حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

در باب انتخابات .........
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

                      دوستانم در درمانگاه از من می پرسند تو در انتخابات شرکت میکنی ؟ و من در نهایت تعجب گفتم : بله ! حتما ! چهار سال پیش هم شرکت کردم !  به من ایراد گرفتند که خب این رای دادن وجاهت و مشروعیت نظام را بالا میبرد گفتم که فرض کنیم چنین فرضیه ای درست باشد ولی آیا دنیا هم این مشروعیت را قبول دارد ؟مثل این است که بگوییم صدام حسین که مادام العمر رئیس جمهور بود یا همین حسنی مبارک از نظر مردم دنیا رئیس جمهوری مردمی هستند !  آیا واقعا این نتیجه گیری خنده دار نیست !! آیا بخاطر همین یک جمله سالهای سال نیست که خود را کنار کشیدیم ترسیدیم عصبی شدیم و کاری نکردیم ؟ برنامه ریزی برای برون رفت از این سیستم معیوب نیافتیم ؟ اطمینان داشته باشید که همه ی مردم دنیا میدانند داخل یک کشور چه خبر است !  ببینید بهر حال ما در دوران خاتمی با همه ی تلخی تجربه ی ناکامی که داشتیم به فضای بازتری رسیدیم منتهی خیلی بی تجربگی ها باعث شد عرصه را واگذار کنیم ولی کنار کشیدن بخاطر یک شکست اساسا نتیجه ای بهتر از احمدی نژادهای دیگر ندارد ... حقیقتا کاش یک روزی میفهمیدیم که بقول خاتمی حق گرفتنی است نه دادنی !! .... کسی به شما آزادی نمیدهد کسی به شما حقوق تان را و حق تصمیم گیری برای اهداف تان را نمیدهد باید گرفت !! .... اگر در محیطی هستیم که حق مان را پایمال میکنند و حداقل تلاشی نکنیم و حرفمان را به شکلی نزنیم اوضاع تغییری نمی کند ! این سی سال که هیچ صد سال دیگر هم کسی نخواهد فهمید شما در این مملکت زنده اید !! دارید نفس میکشید ! حق حیات و تصمیم گیری دارید ! حق داشتن مسئولیت خودتان را دارید ! اصلا وجود خارجی دارید !!! اصلا راحت تان کنم شما جزو فضای مرده ی این مملکت شده اید کسی حضورتان را احساس نمیکند جز در پستوها و خلوت و آنهم یواشکی ! تنها کارمان اخم کردن است و دم نزدن و جوک گفتن ! کسی برنامه ریز نیست شکست برایمان زهر هلاهل است زود تسلیم میشویم و اسمش را گذاشته ایم مبارزه ی منفی !!! این مبارزه نیست این مفلوک شدن است .... آنهایی که بیرون اند و این طرفداران داخلی دولت فضا و عرصه را آنچنان شلوغ کرده اند که کسی دیگر شما را نمی بیند !! کسی بیاد شما نیست ! خیلی ها مردند خیلی ها رفتند خیلی جان باختند و خیلی ها تنها مظلومیت با خود بردند و بس !  ولی در دوم خرداد دنیا مردم واقعی ایران را دید ! اعتراضها و خواستهایشان را شنید ! موضوع انقلاب کردن نیست که اصلا انقلاب چیز مزخرفی است بلکه تغییرات اساسی است تغییر ساختاری که بی لیاقتی اش کشور را خرابه و محل تاخت و تاز کرده است ! و روی کار آمدن فتحعلی شاهی دیگر .... دریای خزر را از شمال بخشیدیم و جزایر را از جنوب .... منابع ملی را از شرق و غرب ... و این میان عین زمان مغول مردمی بی تفاوت و ترسیده .... این روزها در درمانگاه ما بحث انتخابات داغ است نه بخاطر اینکه شور حسینی گرفته باشیم ولی خب همه ی ما نگران دو مسئله هستیم ( حالا هرکس مثل کبک سرش را زیر برف گرفته گردن خودش ! ) یکی نگرانی شدید از انتخاب مجدد این تحفه ی چهار سال پیش که مثل یک بلیه ی آسمانی بر سر مردم بینوای ایران خراب شد ! و کرد آنچه کرد ... و صدای مردم در نیامد ! تازه کلی هم به مردم سهام آلت ببخشید عدالت بخشید تا به خیال خودش از بین اقشار کم در آمد که به برکت انقلاب تعدادشان روز به روز دارد زیادتر میشود از جیب دولت و خود مردم به آنها صدقه بدهد تا بعدا برایش رای بدهند بعد به فرهنگیان رسید یعنی با افزایش ناچیزی به حقوق آنها بعد از آن کتک های مفصلی که معلمین عزیز از دست دولت خوردند ( جالب است کارها وارونه شده یعنی این شاگرد تنبل معلمان را به فلک بست !!!! ) قصد دارد با پول ملت برای خود به همین راحتی رای جمع کند و بعد هم بازنشسته ها ! ... این سیاست رندانه ممکن است مردم ساده لوحی را به سمت او بکشاند ولی سوال این است که بقیه ی اقشار در مقابل چه کرده اند ؟  بی تفاوت ؟ یعنی همان سیاستی که چهار سال پیش باعث شد این شازده بیاید؟ آیا رای ندادن تاثیر بهتری داشت ؟ وقتی دنیا به بی تفاوتی مردم ایران هیچ توجهی که نکرد تازه همه ی ما را مسئول روی کار آمدن این محمود قلمداد کردند ! ببینید به چه روزی گرفتار شده ایم که جدای از تحریم که فشارش تنها به مردمی است که دست شان به جایی بند نیست حتی در زمینه ی ورزش و برخوردهای ملل دیگر با ایرانیها به چه نکبتی دچار شده ایم ! لابد خواهید گفت عوضش بهتر مردم دنیا این شازده و این حضرات را بهتر می شناسند ! خب حالا که شناختند چه کردند ؟؟ کمی به دور از تعصب و عصبانیت نگاه کنیم ! ... از طرفی هم مسئله این است که درست است که در داخل کشورمان زندانی شده ایم و ممکن است همین فردا پس فردا از ما پاسپورت هم بخواهند !! ولی قضیه این است که گاهی باید برای بقای ملیت مان با زندانبان هم وارد سیاست شد یعنی حداقل سعی مان را بکنیم که کسی مثل محمود نیاید و تازه کسی دیگر بیاید که چهار سال دیگر مادرمان به عزایمان ننشیند ! .... دنیای بیرون حقیقتا نسبت به سرنوشت ما بی تفاوت تر از این حرفهاست ....و دوم نگران کشوری که برایمان عزیز است و خود سرنوشت ما و نسلهای بعد از ما که بیگناه اسیر تصمیمهای نادرست ما خواهند بود و ما مسئول بوجود آمدن چنین فضایی !