حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

دین امروز ما نیاز به جراحی دارد ! ......
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

       امروز باز نمایش قدرت موج سبز برپا شد و همه ی رویای حاکمیت که با توجه به پروژه ی پخش اعترافات و بعد حذف مراسم شب قدر و تعیین دولت فرمایشی و جالبتر اینکه با وجود افشای فاجعه ی کهریزک و پیگیری کروبی و موسوی و خاتمی و رسوایی های بعد از اون (‌ آقا رو که نیست اینها دارند سنگ پای قزوینه !! خیلی راحت مثل آب خوردن انکار میکنند و دروغ میگن ! ) و خلاصه کلی تبلیغات صدا و سیمای ولایت فقیه با اون خبر هشت و سی که نمونه ی کاملی از رذالت و شانتاژ خبره حسابی تلاش کردند مردم رو نا امید کنند و خود ما هم که خسته از تاخیر اعتراضات بودیم و بعضا نا امید از ادامه ی راه  ...این بود که  این حضرات تمام سعی شون  در نشان دادن فضایی آرام و گل و بلبل کردند و اینکه بقول معروف بخودشون بگن : بعله دیگه مردم رو ساکت کردیم و دیگه جنبش سبز رفت تو قوطی ! ولی تکبیر ! کور خوندند  با وجودی که اینها سعی داشتند پیش از آغاز دانشگاهها با عجله و شتابزده مسئله ی روز قدس را دوباره تایید انتخابات و رهبری نشان دهند شکست خورد ! به همین سادگی و به همین خوشمزگی !... امروز ایران باز هم شلوغ بود و موج سبزی ها غوغا کردند ! اینقدر افسوس میخورم که نتونستم برم ...

                                                 ************

                 ماه رمضان هم داره تمام میشه ولی من هیچ لذتی ازش نبردم ! دروغ چرا تا قبر آآآ ... دارم به خیلی از چیزها شک میکنم !  شک میکنم پس من نیستم !! رنه رضا !!‌.........اینقدر سوالات جور واجوری ذهنم رو پر کرده که حسابی قاطی ام !  آیا دین بدون روحانیت  میشه ؟ چرا باید دین رو همیشه با روحانیت تصور کنیم ؟   خب و امادر این قسمت از برنامه شما هنوز خدا وکیلی به خیلی چیزهای مذهبی تون مثل قبل باور دارید چشمک؟  نترسید به کسی نمیگم .... قول قول  مطمئن باشید اگه واسه گزینش اومدند میگم شما تو اوج ذوب ولایتید و تازه نقطه ذوب تون هم بالاتر از شیش هزاره بلکمم بیشتر تر !

