حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

آیا وضعیت برای حکومت به حالت قبل باز خواهد گشت ؟
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

            این شبها تلخم خیلی تلخ ... همیشه وقتی صحبت از انتخابات در این مملکت میشد مصرانه میخواستم که در این زندان کشوری میان زندانبانان باید بین بد و بدتر حداقل نگذاشت بدتر بیاید . چه میدانستم که دیگر انتخابی نخواهد بود ! و تازه قرار است عده ای مظلومانه قربانی شوند آنهم نه در شرایط جنگ که در شرایط مسالمت آمیز ... نه در میادین جبهه که در همین کوچه و خیابانهای خودمان ... دیگر به همه چیز شک کرده ام ! نه از سر ناامیدی که از سر حیرت ! ... حیرت از شدت خفقانی که در آن بسر میبریم و بیچاره نسلهای بعد از ما که همیشه گمان میکردم چون در این سوی انقلاب متولد شده اند نمیدانند آزادی و صداقت چیست و لابد با این شرایط  یه جوری کنار می آیند . شرایطی فریبکارانه و ریاکارانه که بوی تملق های دروغین از بت ها و نمادهایی که خود را بجای خدا به مردم تحمیل میکنند " مدح و چاپلوسی از آنانیکه بی وجود تر از شیطانند در همه جای شهر پیچیده است و از همه کثیف تر صدا و سیمای مرده ی ما ! چه مضحک است که کسی را که میدانی وجودی در بین مردم ندارد و اعتباری نزد اهل فن به زور تبلیغات بخواهی بالا ببری و بعد در برابرش کرنش کنی ! اینها آنقدر مست و خود شیفته شده اند که سیاهی برایشان با سپیدی یکسان شده است و دروغ برایشان ارزش راست را دارد و ریاکاری نزد آنان هم وزن صداقت است . آیا اینها واقعا در برابر خدا سجده میکنند ؟؟ آیا این دین دولتی اسلام است ؟؟؟

                     این روزها شهر ها ساکت تر شده است و به مرور بانگ الله اکبر تنها ندای بجا مانده از آن ندای شهید خواهد بود ... شاید عده ای گمان کنند که موج سبز به فراموشی رفت ولی این خیلی باور اشتباه و خنده داری است  موج سبز حقیقتا رشد کرد و ابعاد آن از یک انتخابات ساده و چانه زنی بر سر میر حسین موسوی فراتر رفت آنقدر که امروزه بحث بر سر مشروعیت رهبری و نظامی است که تبلیغ بخاطر چهل میلیون رای میکرد و همه ی جشن پیروزی اش یک روز هم بطول نینجامید ! .... شاید بخاطر خیلی شرایط که مهمترین آن اعمال خشونت و جنایت از سوی جناح حامی دولت است و نیز لشکر کشی بی سابقه ی نیروهای انتظامی و بسیج بر شهرهای بزرگ و کوچک بتوان در کوتاه مدت ملتی را در سرکوب نگهداشت ولی آیا واقعا این رفتارها جز نتیجه ی برعکس خواهد داشت ؟

           اینبار علی رغم اینکه جوانان رشید و شجاع معترض در داخل از سوی مصلحت اندیشان و عافیت طلبان در مقابل باران خشونت و ارعاب تنها ماندند ولی در بیرون از مرزهای ایران قصه بسیار انعکاس وسیعی داشت آنقدر که با هزینه های سنگین دولت هم دیگر نخواهد توانست خسارت وارده را به حیثیت کاذبش جبران کند ! در شکل داخلی آن نیز وقتی به قطع اس ام اس ها و شبکه های مخابراتی و موبایل و نیز مسدود کردن سایتهای اینترنتی و پارازیت انداختن بر شبکه های خبررسانی خارجی نگاه میکنیم و نیز موج دستگیری و بازداشت بی سابقه و فهله ای اینهمه مردم عادی و نیز همه ی روشنفکران و اندیشمندان و فعالین سیاسی و نیز کشتارها و خشونت وحشیانه ی دولتی و نظامی که حاصل وقوع یک کودتای حامیان دولت علیه موج سبز است می اندیشم بی اختیار باز هم شکست مفتضحانه ی دولت و صدا و سیما و حامیان بالاتر آنان که گمان نمیکردند مردم اینگونه در مقابل آنان بایستند را می بینم گرچه مجبوریم فریادمان را برای مدتی در گلو خفه کنیم . آنچه مردم میخواستند به دنیا بگویند به وقوع پیوست و آنچه از دست بانیان این پروژه به سادگی رفت حس نیم بند اعتمادی بود که حتی در بین طرفداران خود داشتند !

