حرفهای تنهایی2

نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !

طلوع پیام آور
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام :

                 میلاد پیام آورنده ی گرامی دین مبین اسلام یعنی بعبارتی راحت تر تولد حضرت محمد ( ص ) به معنای ستایش شده و مصطفی به معنی برگزیده شده بر همه ی دوستداران آن حضرت مبارک . اینکه اسلام بعنوان یک ایده چه فراز و نشیبهایی را بعد از ایشان طی کرد و چقدر دستخوش تغییرات سلیقه ای گردید بحثی است تاریخی و اجتماعی که در مورد هر انقلاب و تحولی قابل تعمیم است مثل همین انقلاب خودمان که بقول آن رند چه میخواستیم و چه شد !!!

                  اما بحث پیرامون وجود محمد (ص ) و  زندگی شخصی و رفتار و شیوه ی برخورد ایشان با مردم چه مومنین و چه غیر مومنین بحثی است جدا و البته بسیار شایان توجه که البته به دلایل نامشخصی همواره بصورت نامرئی از ذهن عموم مسلمانان و پیروان ایشان دورنگهداشته شده است 


یعنی بعبارت ساده تر ما از دقایق و نکات زندگی و شخصیت ایشان کمتر اطلاع داریم یا مطلع شده ایم نسبت به  سایر خلفای بعد از ایشان و حتی نسبت به مثلا زندگی و سخنان امام اول یعنی حضرت علی و این عین ظلمی است که به حضور و زندگی درخشان و مسئله آموز حضرت پیامبر  روا داشته شده است (١).  در این مورد حتی قراین زیادی در دست است که بعضی حکومتها و نیز سران فرقه های اسلامی به دلیل خاصی تلاش فراوانی کردند که ذهنیت مردم  تمرکز بیشتری  بر شخصیت و سخنان و شیوه ی زندگی جانشیان پیامبر  باشد تا خود ِپیامبر ( ص ) ! این مسئله حتی در مورد حکومتهای شیعی مذهب نظیر صفویه و قاجاریه نیز مصداق دارد که روز میلاد و یا وفات حضرت علی را پر رنگ تر و پر آب و تاب تر  از روز میلاد و وفات ِ پیامبر برگزار میکردند بگونه ای که حتی بسیاری گمان میکنند توجه خود را مثلا بیشتر بر شخصیت علی ع باید متمرکز کنند و  این احساس خاص به انسان دست میدهد که گویی توجه به پیامبر و اسلام به عنوان یک واقعیت فراگیر مد نظر و مورد علاقه نبوده و آنچه اساس بوده است تمرکز بر فرقه گرایی و افراط گری های بعد از آن است .

                     بهر حال پیامبر  بزرگوار اسلام بر خلاف خیلی از سخنها شخصیتی بسیار دوست داشتنی و سرشار از محبت و مهر بوده است که جدای از واسطه بودن میان آسمان و زمین از نظر شخصیت و منش بسیار انسان بود و بسیار دردمندِ جامعه ی خویش بود بگونه ای که خود خداوند به ایشان در قرآن هشدار داده است که لعلک باخع نفسک ( تو نزدیک است که جان خودت را بر سر دلسوزی برای مردم از دست بدهی ) و از طرفی آنقدر به خدای خویش نزدیک بود که لحن صحبت خداوند با ایشان بسیار خودمانی و دوستانه است ( لعمرک انهم فی سکرتهم یعمهون یعنی بجان خودت اینها در مستی کفران خویش غرق اند و کاری از تو بر نمی آید - این قسم خوردن خدا به جان ایشان خیلی جالب توجه است و مایه ی غبطه ی بسیاری از عرفا ) . ایشان همچنین نگران ِدرد خیل عظیم انسانهایی است که بعد از او خواهند آمد  اما گویا سیاست چنین رقم خورد که عرصه به دست کسانی بیفتد که بیشتر از حفظ اسلام در اندیشه ی حفظ نظام بودند (٢ )‌  ولی این وقایع در طول تاریخ آنچنان مسیر را عوض کرد که به واسطه ی خیلی از تبلیغات  شناخت ِشخصیت حضرت محمد ص بگونه ای موذیانه  در هاله ای از ابهام قرار گرفت و کمتر به آن پرداخته شد گویی اسلام بعد از ایشان و با ظهور خلافای بعد از ایشان تولد یافت ! و پر واضح است که نباید تعجب کرد اگر اسلام از آن دین دوستی و فراگیر تبدیل به انواع فرقه ها و دسته جات سیاسی شد که هریک دیگری را از جاده ی اصلی اسلام خارج میداند بدون اینکه بیاد بیاورد اسلام و پیامبر چگونه شکل گرفت ؟  بهر تقدیر کاش میشد خیلی از این توهم ها و کژ اندیشی هایی را که ناشی از دور شدن از بنیانهای اولیه ی اسلام است کناری زد تا چهره ی بنیان های اصلی اسلام روشن گردد . 

