حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

اندر مناقب روزگارنا !
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

سلام :

                       برای دوستی ... زمانه ی ما عصر تکنولوژی و ارتباطات است و قاعدتا در این وضع خفن باید کلی خوش بحالمان شده باشد که حالا به یمن وجود اینهمه رسانه و وسایط ارتباطی که قاعدتا باید دو طرفه تر باشد دیگر از همدیگر بی خبر نیستیم ! ولی ای آخ عملا کو ارتباط ؟؟! تا چند وقت دیگر اگر کسی را در خیابان ببینی و ذوق مرگ بشوی که آخیش بالاخره یک دوست عزیزی را حضورا پیدا کردم احتمالا ضمن ابراز خوشوقتی از این دیدار نابهنگام فوری از تو خواهد خواست ایمیل ات را بدهی تا به تو میل کند و الا مثل سابق نیست که در خیابان به تو میل کند ( در این راستا خب میتوانی برایش میل کنی که :‌ اگر با دیگرانت بود میلی     چرا حال مرا بگرفت لیلی ؟؟؟ )‌  . باور کن ای کاش این تکنولوژی اینقدر ما را تنهاتر نمی ساخت ! تازه دیگر کسی حوصله ی ارتباط را ندارد  حالا چرا ؟ چون همیشه در دسترسی ! اگه حضور فیزیکی ات به اندازه ی طرفـ‌ه العینی از چشم آنانی که حریصانه برای انجام کاری دنبالت میگردند احساس نشود یا به موبایل ات می زنگند یا میدانند پای نتی یا احتمالا اگر زبانم لال جایی باشی که خط ندهد پس نتیجه ی منطقی اش این میشود که احتمالا زیر خاکی ! تازه  بجان عزیزت که هرچه دارد میگذرد  آدمها بیشتر دهان میشوند تا گوش !

                                                   *************                        


  در بین دوستان و یا بیمارانم به آدم های جالبی بر میخورم مثل آن آدمی که همیشه دنبال پول در آوردن و کار است نه اهل بحث سیاسی است نه اهل ورزش و تفریح ( بقول خودش تفریح اش کار است و پول در آوردن ) نه اهل شوخی و جوک است  ( که برای لحظاتی فارغ از این دوندگی ها و حرص و جوش های زندگی با هم لحظاتی تنها بخندیم و همه ی غصه هایمان را فراموش کنیم تازه کلی اخمو و عنق است که مبادا به روی کسی بخندد نکند کسی چیزی از او طلب کند )-   نه اهل هنر و موسیقی و فیلم است ( که آهنگی بشنود و با ترانه ای روحی تازه کند  و یا فیلم تازه ای ببیند و بفهمد زندگی را جور دیگری هم میشود دید شاید جالب تر باشد از عینکی که او با آن دارد به زندگی و دنیا نگاه میکند و از این لحاظ دائم به من غر میزند که چرا ولخرجم و چرا هر ماه کلی از پولهایم را خرج خریدن کتاب و دی وی دی های موسیقی و فیلم و این مزخرفات میکنی ...حیف پول ات نیست ؟؟! برو بجای این خزعبلات چند تایی سکه بخر بعدا گرون میشه پشیمون میشی ها !! آخه خودش رفته کلی سکه خریده گذاشته توی صندوق امانات بانک برای روز مبادایی که بقول قیصر امین پور در هیچ تقویمی نیست ! ) . خلاصه  نه اهل سفر است که برود دنیا را بگردد ببیند غیر از منزل و محل کارش اصلا دنیا چه خبر است  ؟؟ مگر سفر به عتبات عالیات آنهم نه برای حظ معنوی اش بلکه بیشتر بخاطر عناوین اش و همینطور حرف مردم که مثلا چرا تا حالا نرفته ای !؟؟  همینطور بنده ی خدا  نه اهل مد است و فشن و اینکه لباس شیکی بپوشد ! تمام عمرش با همین چند دست لباس ریقو عمری را دویده است که  از دیگران عقب نماند و حالا که پیر شده با خوشحالی و احساس رضایت بمن میگوید خبر خوشی میخواهم بهت در مورد خودم بگویم ! و من ذوق مرگ میگویم خیر است خب ... ؟؟؟  میگوید در بهترین نقطه ی گورستان یک زمین قبر خیلی خوش جایی برای خودم و خانمم خریده ام !  من هم که آرواره هایم از شدت هیجان این خبر خوش به میزان معتنابهی یعنی کمی از دو وجب بیشتر باز و یکهویی آویزان شده با دهانی باز میگویم : مرده شور خودت و خبر خوشت را ببرند ! واقعا اینهمه  عمر دویدی واسه اینکه حالا شیرجه بزنی  مستقیم تو قبر !!؟؟؟؟؟؟؟