حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

آدمها .... و خدا !
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

                        اکنون به خدا نیاز دارم برای سوالات بسیاری که دارم برای خونهای بسیاری که بنامش بر زمین میریزند ! آیا این راز همانی نبود که فرشتگانش لب به اعتراض گشودند؟  که آیا موجودی را بر زمین می آفرینی که سفاک و خونریز است ؟ گویا زمین جایگاه خونریزی و سفاکی است و تو میدانستی و تو میدانستی ... و متحیرم از رازی که در مقام پاسخگویی به آن فرشتگان که در دنیای خیال و پاکی معنی رذالت و ریاکاری و دروغ را نمیدانستند و تحمل اش را نداشتند آنگاه که گفتی : من از این موجود زمینی چیزی میدانم که شما نمی دانید !..... چه حکمتی داشت این خلقت ما آدمها بر زمینی شدن؟.... اینکه تاریکی دروغ و ریاکاری و جنایت را به قدمت یک تاریخ ببینیم کافی نبود ؟.... آیا باید خونریزی و جنایت و دروغ را حتی به نام خودت و برای رضایت خودت هم باید حتما میدیدیم !؟؟....... این چه حکمتی است که آدمها  را با دیانت هم کور میکنی تا کورکورانه دست به جنایت بزنند !!؟؟؟ .... متی نصرالله ؟؟؟؟؟؟؟

                                              **********

                    اگر خدا هم نبود باز صداقت و راستی بود و باز هم دروغ و ریاکاری و جنایت بود و  اگر چنین هم بود باز هم برای صداقت و راستی انسانها باید قیام کرد و در برابر دروغ و ریاکاری ایستاد .... ما چند گروه انسان داریم که سرنوشت خویش را با دست خویش رقم میزنند و قطعا همه ی ما آدمها یک راه را بر نمی گزنیم ! ...گروهی از انسانهایی هستند که طینت خویش را به زشتی و دروغ و جنایت میفروشند شرم از دروغگویی و پستی ندارند و انکار هم نمیکنند ... انسانهایی هستند که گمان میکنند به دنبال راستی اند ولی حقیقت را در دستان دیگرانی میدانند که به آنان بی آنکه بیندیشند اعتماد میکنند اینان اندیشه ی خویش را فدای اغراض دیگرانی میکنند که بجای آنان می اندیشند ! اینها مثل سیاهی لشکرهایی هستند که تنها حکم ابزار اجرایی را دارند آینده ی خویش را به بتهای زمینی می سپارند و با همه ی وجود دلخوشند که سعادت شان تامین است ولو دست به خونریزی بزنند ! مثل موشک های جنگی هستند که وقتی روی هدفی تنظیم شدند دیگر راه برگشتی برایشان نیست برنامه ی دیگری نیز برایشان تعریف نشده است تنها آموخته اند که عمل کنند !! ... گروهی نیز همه ی وجودشان با صداقت و راستی و حق طلبی است که مشتعل میشود و آرام میگیرد برای این گروه از انسانها هرچیزی که درونشان را با غیر اینها آکنده کند تحمل ناپذیر است آرام نخواهند داشت  و با دیدن نادرستی و بی عدالتی بجوش می آیند و با دیدن فضایی آکنده از چاپلوسی و دروغ و ریاکاری جنایت و فساد و .... نمیتوانند ساکت بنشینند و اگر مجبورشان کنند که دم نزنند بشدت احساس خفگی خواهند کرد ! راحت ات کنم احساس زنده بودن نخواهند کرد .... اینان را اندیشیدن زنده اند و با جستجو برای حقیقت و درستی احساس زندگی و شادابی میکنند تسلیم کسی نیستند مگر کسی که با اندیشه و برهانی صحیح حرف میزند و رفتاری منطبق بر راستی و صداقت دارد ! اینان سرسپرده ی کسی نیستند گرچه شیفته و عاشق میشوند ولی چون دسته ی دوم متملق و اسیر اندیشه ی کسی نیستند همیشه حق انتقاد و تعقل را برای خود محفوظ نگه میدارند اینان همیشه همراه حق اند و با درون خویش بوی آن را از فرسنگها استشمام میکنند و ریاکاری و ظلم را نیز .... کاش میدانستم این میان خدا چه میخواهد و چه میکند؟