حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

تعریضی بر یک نوشتار .........
ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

سلام بر استاد عزیز و نکته سنج جناب زمانیان ...

                         در راستای نوشتار قابل تامل حضرتعالی در باب اینکه چرا اینقدر مردم در یک نظام توتالیتر و بعبارتی تمامیت خواه تحت نظر و کنترل هستند (‌ مثل رمان یا فیلم مشهور جرج ارول یعنی ١٩٨۴ )  عرض کنم که به نظر میرسد که در هر حکومت توتالیتر امر نظارت بر همه ی امور شخصی و جمعی که با اینهمه شدت و حدت اعمال میشود  شدیدا  بر باورهای ایدئولوژیک استوار است و برای آحاد ملت این نظارت و کنترل شدید به مثابه یک ضرورت ایدئولوژیک  به همین شکل تعریف و تشویق میشود -  حتی مردم بینوا را در اطاعت کورکورانه و ترغیب به کنترل یکدیگر بشدت تهییج میکنند با این تصور که گمان کنند دارند به نظام خدمت میکنند و نامش را میگذارند عمل به تکلیف ! . 

                        طبعا هویت - علائق و اراده و ارتباطات  فردی  از اولین قربانیان چنین سیستمهایی است مخصوصا وقتی در چنین نظامهایی پای خدا هم در میان باشد  که در این صورت مشکل مضاعف خواهد شد ( مخصوصا که حالا  قرار است همه چیزمان مضاعف باشد ! ) یعنی سرمداران با شدت بر حق نظارت و  دخالت خود در دخالت در هر مسئله ای می افزایند و این حق را تفویض امر از جانب خدا می پندارند -  این یعنی چراغ سبزی بر اعمال قدرت بی حد و حصر  نظارت نظام بر هر فردی همچنین چنین حاکمیت هایی از حق انحصاری هرگونه دخالت بر روابط و باورها و ارزشگذاری های ایدئولوژیک بهره مند اند . در چنین سیستم هایی افراد هویت مستقلی نمیتوانند داشته باشند چرا که منجر به طرح ایده های تازه و از همه بدتر امکان مخالفت با مبانی نظام بیشتر میشود در حالیکه به زعم نظام   ملت باید در هر حالی در خدمت اهداف نظام باشند و بس.  این است که شالوده و طراحی چنین نظامهایی بر نظارت و دخالت گسترده و دقیق امنیتی و پلیسی و جاسوسی  حتی بر خصوصی ترین ارتباطات فردی ریخته شده است .  به باور چنین نظامهایی  هر فرد جامعه تنها جزئی از اجزائ قابل حذف شدن نظام است که تنها با یک شماره یا رقم که هویتی ندارد شناخته میشود که شخصیت و عملکردش از دید نظام به هیچ وجهی قابل اعتماد نیست ! به همین مناسبت از دید نظام  نحوه ی زندگی - رفتارها - علائق و اهداف و باورهای شخصی اش تا جایی امکان بقا دارد که در پای اهداف این نظام قربانی شود . حتی وقتی سخن از رفتارهای به ظاهر با نیت های  به ظاهر مقدس نظیر فدا شدن در راه آرمانهای نظام یا معلول شدن و ...در میان است آنچه عملا روی میدهد حذف شدن عده ای از افرادی است که خود را ندانسته یا دانسته بعنوان مصالح  بنا و بقای چنین نظامی فدا کرده اند تا عده ی دیگری که مانند خودشان هستند و خود را همواره مدعی داشتن حقوقی بالاتر از دیگران میدانند بر مسند امور و  در راس نظام باقی بمانند و در راه  ادامه ی انحصار قدرت  نظارت و کنترل نامحدودتری را بر رعایای فاقد قدرت اعمال کنند .