حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

سخنی در مورد افول کاریزماهای سیاسی و مدنی ...
ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

         دوران خاصی داریم در این دوران فردیت به معنای واقعی در حال تجلی است به دیگر سخن دوران ما دورانی است که اعتقادات و باورها و رفتارهای ما در عین اینکه بخاطر نیاز ما به جمع شکلی به ظاهر اجتماعی به خود گرفته است مثل همین جریان انتخابات ولی در ورای این مسئله به نظر میرسد دوران بعضی پدیده ها مثل دوران قهرمان بودن و قهرمان جویی و یا دوران مثل گله ی رمه به دنبال اطاعت کورکورانه از کاریزماهای سیاسی رو به افول گذاشته است.

            در دوران ما هرکس میتواند قهرمان خویش باشد هرکس میتواند کاریزمای خویش باشد ولی به دنبال قهرمان شدن برای دیگران نیست بلکه در درون دنیای خود قهرمان است و بس ! یعنی هرکس خودش تشخیص میدهد  چه چیزهایی را انتخاب کند ؟ چه چیزهایی به او لذت میدهد چه چیزهایی او را به وجد می آورد ؟ چه چیزهایی او را تخدیر میکند ؟! و نهایتا باورهای خویش را شکل میدهد و خیلی مسائل مثل خوب بودن یا بد بودن را برای خود کشف میکند و رفتارهای خود را بر اساس آن تنظیم میکند نه مثل گذشته نه بر اساس تکلیف از سوی آن کاریزما یا بر اساس اطاعت از به اصطلاح از ما بهتران !!! . البته منابع فکری بی شمار است و حق اظهار عقاید آزاد ولی آنچه حقیقتا وجود دارد این است که هر انسانی  آزاد و مختار است که تحقیق کند مطالعه کند و آنچه را از آن گذشته های دور دورتر از دسترس ( بقول کارتون شرک !! ) تاکنون بشر تجربه کرده است را زیر و رو کند تا مفاهیم خیلی چیزها مثل عدالت - آزادی - عشق - بخشش - ایثار و فداکاری و ... را دریابد و از کشف آن و عمل به آن لذت ببرد مگر آنکه مثل گذشته تنبلی کند و مطالعه نکند تحقیق نکند و بر اساس شنیده ها یا تبلیغات مخ مبارکش را ارزان به این و آن بفروشد !! و بعد نخواهد فکر کند و برود دنبال ادای فریضه و تکلیف ! .... شاید وجود اینهمه مکاتب فلسفی و ادیان در حقیقت بنوعی مخاطب فردی دارد و وقتی افراد به یک وحدت نظر مشترک نسبی رسیدند آنرا میان خویش قرارداد میکنند و بر اساس آن با هم رفتار میکنند حتی ممکن است افرادی که مدیریت بهتری دارند را نیز برگزینند ولی قطعا در آینده این افراد معصوم بدون حق پاسخگویی و مصون از انتقاد نخواهند بود  تنها زمانی بر مسند قرار دارند که مدیریت شان مقبول عام افتد ولی با همه ی ظواهر جمعی تصمیم ها و رفتارهای اجتماعی این مسئله باز هم فردی بودن باور ما و رفتارهای ما را برطرف نمیکند . روزگاری بود که جوامع بخاطر عوامل عدیده ای توده ی متفکر و منتقدی نداشتند و طبعا در چنین شرایطی افراد خاصی به دلیل بهره گیری از خیلی هنرها و یا تخصص ها یا قدرت یا سیاست یا علم یا ... در بین مردم شاخص میشدند و بسیاری پیرامون آنان گرد می آمدند و طبعا اوضاع به گونه ای پیش میرفت که بعد از مدتی مردم فراموش میکردند این افراد نیز مانند خود آنانند تنها بیشتر مطالعه کرده اند تلاش کرده اند اشتباهاتشان را کمتر کنند یا بخاطر وجود ثروت یا قدرتی که از خود مردم گرفته اند به اینجا رسیده اند ! طبعا با چنین اوضاع و احوالی یک حالت تخدیر کنندگی بر مردمی که شیفته ی این کاریزماها  بودند مستولی میشد  که باعث میشد عیبها دیده نشود افکارشان نقد نشود و رفتارهایشان وحی منزل تلقی شود و به مرور هرکاری که این کاریزماها میکردند (‌ اعم از اینکه شخصیت بسیار مثبت یا بسیار منفی داشته باشند )   مثلا فرض کنید طرف عینکش را با یک دست بگیرد و دسته اش را در حالیکه توی دهانش میکند حرف بزند یا انگشت توی دماغش کند !!! بی اختیار برای پیروان آنان میشود خط مشی - مانیسفت - رساله ی عملی و ... در حالیکه اصل حرف و هدفهای این افراد به مرور دیگر نادیده گرفته میشود !

                      طبعا این پدیده باعث بروز نوعی خفقان و تنگ نظری و تک صدایی و تک رفتاری در بین افراد میشد و طبعا هرکس که مخالف این رفتار و گفتار بود منفور میشد ولی بمرور زمان و با اینهمه امکانات ارتباطی امروزه همه افراد بصورت مخاطبی انفرادی در برابر هزاران ایده و رفتار قرار گرفته اند که باید هرکس خود دست چین کند و امروزه خیلی ها فهمیده اند میتوانند فکر کنند نظر بدهند انتقاد کنند و به همین خاطر خیلی فضای متفاوتی رخ داده است افکار هرکس برای خودش محترم شده است و عموم مردم به تدریج خواهند فهمید که باید به جای دنباله رو بودن و تسلیم کورکورانه شدن برای زید و عمر متفکرانه تصمیم بگیرند و اگر با فرد دیگری همراهی میکنند با تفکر و پرسشگری همراه باشد و بعد از تحلیل اگر آنرا مطابق باور خود یافتند با دل و جان برای آن تلاش میکنند. حتی دیگر افراد شاخص دوران ما نیز داعیه ی کاریزما بودن ندارند بلکه طرحی ارائه میدهند که میتواند از سوی دیگر افراد پذیرفته شود یا مردود شود ولی در این حالت نه افراد دیگر کافر و رافضی تلقی میشوند و نه آنان مثل گذشته در برج عاج برای همیشه می نشینند و با یک سری افکار ثابت و بدون ویرایش برای خود پادشاهی میکنند .