حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

بای ذنب قتلت ؟ شنبه ی سیاه ....
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

              برادر جان !  اینروزها حرف زدن بسیار سخت است و نوشتن سخت تر ! وقتی قلبهایمان آکنده از خشم و نفرت است و دستهایمان بسته ! و در اطرافت زوزه ی گرگها و شغالهای پست که مستانه سرود پیروزی سر میدهند و در آن میان تنها تصویری که به چشمانمان سنگینی میکند تصویر آن صحنه های دلخراش و وحشی است از آن ندای صالح ! ... نه برادر دست و دلمان به هیچ کاری نمیرود جز ایستادگی و حق طلبی ...گرچه دستانمان را سنگینی اندوه بسته است و چشمانمان از اینهمه ظلم و بی دفاعی بارانی است ولی چه باک که اینهمه یاران همدل و بزرگوار داریم که هویت خویش را در میان خیل این آدمکهای بی تفاوت -سازشکار - مصلحت اندیش و عافیت طلب اجتماع قطعه قطعه شده مان پیدا کردیم و اکنون میدانیم چه میخواهیم و از این خواستن نهراسیم که در مقابل مان جبهه ای است از تعصب و نادانی و سفاکی که دهها سال کوشیدند لبانمان را جز برای مدح و تملق های ریاکارانه آنهم به درگاه کسانی که خود را خداوند مردم می پندارند مهر کنند و با هزاران تبلیغ دروغ و پوشالی خود را قوی و شکست ناپذیر و رخنه ناشدنی نشان دهند که البته زهی خیال باطل !! همه ی آن طلسمها شکسته شد و همه ی آن عرضه اندامهای قلدر مآبانه در پای دختری با دستان خالی فرو ریخت ! ... گرچه دلهای ما مآل آمال درد است از نظاره ی مبهوت و ناباورانه ی این همه ظلم و جنایت اینان که محاسن دین به چهره دارند و دستان شیطان در آستین .... ای دریغا همدمی .. مهم نیست که عافیت طلبان تنهایمان گذارند و در این مدت چقدر با این دستان خالی بر آسمان دروغ و نیرنگ چنگ زدیم تا ابرهای خباثت و ریاکاری به اندازه ی روزنی کنار برود مهم این است که دیگر امروز تنها نیستیم و  سیرت  کریه دروغگویان چون صورت کریه شان رسوا شد !... بر لبانم این آهنگ فرهاد نقش میبندد که ....

     توی قاب خیس این پنجره ها

عکسی از جمعه غمگین می بینم

چه سیاه به تنش رخت عزا

تو چشاش ابرای سنگین می بینم

داره از ابر سیاه خون می چکه

جمعه ها خون جای بارون می چکه 

نفسم در نمی آد جمعه ها سر نمی آد

کاش می بستم چشامو این ازم بر نمی آد 

عمر جمعه به هزار سال می رسه

جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه 

آدم از دست خودش خسته می شه

با لب های بسته فریاد می کنه

جمعه وقت رفتنه موسم دل کندنه

خنجر از پشت می زنه

اون که همراه منه !!!

           .