حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

 
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

سلام :

                          کفر در لغت به معنی پوشانیدن یک حقیقت مسلم است و به اصطلاح خودمانی ترش سرپوش گذاشتن بر واقعیتی است که وجود دارد .  در محیط عارفان دو نوع کفر داریم : کفری که آدم از اول خدا را نبیند که به آن کفر مذموم گویندی و کفر دیگر کفری که غیر از خدا چیز دیگری نبیند و نداند که به آن کفر ممدوح گویندی ! همانطور که حلاج و شمس تبریزی گرفتار چنین کفری بودند همانطور که مولانا در وصف شمس میگوید :

                     مسلمانان مسلمان نگهدارید دین خود

                                که شمس الدین تبریزی مسلمان بود کافر شد !

                خب حقیقتا رسیدن به خدا طی کردن فاصله ی این کفر است تا آن کفر ! و خلق البته در این میانه سرگردانند . خودمانیم البته که  رسیدن به چنین کفر ممدوحی خودش به اندازه ی کافی کفر آدم را در می آورد . سخت است خدایی را که نمیشود با او رو در رو حرف زد یا حرفش را بی واسطه شنید و حضورش را درست احساس کرد دیدن و بر دیگری کافر شدن !