حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

آیا مردم بدون ایده ئولوژی راحت تر زندگی میکنند ؟؟
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

           اینروزها با دیدن اینهمه شور و حال و اشتیاق بحثهای سیاسی و فکری که در هر جایی که می نشینم می بینم از خودم می پرسم آیا این عقیده که مردم دوباره به حضور دوباره ی ایدئولوژی میل پیدا کرده اند حقیقت نیست ؟ سالها بود که کسی بحثهای سیاسی و عقیدتی و ایدئولوژیک نمیکرد سالها بود بحث رایج مردم اقتصاد بود و پول در آوردن و خریدن جنسهای لوکس خارجی و جمع کردن سرمایه و حرص و طمع بود برای خریدن فیشهای موبایل و ماشین و زمین و اینجور چیزها (‌ البته برای تضمین آینده ی موهوم !! ) در عین حال که کسی واقعا دلش خوش نبود تنها تفریح بود و تفنن و خالی نبودن عریضه ! همه هم میدانستند لذتی در پس پرده نیست تنها ظاهر سازی است برای حرف دهن مردم ! و این احساس که از قافله ی تمدن عقب نیستی !! در حالیکه مفهوم تمدن این چیزها نیست ... افتخار افراد این بود که هرکس چقدر ماشین اش موبایل اش وسایل خانه اش لوکس و پیشرفته است یا چند سفر خارجه رفته و در چند کنسرت ابی و اندی و .... شرکت کرده یا جدیدترین کنسرت دوبی یا ترکیه چیست و .اینها وقتی دل آدم خوش نباشد چه فایده ای دارد تنها مسکن موقتی بود برای خود فراموشی از عدم وجود احساسات و عواطف انسانی مان ... حتی مذهبی ها هم تعداد سفرهای حج عمره و کربلا و .... را به رخ هم میکشیدند و در این میان هرکس به فکر کشیدن گلیم خویش بود از این آب گل آلود و خداوند هم البته همیشه غایب از مجلس تنها وسیله ای بود برای هدف !‌حتی رقابت طبقه ی تحصیلکرده هم برای بدست آوردن موقعیت شغلی دهن پر کن بود و گاهی که هنوز هم هست تلاش برای زیر آب هم قطاران را زدن برای احراز سمتی در جایی ولو به هر قیمتی بود ولو پاچه خواری از مسئول مافوقی که سر و ته اش دو زار هم نمی ارزید !‌ کسی در این میان رقابت نه وقت و نه حوصله ی بحثهای ایدئولوژیک را نداشت . همه به هم میگفتند بمن چه که بقیه مشکل دارند ؟؟ خب حتما حق شونه ! ... یادمه که همکاران خودم هم با همین حس شدیدا خشم و عتاب های بدی میکردند  همینطور بیمارانم هم نسبت بهم ایضا !! .... یادم هست که دیگر این اواخر حتی احساس ملیت ایرانی ام را کاملا از دست داده بودم و بسیاری وقتها حتی از اینکه مثل خیلی ها پست و مقامی بدست نیاورده ام سخت مورد شماتت آشنایان قرار میگرفتم و از شما چه پنهان در خودم احساس خنگ بودگی  !! ولی حالا احساس میکنم  باز از نو مردم به شکلی به همان بحثهای ایده ئولوژیک روی آورده اند و احساس همدلی بیشتری میکنند خیلی از آن منم منم کردنها رنگ باخت و حتی اگر اغراق نباشد باید بگویم مردم تشنه ی شرایطی هستند که به نوعی وحدت و نزدیکی ملی برسند و آن اسباب تفاخر و کورس های کاذب برای رقابتهای مالی و اجتماعی را که جامعه ی بیمار ما را به ورطه ی اختلافات طبقاتی وحشتناکی کشانده دور بریزند و فکر برای کشور بطور کلی بکنند . فعلا بزرگترین مانع همین تک صدایی رژیم است که تاب شنیدن ایده های مختلف را ندارد ! و الا اگر در جامعه ای ایده های مختلف شنیده شود خودش زمینه ی پویایی و خلاقیتهای محشری میشود . در کنار این مسئله به نظر میرسد که میل کلی جامعه به داشتن ایدئولوژی است نه حذف ایدئولوژی منتهی قصه اینجاست که این ایده ئولوژی نه باید تک صدایی باشد و نه تحمیلی . جامعه ی بدون ایدئولوژی ظاهرا افراد را خرد میکند و آنچه از همان ابتدا از میان میبرد حس انسانیت و اخلاق است در حالیکه همه ی ما آدمها بطور ناخود آگاه علاقه داریم به هم نزدیک شویم بدون اینکه مانع پیشرفت هم شویم و در عین حال نیز بخاطر رقابت های فردی بین مان اختلافات و شکافهای عمیقی بر اساس قدرت مالی یا قدرت اجتماعی یا قدرت سیاسی و ... به وجود نیاید و ما را تبدیل به انسانهای بی روح و خود خواه و بی تفاوت نکند . نسل جوان ما که دستش به هیچ موقعیت شغلی دهن پر کنی بند نیست یا خیلی هاشان تمکن مالی چندانی ندارند که پدرشان برای آنان جدیدترین مدل بی ام و از نوع روبازش را بخرد یا هنوز مثل نسلهای قبل از خودش آلوده به زندگی رقابتی و محافظه کار نشد در این رویدادها نشان داد بشدت به وجود یک ایده ئولوژی وحدت بخش و مردمی نیاز دارد تا کولاک کند البته داشتن ایده به معنی بروز هرج و مرج و انقلابهای لحظه و تصمیم گیریهای آنی و شتابزده نه !!‌ بلکه به معنی گرد هم آوردن انسانهای مختلف با خلق و خوی مختلف زیر یک پرچم که باعث دوست داشتن و مودتی شود که باعث گردد آدمها بی هیچ چشمداشتی پشتوانه ی هم در همه ی زمینه های مالی سیاسی فرهنگی و اجتماعی شوند و قلبا به هم احترام بگذارند و مشترکا از کشور و شهر و دیار لذت ببرند نه اینکه مثل این سالهای اخیر همه ی رفتارمان تظاهر به خوبی و مهربانی و بقول این مجریها رفتار خدا پسندانه ی الکی باشد که در پس آن هیچ چیز نباشد جز ریا و تفاخر و تکبر و بی تفاوتی و تقلب و سر هم کلاه گذاشتن !‌.... این سالها واقعا روحمان کثیف و لجن شده  بود این هم از ثمرات ولایت فقیه و خودی غیر خودی و نخودی کردن اینها بود که شدیدا میل داشتند جامعه طبقاتی شود ....

