه هضم شدنی است و نه مسئله آموز باید بسیار اندیشه کنیم و کارنامه ی تفاسیر مندرس قدیم را از دین به کنار بگذاریم و به قول استاد مجتهد شبستری با رجوع دوباره به منابع اصیل دین مانند قرآن و متون معتبر نظیر نهج البلاغه نگرشی عقلانی و با تکیه بر تجارب تاریخی مان عرضه کنیم .