                   در همین راستا ..دیشب داشتم با دوستم محمد که استاد دانشگاهه و داشت واسم از دستورات توبیخی و کنترلی حکومت برای دانشگاهها و جلسات توجیهی اساتید حرف میزد بحث میکردیم !  بهش گفتم : من این روزها حال خوشی ندارم بقول محسن چاووشی .... آخه این چه حسیه ؟ فکر میکنم خیانته ! .... گوشی رو بردار ... نه این قسمت اش رو شطرنجی بخونید ! بد آموزی داره ! ... بگذریم محمد از من می پرسه تو هم مثل من شدی ؟ بهش میگم : آره ! میدونی من اینروزها به خدا و دین هنوز نیاز دارم نه بخاطر سیاست زدگی ازش سیر شدم و نه بخاطر سیاست زدگی بهش رو آوردم !‌ نه من همه جور زندگی داشتم زندگی مادی که همه اش دنبال پول باشی و حرص و طمع های بعدش ... زندگی خوشگذرونی و لهو و لعب داشتم و بی قیدی اونهم به شکلی که خودم رو کامل رها کردم از هر حس سرزنش و گناهی و میخواستم بقول میلان کوندرا مزمزه کنم اونهم بدون اینکه یک حس مذهبی رو در پشت سرم خودم داشته باشم هر چیزی رو تجربه کنم !‌ میدونی به نظر من این خیلی مهمه که توی یک فضای کاملا آزاد و در خلاء هر چیزی رو تجربه کنی تا بعد راجع بهش قضاوت کنی و ببینی به دردت میخوره یا نه ؟ و الا اگه انجام کاری یا تجربه ای صرفا بخاطر ترس از خدا باش یا طمع در چیزهایی که خدا بهت وعده داده خب اولا شهامت ات رو از دست میدی و ثانیا چشمات بسته است فقط حس شیطنت ات هست که داره تو رو جلو میبره ! و ثالثا اینکه این وسط اصلا چیزی بنام خدا عملا واسه ات مطرح نیست و دنبالش نیستی فقط با نوعی هوس بازی و دین وصله پینه داری  زندگی میکنی منظورم اینه که روز گناه میکنی و باورهات رو پاره میکنی و بعد  شب با توبه های الکی وصله اش میکنی  (‌ البته در مورد شب و روزش انتخاب با شماست ! هدف ما رضایت شماست !! ) ولی من اول از همه خدا رو حذف کردم تا در محیطی مطلقا خودم باشم که تصمیم میگیره چیکار کنه ؟ و از کاری که میکنه حال میکنه یا نه ؟ نتیجه ای به درد بخوری واسه اش به دست میاد یا نه ؟ این بود که خیلی بی قید شدم و بعدها فهمیدم از بین تجربه های مختلف خب واقعا حس تجربه ی داشتن باور به خدا و مذهب تجربه ی آرام بخشیه ! توی دلت خوشحالی که اگه توی اون فضای بی قید و بی در و پیکر هر چیزی مباحه و چیزی بنام اخلاقیات یا ارزشهای انسانی خیلی وقتها مطرح نیست یا اگه باشه واسه ویترینه ولی توی فضای مذهبی انگار رفتی زیر سایه ی چتری که احساس میکنی دروغ و ریاکاری و فسادی در اون نیست و در واقع مثل یک حرم امن میمونه که توش راحتی !  البته بماند که اینروزها اون چتر هم دیگه واسه ما سوراخ سوراخ شده و اون حرم امن بخاطر دولتی شدن دین از هم پاشیده و احساس نا امنی و عدم اطمینان دوباره در ما شکل گرفته ولی اعتقاد دارم دین امروزی ما نیاز به یک جراحی وسیع داره تا سره را از ناسره جدا کنیم مخصوصا از وقتی طبقه ی روحانی متولی دین شد و واسه خودش حق امتیاز برداشت و فروش رو منظور کرد باید حسابی دین رو تصفیه کنیم تا اون گوهر اولیه اش رو بدست بیاریم ! اساسا هنر این دار و دسته این بوده که اینقدر گوهر دین رو با هزاران خرافات و آداب و ادا و اطوار پیچیده و دست نیافتی اش کردند که دین خود دین یا پیغمبر رو شما دیگه حرفی ازش نمیشنوید بیشتر ولایت فقیه و رهبر و بس ! بقیه هم طفیلی اند مثل همون قرآنهای قدیم که لای هزارتا ملافه و مخمل و پارچه می پیچیدند که خود قرآن دیگه پیداش نبود و دیگه جرات نمیکردیم لای اون رو باز کنیم یا همین حرم امام رضا یا امام حسین که قدیما اینقدر ساده و راحت الوصول بود ولی حالا از وقتی اینا اومدند اینقدر رواق و صحن و میدان ساختند و بزرگنمایی های الکی راه انداختند که دیگه ملت خود ضریح رو نمیتونند ببییند عینا همین بلا رو سر دین آورند ... واسه همین هم باید دوباره از نو دین رو جراحی اش کنیم و متون دینی رو از نو بخونیم و خیلی خرافاتی رو که اینها توی ذهن ما نشاندند پاک کنیم تا دوباره به اون حریم آرامش برسیم .