                           بدیهی است دین اسلام امروزه با شکل گیری و ظهور انقلابی که نام اسلامی را بر خود یدک میکشد در معرض نقدهای جدی و  اساسی است چه از سوی موافقین و و چه از سوی مخالفین اسلام  و این نیست مگر به دلیل آنکه دین اسلام نیز مانند سایر ادیان در طول تاریخ دستخوش تغییرات ناشی از برخوردهای سلیقه ای و افراطی و تفریطی بیشماری با آن شده است و  آن گوهر اولیه را دچار زنگار تفاسیر و افراط گری های عده ای نموده است که همواره خود را مدعی زعامت و متولی آن میدانسته اند .  این قضیه به ویژه از آن روزی که شاهد ظهور پایه های حکومتی مانند حاکمیت موجود  هستیم که بر اساس آنچه به عینه رخ داد نگاهی افراطی به اسلام دارد پر رنگ تر شده است و اکنون در اقصی نقاط جهان شاهد بروز نوعی اسلام افراطی و فاقد جذابیت از سوی مدعیان فرقه ای اسلامی هستیم و قلب انسان به درد می آید وقتی که مشاهده میکند  اسلام اسیر ِ باورهایی افراطی و خشن و فاقد جذابیت و در بند اصولی متفاوت و سخت گیرانه شده  است که همراه با تعصب های کور و خود شیفتگی اصول و بنیانهای اصلی اسلام که آنهمه جذابیت و دوستی میان انسانهای مختلف ایجاد میکرد دچار استحاله ی وحشتناکی بشود و چهره ی خشن و غیر قابل تحملی از اسلام در اذهان عمومی نقش ببندد و اسلام چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران بشدت زیر ذره بین نقد قرار بگیرد  و طبعا در برخورد با خیلی از مشکلات ایجاد شده با طرح هزاران ابهام و تردید و سوالات جدی از سوی موافقین و مخالفین ِ دینی روبرو شود  .  چهره ی اسلام اولیه ی همواره  از شروع دوران ِ پس از صدر اسلام و مخصوصا بعد از رحلت پیامبر  و تنها ماندن دینی که به آن سختی شکل گرفت   در دست زمامداران وقت هر بار به شکلی عوض شد بگونه ای که بعد از گذشت قرنها شناختن چهره ی اصلی و اصیل اسلام را بسیار دشوار نموده است و حال این سوال اساسی را در ذهن متبادر میکند که آیا  آنچه که امروز با نام اسلام در دست داریم آیا همان واقعیت صحیح و دست نخورده ی اسلام اولیه است ؟؟  یا باز همان مشکل اساسی درباره ی دین اسلام و تعالیم آن مطرح است که سایر ادیان گرفتارش هستند یعنی نبودن شفافیت واضحی از سیره ی نبوی و یا وجود ِ تفاسیر مشتبهی از قرآن از سوی برخی از زعمای دینی که خود را جانشین و قیم دینی میدانند که بعد از فوت پیامبر این حق مسلم ماست به آنان میرسد ؟؟؟   در این میان با وجود آنکه قرآن نیز با وجود آنکه به صحت آن ایمان متقن داریم ولی بخاطر پاره ای تعصبات و نظر تنگی ها از معرض زندگی عادی مردم عملا به مرور خارج شد و با آنکه طبق نص صریح مبنای زندگی دینی اسلام است اما همواره بخاطر ِ سایه ی سنگینی از برخوردهای علمای دینی با آن موجب مهجور ماندن قرآن بیشتر نزد عوام گردید و میتوان گفت اشتیاق اولیه ی مردم به خواندن آن حتی در حد یک کتاب خواندنی را به دلیل ترس از تاویل و تفسیرهای شخصی بشدت سرد کرد بگونه ای که در زمان حاضر قرآن بیشتر جزوه ی درسی عده ای از زعما و طلاب شده است که انحصار تفسیر و تفکر را عمدتا در اختیار خود دارند و رفته رفته به نظر میرسد به مرور زمان ذهن مردم عادی بخاطر  وجود ِ بسیاری از موانع و انحصارها و تنگناهای دینی از لذت بردن از متن آن برای فهمیدن و نه صرفا برای تلاوت کردن دور تر شده اند و قرآنی که معجزه ی خواندنی است برای عموم مردم تنها وسیله ای شده است برای لمس کردن به قصد تبرک و تقدس سازی  ولی بخاطر ِ خواندن و تنها احترام اش بوسیدن  است و نه تفکر !    

 پی نوشت : 

 ١- در این باره حتی میتوان به منابع محدود فارسی در باره ی زندگی و سخنان پیامبر اشاره کرد مثل نهج الفصاحه ی مرحوم ابوالقاسم حالت و یا سیره ی نبوی علامه ی طباطبایی .   

٢- . این بود که بعد از وفات ایشان شتابزده خلیفه برگزیدند و بعد از آن هم خلیفه ی اول خلیفه ی دوم را تنها با وصیت و نه بر اساس شورا و رای مردم برگزید و این قضیه تا زمان حاکمیت علی ع ادامه یافت و عملا مشروعیت حکومت که در زمان ایشان باز هم با پشتیبانی به آرا مردم و حمایت سیاسی مردم اعم از قبائل و  مبتنی به بیعت بود رفته رفته با پر رنگ کردن حفظ نظام بجای حفظ اسلام تبدیل به حکومت اسلامی شد .