حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

درسی از دکتر سروش در باب امید و آرزو !
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: امید ، آرزو ، آرمان ، دکتر سروش

سلام :

                    بحث بسیار جالبی رو از دکترعبدالکریم سروش گوش میکردم در باب تفاوت امید و آرزو . خیلی خیلی واسم جالب بود همیشه فکر میکردم آرزو چیز جالبی است که توی دلمون داریم و اساسا لابد آدمی بدون آرزو نمیتواند زندگی کند ولی حالا درست ترش اینه که بگم بدون هدف و امید نمیتواند زندگی کند !!  حتی این تصور اشتباه  را چندین بار به اشتباه قبلا نوشته بودم ولی وقتی بحث دکتر سروش را گوش میکردم ( حداقل بیش از شش بار سخنرانی ایشان را توی ماشین گوش کردم و هر بار بیشتر مسئله برایم جالبتر شد ) ایشان از قول حضرت علی ع نقل کرده اند که آرزو سرمایه ی سفیهان است ! ....خب راستش از شما چه پنهان کلی پکر شدم و بهم برخورد و حالمان گرفته شد !  مخصوصا که وقتی باوری را قبول کرده باشی و هی تکرار کرده باشی و برای خودت جا انداخته باشی اصولا خیلی سخت است که باورت را به این راحتی عوض کنی (‌ و این متاسفانه درد همه ی مردم ما ایرانی جماعته !! که دو دستی چسبیدیم به خیلی عقیده ها و یک وجب هم کوتاه نمی آییم و سریع در برابر افکار نو جبهه میگیریم !! )  ...ولی حالا اعتراف میکنم که اشتباه میکردم یا حداقل باید تعریفم رو از آرزو عوض کنم !  تصوراتم از آرزو غلط بود آرزو حتی با خیال هم تفاوت دارد آرزو مثل  جا دادن  دنیا در یک پوست تخم مرغ است !! و باید پذیرفت که آرزو سرمایه ی سفهیان است ! حالا چرا ؟

                     ایشان میگویند آرزو یعنی دنبال چیزهای محال باشیم نه چیزهای سخت !  بلکه دنبال چیزهایی باشیم که حقیقت ندارند ولی دلمان را بهش خوش کنیم  یا دست کم سر خودمان را بجای روبرو شدن با واقعیت و  مشکلات و رفتن و رسیدن به هدف های منطقی و عقلانی به خیالات کاذب و اوهام و خوابهای خوش گرم کنیم ! یعنی به زبان خودمانی اش آب در هاون کوبیدن ! ... این با داشتن هدف های خوب و بلند ولی سخت در زندگی و داشتن آرمان و آرمان خواهی خیلی تفاوت دارد که این مسئله اتفاقا خیلی خیلی هم خوب است ! آرمان خواهی به تعبیر دکتر سروش  حرفی منطقی است یعنی اینکه شما بر اساس عقل و تجربه های شخصی خودتون و دیگران احساس کنید به چیزهایی واقعی نیازمندید حتی ممکن است الان تحقق پیدا نکرده باشه ولی امکانش هست و توان رسیدن به آن را هم در خودتان احساس میکنید و بعد هم یاعلی میگید و دنبال رسیدن بهش حرکت میکنید ! طبعا همه ی ما باید از بین آرزو و آرمان یکی را انتخاب کنیم .  اگر واقعبین باشیم باید در زندگی هدف و آرمان خواهی داشته باشیم چون آرزو بخاطر طبیعت دروغش اساسا توان ما را از بین میبرد و ما را علیل بار می آورد ولی آرمان و هدف های بلند ولو اینکه این آرمان و هدف بزرگ و سخت باشه  تلاش برانگیزه و خیلی انرژی زا  ( مثل رسیدن یک سیاه پوست به ریاست جمهوری آمریکایی که تا همین چند دهه پیش کاملا تبعیض  نژادی بود ولی مارتین لوترکینگ این آرمان را در بین سیاه پوستان جا انداخت !  گرچه ما کلمه ی    Dream  را که وی بکار برد به فارسی آرزو ترجمه کردیم ولی واقع مطلب این است که این یک آرمان بود نه یک رویا ! ) .