                        سوالات زیادی مطرح است  و واقعیت های تلخی : 

             اینکه چرا قشر کسبه و بازاریان هیچگاه بصورت چشمگیر با مردم معترض همراهی نکردند ؟ در حالیکه وقتی همین دولت میخواست تنها سه درصد مالیات بر سود آنان بکشد دو هفته اعتصاب کردند و تجارت و کسب و کار را تعطیل کردند . آیا این به دلیل نقش بازار در اسلام ایرانی و سیاست ایران بعد از انقلاب و بازاری شدن دین در این مملکت نیست ؟ واقعیت این است که اسلام بازاریان و کسبه تاثیر شگرفی بر دیدگاه روحانیت داشته است چرا که روحانیت ما از اعصار گذشته همواره از جیب بازار ارتزاق میکرده است و خراج خیلی از مجالس مذهبی از کسب و کار بازاریان تامین میشود همچنان که مخارج هیئت ها و دسته های سینه زنی و عزاداری چندانکه افتد و دانی با حمایت شدید بازاریان تامین میشده است و طبعا این رابطه دو جانبه است و جایی که نیاز باشد تفسیر دین نیز به همان شکل بازاری میشود و خیلی از مسائل مشکوک بازار با غمز عین روحانیون مواجه میشود . در عوض بازاریان نیز بازو اجرایی حکومت و حوزه های علمیه میشوند و جایی که نیاز باشد دسته جات و هیئتها نقش سیستم تبلیغاتی را برای آنان بازی میکنند مخصوصا وقتی بحث روشنفکران و قشر دانشگاهی مطرح باشد قضیه برای آنان خیلی خوشمزه میشود .

            آیا  شکل گیری سپاه و بسیج که روزگاری برای آرمانهای انقلاب بود امروزه تبدیل به آلت دستی برای جریانات تندرو خاصی در نیامده است که درست بر خلاف اهداف اولیه ی انقلاب امروز بر روی مردم آتش میگشایند ؟ واقعیت این است که در هیچ کشوری اینهمه نیروهای موازی نظامی مثل سپاه و بسیج بموازات ارتش و نیروی انتظامی درکشور ما از اول انقلاب بوده وجود نداشته است .نیروهایی که بعضا نقش بازوی اجرایی برای دولت را در موارد خاص بازی میکنند و طبعا حمایت از انقلاب دستاویز و بهانه ای است برای طیفی که قدرت را زودتر از دیگران به دست میگیرند زمانی این قدرت در دست هاشمی رفسنجانی بود و قدرت را از آیت الله حسینعلی منتظری گرفت و امروز در دست رهبری فعلی است که قدرت را از هاشمی رفسنجانی میگیرد و .... به واقع اصطلاح حفظ نظام در همه ی این موارد برابر است با تعظیم کردن در برابر کسی که قدرت را در هر زمانی در دست دارد ! و طبیعتا در همه ی این موارد به دلیل نبودن سیستم حزبی و رقابتی و وجود قدرت مطلقه در آن بالا همه ی آن چیزی که تحت عنوان اهداف انقلاب و یا صحبتهای امام مطرح میشود عملا بازیهای کلامی است .

           واقعیت دیگر این است که قشر قابل توجهی از جامعه اهل ریسک نیستند و تنها در شرایط بسیار استریل در امری مشارکت میفرمایند ! آیا این قشر میدانند که شکست اعتراضات به چه قیمتی برای آنان تمام خواهد شد ؟ بله میدانند ولی واقعیت دیگر این است که در نظامی مانند نظام ما مردم به دلیل همه ی احتمالاتی که در مورد برخوردهای وحشیانه و کشتار میدادند و اکنون نیز با وقوع حوادث اخیر مصرانه تر میدهند از هرگونه درگیری رو در رو با ظلمهایی که میرود هراس داشتند . این بخاطر آن بود که شاید در سالهای گذشته ما شاهد شنیدن خبرهای ضد و نقیضی از این رفتارها بودیم و احیانا از شنیدن آن اخبار تنها وحشت میکردیم و بعد فراموش میکردیم یا خود را به فراموشی میزدیم  اما امروزه عینا آن رفتارها را در برابر چشمانمان می بینیم و دیگر از خیالات و اوهام خارج شده و نه تنها مردم ما که تمامی مردم دنیا شاهد قدرت قهریه ی نظام هستند که اتفاقا باعث شد مردم آن هیبت دروغین را بهتر بشناسند  چرا که این قشر در طی سالها عادت کرده بودند که سر خویش گیرند و جسارتشان را از دست بدهند . اما آیا اینبار هم مردم خود را به فراموشی خواهند زد ؟ اصلا و ابدا !!  تازه مردم بر بیان خواستهای دیگرشان غیر از انتخابات دلیرتر و جسورتر شده اند و امروز مخاطب آنان دیگر تنها رئیس جمهور فرمایشی و نمایشی نیست بلکه مخاطبان بالاتر است  ! آنقدر شدت حادثه و تقلب و بعد شدت برخورد ناراحت کننده بوده است که نمیتوان لکه ی ننگینی را که بر دامن بانیان دولتی و حکومتی نشسته است را پاک کرد ! این است که بشدت باور دارم که علی رغم همه ی برنامه ریزی ها و حسابگری آنانکه این کودتای انتخاباتی را آنهم نه در این مدت کوتاه بلکه از آن زمان که اصلاحات شکل گرفت سازمان دادند و هرگونه روزنه ی ارتباطی را بخیال خود مسدود کردند امروزه شاهد آنیم که ابعاد اعتراض و اخبار حوادث بیش از حد تصور وسیع شده است و کنترل از دست آنان خارج شده است .