                                         *************

                       این جمله ی آلبر کامو قدس الله نفسه زکیه را خیلی دوست دارم :

              «  انسان تنها موجودی است که نمی خواهد آنچه را که هست را بپذیرد ! » و علت این انکار و نپذیرفتن وضع موجود هم بقول داریوش مهرجویی در آگاهی و دانایی اوست . 

                                         **************

                   بعنوان پیام بازرگانی امروز در آبدارخانه دوستی اس ام اس زد که : در مورد مظلومیت زن جومونگ همین بس که اینهمه گوشت داره و صداش میزنند سویا !! ...

                بعضی از این پیرمردهای مذهبی چقدر از خود متشکرند ! یکی شون امروز وسط این ازدحام بیماران بدون اینکه نوبت اش باشه زده اومده تو و وقتی با اعتراض من روبرو شد که پدر من شما با این سن و سال ات و این ریش سفیدت چرا حق اون چند تا زن رو که نوبت شون بود رعایت نمیکنی و خودت رو بدون اجازه کردی تو !؟؟ با لحن طلبکارانه ای میگه : منو بخاطر خدا ببین !! میگم : چه ربطی داره !!؟ مرد حسابی رابطه ی گودرز و شقایق می بافی !!؟  می بینم داره غرغر میکنه و طعنه میزنه بمن که امان از دست آدمهایی که خدا را نشناسند !! .... میگم : آره راست میگی من خدا را نشناختم تو شناختی اش !!!!!؟؟؟؟ اگه شناختی اش سلام منو هم بهش برسون !! ..