                  طبیعتا ما در زندگی فردی و اجتماعی مون  یکی از بزرگترین گرفتاری های امروز مون که باعث بی انگیزگی و خماری و ایضا افسردگی و هرز رفتن شده همین بی هدفیه و نداشتن امید !! حتی دیگه رمق هدفهای کوچک هم نداریم مثل اون وقتها که عشق مون آموختن زبان بود یا خیلی کارهای دیگه و کلی ذوق میکردیم که هدفی داریم و پله پله بالا میرفتیم ولی حالا میل به کارهای راحت الوصول پیدا کردیم و نشستن پای تلویزیون و حرفهای سطحی ! و بقول معروف فرار از کتاب !! .... اینه که احساس میکنم ما شدیدا نیاز به یک سری هدف داریم یا همان آرمان های بلند !

                         کسی که هدفهایی رو برای خودش در نظر نگرفته باشه شدیدا دچار روزمرگی و رخوت میشه و کشوری هم که هدف ها و آرمانهایی رو واقعا و نه بر اساس شعار برای همه ی افرادش و شهروندهاش در نظر نگرفته باشه و مردم رو هم ترغیب به مشارکت نکنه تبدیل به باتلاقی میشه که همه از تعفن به هدفی به جان هم می افتند ! در شکل فردی اش اما قضیه برای ماها خیلی جدیه ! خیلی دارم از خودم میپرسم که هدفهای بعدی ام حقیقتا باید چی باشه ؟ آخه مشکل مملکت ما و اساسا شکل تربیت خانوادگی ما اینطوریه که ماها را برای گرفتن مدرک یا داشتن شغل خاصی و بعد احتمالا تشکیل خانواده ای و این جور چیزها تربیت کردند و میکنند عقل شون دیگه بعد از این چیزها اصولا قد نمیده !  چرا چون خودشون یعنی پدر و مادران ما و جد و آباد ما بیشتر از این عقل شون  تجربه نکرده به همین خاطر هم باور ندارند و تلاشی هم نکردند ! مخصوصا که بقول دکتر سروش تعریف عقل هم یعنی مجموعه ی تجربه هایی که از خودمون و دیگران می اندوزیم ! و وقتی نسلهای قبل ما و خود ما تجربه های تازه ای نکرده باشند خب طبعا عقل شون هم تا نوک بینی شون رو میبینه مثل وقتی که شما تصمیم میگیرد کاری رو بکنید که تا حالا کسی از امثال اونها نکرده مثلا اگه بخواهید مشهد برید همه به به میکنند ولی اگه بگید میخواهید برید جزایر هونولولو موجی از خشم و اعتراض و اینکه بابا مگه دیوانه شدی شما را در ایکی ثانیه می بلعد ! ... و این تفاوت ما با دیگرانه که اونها شجاعت تجربه های جدید رو بخودشون میدهند تا عقل شون زیادتر بشه و طبعا به دنبال اهداف و آرمانهای بزرگ میروند ولو با هزاران مشکل روبرو بشن ولی ما مثل این عربهای شیخ نشین که یکی شون به دایی بنده توی آمریکا گفته بود : شما مگه خل شدین که اومدین اینجا درس بخونید و جون بکنید ؟؟؟ خب شما هم برید به باباتون بگید از چاه نفت اش یک کم نفت بفروشه برید حالش رو ببرید !!  بذارید این آمریکایی ها باشند که جون بکنند درس بخونند !! .... و بعدش هم ایشون میرفتند لاس وگاس هم برای لاس و هم برای قمار .... و این تنها هنر این شازده بود ! .... ملاحظه میکنید همت آدمها چقدر با هم فرق داره !! ولی بنده شخصا اعتقاد دارم آرزو با خیال فرق داره چرا که خیال پیش زمینه ی خیلی از هدفها و حقیقتهاست بقول معروف هرچیزی که در دنیای خیال ما آفریده میشه میتواند تحقق هم بپذیرد و حتی انگیزه ی خیلی از کارهای بزرگ باشه مثل شعر مثل هنر مثل حتی دستاوردهای علمی و فنی ولی این با آرزوهای بی منطق و صرفا ناشی از تنبلی و علیل شدن مخ خب خیلی خیلی فرق فکوله !!  این بود تفسیر بعد از خبر ما !! ... فتعقلوا یا اولوالالباب !